Category Archives: نوشته هایم

نوشته های محسن خاتمی به زبان پارسی

نقش اوشو در تکامل آگاهی انسان معاصر

fire of love= =http://newsofloving.blogspot.com/2006/02/fire-of-love.htmlآتش عشق است که اندر نی فتاد

متن زیر را در پاسخ به یکی از اعضای محترم گروه نیک اندیشان نوشتم
که چون نکاتی در مورد
عشق و اوشو در آن است در گروه ها و وبلاگ های دیگر
هم قرار می دهم. شاد باشیم و شجاع: محسن خاتمی
<!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>‏11/02/2006<!–[if supportFields]><![endif]–>/ <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>‏14:45<!–[if supportFields]><![endif]–>
(ایتالیک ها از ایشان است)

“درود فراوان بر افروزندگان و دمندگان بر این آتش مقدس ___که فقط جهل ها را می سوزاند و نه دل ها را!

تشکر از دوست عزیزی که سبب ساز این پاسخ هستند… با هم دوباره کلام ایشان را مرور می کنیم:

…….اگر دین نیازی به واسطه ندارد، پس این حضرت آقا که این حرفها را می زند اینجا چه کاره است؟ خود خداست؟ زبان خداست؟ چه کاره است؟

ایشان یکی از 1000 چهره ی مطرح و نام برده شده در تاریخ بشریت است (آچاریا راجنیش یا اوشو) که می توانید وسعت اندیشه و حوزه ی تاثیراتش را در فضای زیر تخمین بزنید (یا فقط گوگل را به نام اوشو بسرچید!)

http://radioherenow.blogspot.com بله/ اگر کسی را نمی شناسیم بهترین راه در این دوره و زمانه همان تحقیق علمی است و به دور از نسبت دادن صفات….. ایشان به قول خودش مردی معمولی و جاهل ignorantاست (به معنی نداشتن دانش!) و فقط کتاب هایش در دهه های اخیر جزو پرفروش ترین هستند و محبوبیت/مطرودیت! او در ایران هم غیرقابل انکار است زیرا زبان دل را سخن می گوید. کارش هم رساندن نور به تاریکی است.(از دیدگاه بنده البته!)

و چرا این حرفها از زبان او بیرون آمده است؟

دلیلی جز عشق و رحمت الهی نمی تواند باشد/ این را باید از خودش سوال کنید که خیلی به آن اشاره کرده است در لابه لای سخنانش/ تنها هدف او فیض رسانی یا تاریکی زدایی بوده است به گمان من/ آیا خود شما از خواندن این متن فیض نبردید؟ و ما را هم به فیض نرساندید؟

اگر برای فهم زبان دین واسطه ای نیاز نیست، پس باید همه مردم خودشان پیامبر باشند!

اتفاقا ايشان روزی گفت: نیازی نیست پیامبر شوید/ خودتان پیام باشید./ بله او خودش یک پیام بود برای شما و بنده و میلیون ها انسان در راه تکامل آگاهی.

و مستقیم دین را از خدا دریافت کنند.

و اتفاقاٌ این دقیقاٌ کاری است که انجام داده = سخنرانی در مورد ذهن و دل و طبیعت آن ها و …. و….معرفی و ارائه ی صدها تکنیک مراقبهmeditation که توسط آن انسان بدون نیاز به واسطه از خودش می طلبد هرآنچه که از بیرون از خودش می خواهد!

اینجاست که این سوال اساسی پیش می آید که : شما قبل از اینکه اینرا را به ما بگوئید، بفرمائید که منظور شما از دین چیست؟ و دینی که از آن اینطور سخن می گوئید که با سکوت و بدون واسطه می شود فهمید کدام دین است؟

تنها و فقط یک “راه” = دین وجود ندارد و آن هم راه عشق است و عشق و عشق = خداوند/ از خدا به خدا رسیدن از طریق به خود آمدن = درون نگری از طریق مراقبه و خودکاوی و یافتن آن الماس الهی در لجن! این همان دینی است که نیازی به کتاب و پیامبر ندارد و این را هم فقط عاشقان می شناسند و نه عاقلان/ پای چوبین خرد در این راه به گل می نشیند و راهی نیست برای خلاصی از این مرداب جز همان آگاهی به عشق__ که ایشان این آگاهی را برای ما آورده اند. اگر ابهامی هست بفرمایید تا بیشتر توضیح بدهم.

اشتباه شما در اینجاست که تصور می کنید رهبری در رسیدن به حقیقت یعنی که کسی به شما بگوید چه چیزی بد است و چه چیزی خوب! اصولا بد و خوب در مورد رسیدن به حقیقت معنایی ندارد. حقیقت مجرد و سوای از بدی و خوبی است.

بله هر طلبه و فیلسوف این را می داند ولی فقط در سطح روشنفکرانه و سطحی و کاذب/ وقتی این حقیقت در سطح وجودین _ واقعی__ شناخته شد، دیگر بد و خوبی وجود نخواهد داشت/ ولی برای شما فعلاٌ ایشان بد است و شما خوب!

از نظر فلسفی، حقیقت بد و خوب ندارد. حقیقت حقیقت است. حقیقت، وجود و هستی است. خوبی و بدی در مورد آن معنا ندارد. شما عمل به احکام دین را که به شما می گوید چه چیزی خوب و چه چیزی بد است را با رسیدن به حقیقت با هم اشتباه گرفته اید.

نمیدانم/ من که چنین چیزی را نگفتم و حل معما را به اسناد موجود ثبت شده در نت و دیدگاه تماشاچیان عزیز واگذار می کنم که چه کسی درگیر خوب و بد است؟!

احکام دین راه رسیدن به حقیقت مطلق نیست. یک چیزی است که باید درجای خودش در مورد آن بحث شود. و جای آن اینجا نیست. عملکرد پیامبران و مبلغان دین در رسیدن به حقیقت این نیست که بگویند چه کار بکن و چه کار نکن! بلکه وظیفه آنان دادن آدرس ها و نشانه های رسیدن به حقیقت است. رسیدن به حقیقت تقلیدی هم نیست. باید خود فرد زحمت بکشد و با پای خودش تمام راه را طی کند. پس دوست عزیز! بدون داشتن آدرس، سراز نا کجا آباد در خواهید آورد! همه می توانند به حقیقت برسند، اما باید آدرس آنرا داشته باشند

بله دقیقاٌ درست است و اتفاقاٌ این همان چیزی است که اوشو برای آن 30 سال در هند سفر کرد و تمام عمر در موردش حرف زد. و آن آدرس خود تو هستی= بدون ذهن شرطی شده = همان آینه ی جمال شاهی که تویی/ از طریق مراقبه و تکنیک های زیادی که معرفی کرد و در عمل گروه های درمانی که آن ها را عمل کردند. کمی تاریخ زندگی او را بدانید بد نیست!

این سخنان شما، تبلیغ دین و اندیشه شماست. خیلی هم خوب است. استفاده می کنیم.

کدام تبلیغ؟ کدام دین؟ کدام اندیشه؟ این ها فقط حرف دلم است در پاسخ به بحثی که در گروه برپا شد و استقبال عزیزان عضو. اگر استفاده می کنید خوشحالم. مشکل کجاست؟

اما مشکل شما اینجاست که این تبلیغ را فقط برای خودتان درست و صحیح می دانید. تنها فرق شما با آن کشیش مسیحی این است که او در کلیسا حرف می زند و شما در بیرون کلیسا!

عجب؟من کی چنین غلطی کردم که خودم نمی دانم؟ فرق های بسیار دیگری هم با آخوند مسیحی دارم و یکی این است که اعتقاد ندارم او “پسر” خداست بلکه حبیب خدا بوده و محبوب نگذاشته او روی صلیب به او متصل شود و او را به هندوستان فرستاد تا در راه کلام عشق را “تبیلغ” کند!

آیا چون او در کلیسا حرف می زند حرف او غلط است و حرف شما چون خارج کلیسا حرف می زنید درست است؟

شکر خودش که من کلیسایی ندارم و نیازی به کشیش بودن هم ندارم و محراب من همین میز کامپیوتر است و به هیچ گروه و سازمانی هم وابسته نیستم!! حتی به همین نیک اندیشان هم وابستگی ندارم و فقط همبستگی و پیوستگی دارم تا وقتی مرا بخواهند/ و اگر هم نخواستید می توانید درخواست بدهید که مرا حذف کنند! ولی خودمانیم بازهم رفتی سراغ درست و غلط!

متون مقدس نگارش انسان هستند، تندیس های خداوند ساخت بشر هستند،

بله اتفاقا اوشو هم می گوید که این خدایی که مردم عادی تصور می کنند ساخته و آفریده ی خودشان است و نه آن خدای واقعی = جهان هستی با شعور و آگاه.

تمامی متون مقدس امضاء خداوند را دارند. آن امضاء خود متن است که تاکید دارد از جانب خداوند نازل شده است. اینکه شما این مضاء را قبول داشته باشید یا نه، حرف دیگری است.

عجب؟ پس اختلاف ما روشن شد در اینجا. مگر می شود امضا خود متن باشد؟ باید کسی که امضا می کند متن را نوشته باشد و اگر انسانی خودخواه و مغرور متنی را از جانب خداوند امضا کند این فقط تقلب است و مستحق جزای حقوقی و کیفر الهی! معلوم است که من امضای خداوند را در متون منحرف شده ی مذهبی صحیح و اصیل نمی دانم و آن را ناشی از جهل و خوف بشر می دانم و نه از سوی رحمت و عشق خداوندگار. شما می توانید چشم بسته یا باز خیلی رویا ببینید و خیلی چیزها را قبول داشته باشید یا نداشته باشید/ این مشکل یا راه حل آسان خودتان است/ ولی من مانند شما عمل نکرده و نخواهم کرد. نمونه ی معاصر زیاد است و حیف که وقت تنگ.

من مسلمان هستم. حقانیت کتاب مقدس انجیل و تورات که بر پیامبران بزرگ الهی حضرت مسیح و حضرت موسی علیهم اسلام نازل شده است را قبول دارم و به آن شهادت می دهم. حقیقت تمامی این ادیان یکی است. رهائی و راهنمائی بشر به سوی حقیقت. <!– D([“mb”,”

در مورد قرآن کتاب مقدس ما مسلمانان، هیچ دعوائی نداریم. شما می گوئید این را یک انسان ابله نوشته است. بسیار خوب! شما که عاقل هستید بیائید یک سوره مثل سوره های این کتاب بیاورید. قسم به خدای یکتا که همه او را قبول داریم، اگر چنین کردید من نفر اولی هستم که به شما ایمان می آورم! ولی اگرتتوانستید، این مردانگی و این آزادگی را داشته باشید که به عجز و ناتوانی خود در این زمینه اعتراف کنید!
اصولا دین و آئینی که راهنما و حرفی برای گفتن نداشته باشد، ملاکی برای کشف صحت و سقم آن وجود نخواهد داشت. این راهنما همان کتاب آن دین خواهد بود. بنا بر این بهترین راه فرار از دست نقادان دین، این است که بگوئیم دین مورد ادعای ما کتابی ندارد. به فهم انسانها وابسته است. و هرکس که نفهمید، ایراد از خود اوست، نه از دین ما! این قضیه همان تکرار داستان قدیمی خیاطان حقه بازی است که می خواستند برای پادشاهی لباس بدوزند. و ادعا کردند که هر کس لباس آنها نبیند آدم پدرسوخته ای است!
درمورد آخوند ها و کلا مبلغان مذهبی: هم مبلغ مذهبی بد داریم و هم خوب. مثل هر رشته دیگر. مثل پزشکی، که هم پزشک بد داریم و هم پزشک خوب. اصولا اظهار نظر در مورد یک اندیشه و نظر، مجرد و جدای از عمل کنندگان به آن اندیشه است. اگر شما با یک پزشک بد سر و کار داشه باشید و نتیجه بگیرید که اصولا علم پزشکی چیز بیخودی است، و نخواهید که سراغ آن بروید و از آن استفاده کنید، ضرری به علم پزشکی نخواهد رسید. این خود شما هستید که ضررخواهید دید. نقد یک نظر و اندیشه، مجرد از عملکرد عمل کنندگان و مبلغان آن اندیشه است.\n
هیچ کس در اسلام نمی گوید نخور. نبوش. ازدنیا استفاده نکن. بلکه می گویند: به دنیا دل نبند. و برای رسیدن به دنیا حقی را نا حق نکن. شما از راه درست و حق آنقدر بخور و و از دنیا استفاده کن تا آخر عمر! هیچ کس نمی تواند به شما ایراد بگیرد. “,1] ); //–>

نوش جان/ قبول داشته باشید ولی دیگران را با شما همعقیده نیستند “غلط” یا “بد” نپندارید. ولی اگر متونی را که نام بردید به دیده ی علمی و نقاد نگاه می کردید خود “حقیقت” را هم فقط همان عشق می دید و نه فلسفه و منطق!

در مورد قرآن کتاب مقدس ما مسلمانان، هیچ دعوائی نداریم.

اتفاقاٌ این صلحی بسیار سطحی و ناپایدار است و عملاٌ تمام کشور های عربی بخاطر شیعه بودن ما از ما متنفر هستند و قرآن هم کاری نمی تواند بکند در این میان. کینه و نفرت چنان با اقتصاد و سیاست قاطی شده که “شما مسلمانان” علی رغم اتفاق و اجماع بر قرآن، عملاٌ نمیتوانید متحد شوید بر علیه “کافران”! و یا اینکه می توانید؟! دعوای شما با همدیگر است که سبب چیرگی دشمنان خدا بر شما شده است، ای مسلمانان! به قول مولانا رومی:

” مسلمانان، مسلمانان! مسلمانی ز سر گیرید…”

شما می گوئید این را یک انسان ابله نوشته است. بسیار خوب! شما که عاقل هستید بیائید یک سوره مثل سوره های این کتاب بیاورید. قسم به خدای یکتا که همه او را قبول داریم، اگر چنین کردید من نفر اولی هستم که به شما ایمان می آورم! ولی اگرتتوانستید، این مردانگی و این آزادگی را داشته باشید که به عجز و ناتوانی خود در این زمینه اعتراف کنید!

عجب؟ من کی این را گفتم که این را انسانی ابله نوشته است؟ آیا کسی مدرکی دارد؟ چرا نسبت های ناروا به دیگران می زنید؟ اتفاقاٌ متن قرآن از والاترین شعور انسانی و از والاترین انسان حاضر در آن زمان = حضرت محمد امین بیرون آمده است و بسیار هم زیبا و اسرارآمیز است. ولی شما آن را مطلق می کنید و این یعنی نفی زمان و ناسخ و منسوخ قرآن/ بحثی بسیار تخصصی است که در این مقال نمی گنجد. فقط شما لطفا بحث های دبستانی و تعلیمات دینی ابتدایی را در اینجا مطرح نکنید. مگر من نابغه ی شعر و ادب عرب هستم که بخواهم برای قرآن نظیری بیاورم؟ و چه نیازی است؟ همان یکی ما را بس ……! پیشاپیش عجز و ناتوانی خودم را اعلام می کنم. ولی چرا بحث را به اینجا می کشانید؟ چه کسی می خواهد قرآن را چالش کند؟ ما در مورد تاریخ تحریف شده و نقش استعماری انگلیس در تاریخ مذاهب و حاج عباس قمی و مفاتیح الجنان (کلیدهای دروغین برای بهشت دروغین) سخن می گفتیم. از صحرای کربلا بگویید و اینکه هرروز عاشورا است.

……. ای قوم به حج رفته کجا تشریف می برید؟!

اصولا دین و آئینی که راهنما و حرفی برای گفتن نداشته باشد، ملاکی برای کشف صحت و سقم آن وجود نخواهد داشت.

بله اگر دل و قلب الهی انسان را نادیده بگیرید حرف شما درست است!

این راهنما همان کتاب آن دین خواهد بود.

مگر خداوند چند نوع انسان آفریده که کتاب های راهنمایش با هم مخالف و متضاد هستند؟ بودا چیزی را می گوید و مسیح چیزی دیگر را و موسی و………….؟ خیلی عجیب است/ یک انسان و چندین دین (کتاب راهنما= مانوال!) میشه از سازنده ی دستگاه شکایت کرد برای این ناهماهنگی جنگ آفرین! جنگ های صلیبی یا نتیجه ی تضاد این کتاب های راهنما هستند و یا جهل مومنان به آن ها/ فرقی ندارد کدام باشد/ قربانیان را سودی نمی رسد.!)

بنا بر این بهترین راه فرار از دست نقادان دین، این است که بگوئیم دین مورد ادعای ما کتابی ندارد. به فهم انسانها وابسته است. و هرکس که نفهمید، ایراد از خود اوست، نه از دین ما! این قضیه همان تکرار داستان قدیمی خیاطان حقه بازی است که می خواستند برای پادشاهی لباس بدوزند. و ادعا کردند که هر کس لباس آنها نبیند آدم پدرسوخته ای است!

من که نقاد دین واقعی نیستم و فقط دین های سازمان یافته را باعث جهل و فقر و سقوط انسان می دانم + سیاست بازهای بی دین و هرجایی را، البته! ولی بازهم فرمودی “دین ما” گویی که اسلام تنها دین روی این زمین است/ نگاهی به آمار سایر مذاهب در دنیا بیندازید تا رقم مناسب خود را پیدا کنید. باقی هم در دین خود مومن و به آن پایبند هستند و برخی از آن ها قتل شما و بنده را جزو واجب های دین خود می دانند!

درمورد آخوند ها و کلا مبلغان مذهبی: هم مبلغ مذهبی بد داریم و هم خوب. مثل هر رشته دیگر. مثل پزشکی، که هم پزشک بد داریم و هم پزشک خوب.

آیا حقیقت ورای خوب و بد نیست/ تا درگیر این دو قطب ذهنی هستید با عاشقان دیوانه بحث نکیند لطفاٌ.

اصولا اظهار نظر در مورد یک اندیشه و نظر، مجرد و جدای از عمل کنندگان به آن اندیشه است.

اتفاقاٌ در اینجا بحث نظری و تئوریک نداریم/ لااقل بنده اهلش نیستم!/ ولی هر درختی را هم از میوه اش می سنجند/ اگر تخم دشمنی بکارید نمی توانید توقع میوه ی دوستی داشته باشید!

اگر شما با یک پزشک بد سر و کار داشه باشید و نتیجه بگیرید که اصولا علم پزشکی چیز بیخودی است، و نخواهید که سراغ آن بروید و از آن استفاده کنید، ضرری به علم پزشکی نخواهد رسید. این خود شما هستید که ضررخواهید دید. نقد یک نظر و اندیشه، مجرد از عملکرد عمل کنندگان و مبلغان آن اندیشه است.

دقیقاٌ چنین نیست و مثال شما عملاٌ بی ربط است/ زیرا علم و مذهب دو قطب مخالف هستند و برای همین است که اینک علم و تکنولوژی در خدمت عشق و انسانیت نیست و ضد آن است. مذهب علم درون است و علم مربوط به بیرون/ علم هم یکی است و درون انسان هم یکی است و تمام احساسات و عواطف هم یکی بیش نیستند = از عشق تا تفرت/ از صلح تا جنگ/ این عملگرایی است و نه فلسفه بافی و حرف مفت.

هیچ کس در اسلام نمی گوید نخور. نبوش. ازدنیا استفاده نکن. بلکه می گویند: به دنیا دل نبند. و برای رسیدن به دنیا حقی را نا حق نکن. شما از راه درست و حق آنقدر بخور و و از دنیا استفاده کن تا آخر عمر! هیچ کس نمی تواند به شما ایراد بگیرد. <!– D([“mb”,”

به کسی که این حرفها را زده است بگوئید: بهتر است قبل از اینکه در مورد چیزی اظهار نظر کنید، اول اصول یک بحث منطقی را که\n وابسته به عقل انسانهاست یاد بگیرید و دوم در مورد ادعای خود کمی تحقیق کنید! خیلی بد است که آدم از روی جهل حرف بزند. اینجوری فقط آبروی خودش را خواهد برد! و زحمت ما می دارد برای جواب دادن!
موفق باشید.
Note: forwarded message attached.

\n\t\t


Relax. Yahoo! Mail \nvirus scanning helps detect nasty viruses!\n\n\n\n

\n\nBa dorod bar Shoma Nik Andishan baraye didane
\n
\nin email be sorate farsi lotfan az yeki az do
\nrah e zir estefade konin:
\n
\n1-Right clik>Encoding>More>Unicode (UTF-8)
\n2-Right clik>Encoding>More>Arabic (windows)
\nEmail e yahoogorooh e AndisheyNik: AndisheyeNik@yahoogroups.com
\nweblog e NikAndishan : http://weblog.nikandishan.org/
\nShagerd va Amoozgar e ham bashiM va Shad va agah bashim dar hoshyari
\n
\nلطفن مرامنامه اين ياهو گروه را مطالعه کنيد
\nhttp://www.nikandishan.org/aayeen/maramnameyeAndisheyeNik.htm
\nلطفن فقط مطالب مفيد به اين ياهو گروه ارسال کنيد
\n

\n\n\n\n\n \n\n\n

\n

“,1] ); //–>

خوب / عالی است/ کی ضد این را گفت؟ مذاهب دیگر هم همین را گفته اند. منظور؟

به کسی که این حرفها را زده است بگوئید: بهتر است قبل از اینکه در مورد چیزی اظهار نظر کنید، اول اصول یک بحث منطقی را که وابسته به عقل انسانهاست یاد بگیرید……..

متاسفم که نمیتوانم پیام شما را به ایشان برسانم/ مدت هاست در قید بدن نیست. ولی تا آنجا که من ایشان را می شناسم بیشتر دیوانه بود تا عاقل/ بیشتر عاشق بود تا عاقل/ پس حتی نیازی هم به ارسال پیام برایش نیست! فقط پیامی برای شما دارم که بارها شنیده اید و امیدوارم این بار عمل کنید:

“من اگر نیکم و گر بد/ تو برو خود را باش.”

و دوم در مورد ادعای خود کمی تحقیق کنید! خیلی بد است که آدم از روی جهل حرف بزند. اینجوری فقط آبروی خودش را خواهد برد! و زحمت ما می دارد برای جواب دادن! موفق باشید.

بله / چشم/ حق با شما است/ به امید پاسخ خردمندانه ی شما/ دوستدارت: محسن خاتمی/ هندوستان <!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>‏11/02/2006<!–[if supportFields]><![endif]–> ظ <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>‏14‏:44

Leave a comment

Filed under Attitude, Education, FactScience, Information, IntellectualSkills, Mediatation, MyTranslations, MyWritings, Psychology, نوشته هایم, اشو ..., به زبان پارسی, ترجمه هایم

پیامی مهرآمیز از ایران=a loving message from Iran for the angry ones!

<!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>07/02/2006<!–[if supportFields]><![endif]–> <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>09:14<!–[if supportFields]><![endif]–>

Jay Baba…….. the following is from a reader from Iran, via Yahoo IM. I post and translate it here, so these hateful minds/souls here may get something which can be beneficial for them. No ego attachment to the ‘praise’ (as nothing personal in the ‘insults’, ONLY relating to the ‘watchers of this show’ what is happening in other levels too! Be Happy, do not worry, Baba will help us.

(2/7/2006 02:38:42 ق.ظ): و چه حسني ازاين بالاتر که شما واسطه اين امر خير هستيد

And what good higher than (the fact that) you are the medium for this blessed work.

(2/7/2006 02:39:38 ق.ظ): در مورد نامه اقاي پيتر از ويتنام /مي فهمم که ايشان چي مي گن/من موافق 100درصد ايشان هستم و براي خودم وجود شما را نعمت مي دانم/

Regarding the letter of Peter from Vietnam: I understand what he is saying. I 100% agree with him and I see you as a blessing for myself.

(2/7/2006 02:43:47 ق.ظ): و اين نشانه خوبي است که تعداد دشمنانتان زياد شده/بودن شما در انجا باعث شده که خيلي ازانان خود واقعيشان را که مدتها نهان بوده بواسطه مخالفت با شما نشان دهند/

And this is a good sign that the number of your enemies is increasing. Your being there and their enmity towards you had caused for many to show their ‘real face’__, which has been hidden for long.

(2/7/2006 02:45:44 ق.ظ): مهربابا که الان وجود ندارد و تن جسماني اون که الان براي ما وجود خارجي ندارد چرا که اکثرا با دبدن خود شحص تعاليم را بهتر فرا مي گيريم و کتابها هم به کندي کمکم مي کند.اما شما هستيد/بدون تعارف

Meher Baba is not in His physical body anymore for us. Often we learn the teaching by the presence of the Being in a better way and books help me slowly. But you are. Without any compliment.

(2/7/2006 02:47:12 ق.ظ): شما هستيد/يک روح بزرگ/که تجلي انسانيتيد و درک مهربابا و ديگر خوبان با شما حداقل براي من ميسر شده

You are/a great soul/ who is a manifestation of humanity/ and understanding Meher Baba and other Good Ones has been possible for me, with you.

Leave a comment

Filed under 'MeherBaba-lovers', Attitude, Bilingual دوزبانه, Education, Information, IntellectualSkills, MagicHill, MeherBaba, MyServices, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, Psychology, نوشته هایم, به زبان پارسی, ترجمه هایم

A feed back for this blog=یکیازبازخوردهابرایاینبلاگ

Jay Baba lovers! It is <!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>28/01/2006<!–[if supportFields]><![endif]–> / <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>05:53<!–[if supportFields]><![endif]–> and am about to go out for the morning darshan, expecting many more new faces and changes in the scene. The ground up the Hill was even different last night from last morning. Work is going on continuously.
Found the following message from a sister in UK, who is on my messenger list. She studies Persian language too. (edited her ID a bit!) Heard from an Irani Babalover that this weblog is ‘good’ and ‘many people read it’!
have not started a PR-campaign for advertising for it yet.
No time for such project yet. Just hope it is known by ‘friend’s recommendation’ for now.

Here is Elaine feed back for this blog:

Elaine… (1/28/2006 01:13:11 ق.ظ): thank you i loved your page

Elaine… (1/28/2006 01:13:35 ق.ظ): was good reading, very stright, but also witty, i like it.

Elaine …. (1/28/2006 01:13:48 ق.ظ): booooooooos va baghal bashe
Just a point to remember that my native language is NOT English
and there are sometime gramatical and other mistakes is the English
(and of course, Persian!) writings, which i appreciate ‘editing and correction’

سلام بر عاشقان عشق و عاشقی

حدود ساعت شش صبح است و تقریباٌ آماده هستم برای رفتن برای دیدار صبحگاهی با معشوق الهی. محوطه ی اطراف بارگاه بابا حتماٌ بازهم تغیر کرده از دیشب. دیشب با دیروز صبح که خیلی تفاوت داشت. همه چیز برای هجوم جمعیت آماده شده و هنوز هم کارهایی باقی مانده تا چندروز آینده و آخرین روز ژانویه = سالگشت بابا. از یکی از برادران ایرانی بابا-دوست شنیدم که این وبلاگ خواننده زیاد دارد که خودم نمیدانم! شاید ولی هنوز هیچ فعالیت روابط عمومی برای تبلیغ آن انجام نداده ام زیرا وقتش نیست و امیدوارم از طریق توصیه ی دوستان این اخبارعاشقانه پخش شود. پیام سبز بالا را همین حالا از یکی از دوستان اینترنتی در یاهو پیامبر دریافت کردم. خانمی است در لندن که به فرهنگ پارسی علاقه دارد و زبان فارسی قدری می داند و گاهی پیامی محبت آمیز ردو بدل می شود…….. دیشب برای دیدار دوستان به سالن غذاخوری رفتم و چهره های جدید ایرانی و غیرایرانی هم بودند و کلی گپ زدم با تعدادی و قدری هم با دوست بسیار عزیزم سوفیای معصوم بازی کردم. یک فیلم در مورد بابا هم نشان دادند که برای اولین بار می دیدم/ مراسم دیدار عموم با مهربابا در پونا در 1965 (وقتی چهارده ساله بودم!) چه عظمتی و چه جمعیتی و چه شور و حالی بود آن زمان ها….. یکی از بهترین فیلم هایی بود که تا به حال از مهربابا دیدم. کاش به فارسی هم موجود بود برای ایرانیانی که نمی دانند مهربابا کیست و چیست!

Leave a comment

Filed under 'MeherBaba-lovers', Attitude, Bilingual دوزبانه, CommunicationMedia, Information, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, نوشته هایم, به زبان پارسی

“مردان بیفایده هستند” =Men are useless!

<!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>27/01/2006<!–[if supportFields]><![endif]–>/ <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>22:29<!–[if supportFields]><![endif]–>

سلام بر عاشقان/ … بازهم باوجی با همان شمایل شیخ عرب و دستار قرمز و لباس عربی به همراه مکس و اعضای تیم وارد شدند و با چای و بوسه ها و در آغوش کشیدن های فراوان شروع شد. چهره های جدید….. یک آواز دسته جمعی شاد خواندیم که با دف همراهی کردم و قدری هم رقصیدیم با نوای شاد آن که برای مهربابا خوانده شد…. سوال امروز این بود که “چرا مهربابا پس از مدتی زندگی کردن با حلقه ی یاران نزدیک مرد خود، زندگی با زنان ماندلی را انتخاب کرد؟” البته پاسخ در کتاب ها هست ولی باوجی شوخ طبع با این جمله آغاز سخن کرد که “مردان بیفایده هستند” = Men are useless!

Peace onto the Lovers/ Again Bhauji appeared as an Arab Amir (in Red headwear and white dress!) …..New faces…. Began with a happy song for Baba, which I played daff and danced a bit…..The question was “Why Baba chose to live with women mandali?” and Bhauji, as simple and straight and with his humor, started his talk by “Men are useless!…” and then he went on to the many stories with Baba and the night that he decided to commit suicide because of Baba! And how in the morning he forgot his decision! Many amazing stories he narrates from Baba which are truly the proof of Baba’s divine presence and his own love and devotion for Baba. I thanked him again for his ‘silence command’ and told him that ‘we all needed it’!

No words except SALAM with the Irani group. This morning I wrote on the board, in Farsi, = “Good news! Silence until AFTER the ceremony. Hope for the effectiveness of our daily repentance (including me!)This ‘cultural difference’ is better be cleared and dissolved HERE. No way to escape! Be Happy!” and put it in few places where they could read.

Evening prayer was fine and a new Indian couple sang a very nice song for Baba and the lady was playing on the harmonium and they both sang very beautifully. While I was keeping the rhythm with them, Najoo whispered in my ears that this couple were once the rulers (Raja, Rani) of a certain region in India, Punjab I think!

این مرد نازنین و بزرگوار هر هفته داستان های زیبایی از زندگی خودش با مهربابا تعریف می کند که واقعاٌ شگفت انگیز هستند این ماجراها. اول اینکه معجزات بابا را نشان می دهند و دوم عشق و ارادت خالصانه ی خودش را به مرشدش مهربابا بازگو می کنند.

مثلا امروز در مورد سختگیری های فراوان بابا می گفت (بله، مهربابا با اینکه به مهربانی و شفقت و رحمت مشهور است در عین حال با نزدیکان خودش بسیار بسیار بسیار سختگیر و گاهی ظاهراٌ بی رحمانه رفتار می کرده) که یک شب تصمیم می گیرد از دست بابا و سختگیری هایش خودش را بکشد و صبح که نوبت نگهبانی اش تمام می شود و می خواهد برود تا تصمیمش را عملی کند، کل ماجرا را از یاد می برد و می رود و می خوابد و پس از خواب تازه یاد تصمیم قاطع دیشب خود می افتد! که این هم از معجزات بابا بوده که نگذاشته به یادش بیفتد! مقدار کار فکری و روشنفکرانه ای را که این مرد انجام داده هیچکس در خانواده ی مهربابا انجام نداده است (20 کتاب مختلف) و نوشتن سرگذشت مهربابا در 6000 صفحه شاهکارش است که امیدوارم روزی یکی یا بیشتر از ؟ جلد این مجموعه ی بینظیر را ترجمه کنم. قلب مهربان و توان فکری بالا و پشتکاری که این مرد دارد واقعاٌ بی نظیر است و هنوز هم با این سن و بیماری های مختلف جسمانی که دارد به کارهای اداری این مجموعه رسیدگی می کند و حتی د رمواقع لزوم و در موارد اضطراری در امور “روابط بین فردی” هم، به عاشق شیدایی چون بنده توصیه ی “سکوت” می فرماید! امروز بازهم حضوری ازش تشکر کردم بخاطر این توصیه و گفتم که “همگی به آن نیاز داشتیم!” (امروز صبح پیام تشکر را توسط “ملکه ی جهانی” فرستاده بودم!)

با گروه ایرانی هیچ سخنی بجز “سلام” نداشتم. امروز صبح روی تابلوی سفیدم نوشتم :”خبر خوب. سکوت تا بعد از مراسم. به امید تاثیر توبه های روزانه __ شامل خودم! این اختلاف فرهنگی بهتر است همینجا محلول و روشن شود. راه فراری نیست. شاد باش/ زنده باد بابا” و تابلو را در جاهایی گذاشتم که بتوانند بخوانند! ارتباط بدون کلام ولی موثر!

Leave a comment

Filed under 'MeherBaba-lovers', Attitude, CommunicationMedia, Education, Ego, Information, MyServices, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, نوشته هایم, به زبان پارسی, خبرهای مهرآباد خدا

Baba’s FIRST mandali 1922=تشکیل نخستین یاران حلقه ی یاران بابا در 23 ژانویه 1922

سلام/ تقویم 2005 چنین می گوید و امروز عصر سوال خودم را در مورد افراد و چگونگی تشکیل این نخستین “حلقه” (ماندلی یا ماندالا به معنی دایره و حلقه هستند) از باوجی عزیز __ که تقریباٌ آخرین نفر حاضر از اعضایحلقه ی یاران بابا است __ توسط ایمیل پرسیدم تا شاید فردا در سخنرانی هفتگی خودش به آن پاسخ بدهد.
جانم بابا….
This 2005 Baba-candar says in Jan.23.1922, ‘Baba formed His first mandali’. So i wrote my question to our ‘last mandali’, Bhauji, about the names of those fortunate first ones and How this ‘circle’ was formed. will post the answer, if he chooses to answer it tomorrow evening. Jay Baba

Leave a comment

Filed under Information, MeherBaba, MyServices, MyWritings, مهربابا, نوشته هایم, به زبان پارسی, خبرهای مهرآباد خدا

کارجدید تحقیقی = new research project

یک کارجدید تحقیقی = new research project

<!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>16/01/2006<!–[if supportFields]><![endif]–> / <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>11:43

<!–[if supportFields]><![endif]–>

سلام بر عزیزان/ آخرین خبر عاشقانه این است که امروز صبح پس از بازگشت از صبحانه ی اول در سالن غذاخوری، متن زیر را به انگلیسی نوشتم که امیدوارم بتوانم به دو زبان ادامه بدهم. ولی چون منابع هردو به انگلیسی هستند (غیر از ترجمه های خودم به فارسی) اول آن را به زبان انگلیسی شروع می کنم تا نوبت به فارسی آن برسد. شاید هم به همین سیاق آن را دوزبانه کنم و سپس منتشر!
خواهیم دید.

Peace. Latest ‘loving news’ is that I started this following project this morning, after coming back from my first ‘light’ breakfast, in PC. While in the arti session, received a loving kiss and a ‘good morning’ from a dear American sister who had felt that I look ‘sad today’, of course it made me happy. (I know that HERE, ‘nationality’ means nothing! BUT for the sake of record AND for the CULTURAL reasons, when it comes to USA and its people, as opposed to the government, I like to emphasize this loving feelings which exist among our people.) I told her quietly near her husband that ‘men have their own “period” too! Then on the way to PC, I told them that I have just came out of a three-year old relationship and maybe this is the reason I ‘look sad today’! But why today?! We had a trip together last week! This had happened about a month ago! A ‘monthly cycle’ or ‘recycle’ of emotions?! Any way, the 3rd loving news is that the same sister gave me an ‘orange’ colour tee-shirt of Meher Baba, with His famous saying:

“REAL HAPPINESS LIES IN MAKING OTHERS HAPPY.”

Maybe this was just a mutual gesture of ‘giving’ (criterion AND LAW of love!), since I gave her a small medallion of Baba’s pictures (face and feet), which she liked! Whatever it is, IS wonderful. I told Tom, her husband, at breakfast that it is a ‘blessing from Baba’ and I accept the fact that she thinks I have ‘gotten rotten’, coming and surrendering to Baba. And maybe this new project of ‘comparative analysis’ is the ‘fruit of that ‘tree’ we were going to grow! Who knows?! Only Baba, of course! It is better for both od us, as shown symbolically in the Tarot cards ( Friendliness, Transcendental Game of Zen), to remain TWO independent ‘trees’. Her friendship is still my honour and blessing ___maybe this is the difference between separation with awareness, with understanding and love, as opposed to separations WITH hatred and resentment.

دومین خبر عاشقانه اینکه امروز صبح در وقت موسیقی و نیایش ونواختن دف، یک خواهر آمریکایی بوسه ای مهرآمیز و یک “صبح به خیر” نثارم کرد که البته مرا خوشحال ساخت. (خوب متوجه هستم که در اینجا “ملیت” هیچ مفهومی ندارد و فقط به سبب ثبت در تاریخ و دلایل فرهنگی هرکجا برادران و خواهران عزیز آمریکایی عاشق بابا خبری عاشقانه بسازند، آن را با ذکر ملیت بیان می کنم تا مردم ما و سایرین بدانند که برخلاف میل حاکمین و سیاستبازها، مردمان دو کشور با هم دوست و صمیمی هستند و دشمنی بین ملیت ها وجود ندارد و فقط دولت ها هستند که نفرت آفرینی می کنند.) سپس در پایان مراسم به من گفت که “امروز غمگین به نظر میایی.” آهسته در کنار شوهرش به او گفتم، “آخه ما مردها هم دوران قاعدگی داریم!” (منظور ترشحات هورمونی خفیف و تغییرات حالات عاطفی بر آن اساس است!) در راه بازگشت به زایر سرا باهم پیاده راه رفتیم و به آنان گفتم شاید علت آن جدایی از معشوق فانی باشد پس از سه سال رابطه ی صمیمی و نزدیک. ولی چرا حالا خودش را نشان داده؟ این واقعه ی تاریخی و مبارک حدود یک ماه است و در این مدت ما هفته ی پیش یک سفر با هم داشتیم. چرا امروز؟ شاید وقت ماهانه اش آمده است؟!! کسی چه می داند؟ جز بابا البته! وقت صبحانه به شوهرش گفتم که این هم جزو برکات بابا است و در مقابل چیزی که دریافت کرده ام، از دست دادن این رابطه ( بصورت سابق) چیزی نیست که بتوانم برایش متاسف باشم. و اینکه این واقعیت را که ایشان فکر می کند من با آمدن به سوی بابا و تسلیم شدن به او، “گندیده ام” را کاملاٌ می پذیرم. و شاید همین مطالعه ی تحقیقی و مقایسه ای از سخنان و زندگی مهربابا و اوشو میوه ی آن “درخت” باشد که ما می خواستیم با هم رشد بدهیم. بهترین همین است که مانند آن کارت تارو که دو درخت را نشان می دهد و موضوعش “دوستی” Friendliness است، دو درخت مستقل در کنار هم، و نه وابسته به هم، باقی بمانیم. دوستی ایشان برای من هنوز مایه سربلندی و افتخار است. و این است تفاوت جدایی با دوستی و یا جدایی های معمولی همراه با نفرت.

سومین خبر عاشقانه اینکه همین خواهر آمریکایی قبل از صبحانه یک پیراهن نارنجی رنگ با عکس بابا و این جمله ی مشهورش را به من هدیه داد (اگر خودم میخواستم از میان انواع پیراهن ها یکی را انتخاب کنم، همین را انتخاب می کردم!) :

“خوشحالی واقعی در گروی خوشحال کردن دیگران است.”

شاید میخواست تلافی هدیه ای را بکند که دیشب بر سر مزار مهرای عزیز به او دادم : یک مدال بابا با تصویر پاها و صورتش (عکس جوانی های بابا که خیلی محبوب است) هر چه باشد که نعمت و برکتی است این مهر و محبت بین اعضای خانواده ی مهربابا.

Leave a comment

Filed under 'MeherBaba-lovers', Attitude, Bilingual دوزبانه, Education, Ego, Information, IntellectualSkills, MyServices, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, Osho, Psychology, مهربابا, نوشته هایم, اشو ..., به زبان پارسی

latest loving news from The Hill=آخرین اخبار عاشقانه از این تپه ی مهرآباد

<!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>15/01/2006<!–[if supportFields]><![endif]–>/ <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>21:09<!–[if supportFields]><![endif]–>

Wow, again Sunday night and not updating this blog, yet.

Time passes so mysteriously here: so many activities and LOT to say, but WHEN?!

Bhauji’s Birthday celebration was just great. May be the BEST I have ever seen, in terms of loving feelings of all toward the ‘person’ (Bhauji) and the programs and the refreshments. Good music, great magic show (by our wonderful ‘Hu McDonald’(he does wonderful tricks with his hands and makes everybody cheerful, especially the kids……….. dining hall was full and the last piece of show was great: a funny video show of Bhauji’s favorite tv show, mixed with some funny narrations of his special likings (talking and talking and his ‘mommies’!!) It is hard to get if you have not meet him and heard him. Saturday I do not remember what happened, except that there was MORE than 12 hours of power cut! So I rested a bit more than usual. This morning Arti was fine and more new Iranian faces coming from Iran and Australia. At 9:30 we went with Baba’s school-bus to a village near Ahmednagar, called Kalkoop. It was the second anniversary of their Baba Center there. The village was quite remote and they were mostly farmers belong to a tradition, whose men wear bright colourful turbans. Wish our black/white turbaned heads (the Mullas in Iran) had simple loving hearts like these people! Five of us, including our ‘magician Huee’ were non-Indians. About 300 people were there and there was music and singing for Meher Baba, I played along with the ‘magic drum’ (The Daff)…. and a few short talks in Marathi. Lunch was served (rice, masala, bread and butter and sweets) Thanks to Baba…. The man who was in charge of the program was from this village and had an old photo with Mehr Baba, in one of His darshans, posted in the temple room. Jay Baba…..

The Hill is getting ready to receive thousands of His lovers…. Will post some pictures soon….. Huuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuu

سلام/ ساعت <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>‏21:35<!–[if supportFields]><![endif]–> است و هنوز این بلاگ به روز نشده است از جمعه! اینجا زمان خیلی اسرارآمیز می گذرد. برنامه ها و فعالیت های متنوع و شرکت من در آن ها و همچنین قطع برق سبب دوری از این دستگاه سحرآمیز است. تولد باوجی بسیار عالی برگزار شد. حدود 150 نفر در سالن غذاخوری جمع شده بودیم و برنامه ی موسیقی و فیلم و شعبده بازی بود. تا آن روز نمی دانستم که آن خانم میانسال همسر باوجی است و ایشان به مناسبت این روز یک آواز خواند و با طبلا آن را همراهی کرد. شاید این بهترین جشن تولدی باشد که در عمرم دیده بودمک از نظر کیفیت و محتوای انرژی و برنامه های موسیقی و شعبده بازی. استاد شعبده باز ما آقای هیو مک دونالد شاهکار زد (یک تکه کاغذ را با فندک آتش زد که تبدیل به یک گوی کوچک آینه ای شد در دستانش…. و یا یک بطری پر از خرده روزنامه را با قرار دادن در عکس لوله شده ی مهربابا به یک بطری پر از شکلات تبدیل کرد! یک فیلم بسیار خنده دار و کمدی هم همین استاد شعبده باز ساخته و نشان داد که بسیار بسیار خنیددیم. حالت طنز داشت در مورد عادات و زندگی شخصی خود باوجی!

امروز صبح ساعت 9:30 با اتوبوس مدرسه ی بابا به دهکده ای در نزدیکی شهر احمد نگر رفتینم که البته از شهر خیلی دور بود. دومین سال تاسیس مرکز مهربابا در آن روستا بود. برنامه موسیقی و خواندن ترانه ها یعاشقانه برای مهربابا و چند سخنرانی کوتاه به زبان ماراتی. برگزار کنندهگان مراسم چند برادر بودند و ظاهراٌ کدخداهای آن روستا. بزرگترینشان در دوران جوانی عکسی داشت با مهربابا در مراسم دیدار عمومی بابا که آن را قاب کرده بود و در اتاق مخصوص بابا (مرکز) قرار داده بود. این ها از قوم یا سنتی هستند که بیشتر کشاورز هستند و مردانشان عمامه های رنگی به رنگ های تند (قرمز، صورتی، زرد…) بر سرشان است. کاش عمامه به سرهای ایرانی ذره ای از صفا و خلوص و عشق این روستاییان ساده دل را داشتند در زیر آن عمامه های سیاه و سفید. نهار هم عالی بود و تعدادی از ما را که “خارجی” بودیم همراه با سران قوم در اتاق مخصوصی بردند و روی زمین نشستیم و در بشقاب های ساخته شده از برگ طبیعی، برنج و خورش تند هندی + نان و کره و بیسکویت و شیرینی پذیرایی کردند که خیلی چسبید! جای عزیزان سبز…. مقداری از عکس های محوطه ی اطراف را یک برادر جوان آمریکایی وارد این دستگاه کرده است که بزودی منتشر خواهم کرد

5 Comments

Filed under 'MeherBaba-lovers', Attitude, Bilingual دوزبانه, Education, Information, MeherBaba, MyServices, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, نوشته هایم, به زبان پارسی, خبرهای مهرآباد خدا

تصحیح تاریخ و آخرین اخبار عاشقانه از اینکاینجا =correction and latest news!

<!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>13/01/2006<!–[if supportFields]><![endif]–> / <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>09:58<!–[if supportFields]><![endif]–>

سلام/ صبح جمعه خوش/ آریا در راه است و بزودی می رسد و بهتر است این را بنویسم تا نیامده.

اول اینکه تصحیح می کنم خود را برای تاریخ تولد باوجی (جی در آخر اسم افراد به معنی احترام و عشق به شخص است) امروز است و نه دیروز! روزهایم قاطی شده …..(او تقریباٌ آخرین ماندلی = حلقه ی داخلی یاران مهربابا و نگهبان شب های او بوده است و انسان بسیار جالب و عزیزی است پر از عشق و صفا و وفا نسبت به بابا و عاشقان بابا. مقدار کتاب هایی که او در مورد مهربابا نوشته است بقدری زیاد است که باورنکردنی است. بزودی بیشتر در موردش برایتان خواهم نوشت. یک مصاحبه هم قرار است با آقای “بوس” (بوث =Booth ) داشته باشم در مورد خودش و توسعه ی مهرآباد این تپه ی سحرآمیز خدا!.

مراسم دعای صبحگاه بسیار با صفا و نشاط بود و دیدار چهره های جوان ایرانی برای نخستین بار در مهرآباد بسیار دیدنی و خوشحال کننده است. همچنین حدود 5-6 نفر دیگر از خواهران ایرانی اهل یزد که سالیان زیاد است در هند هستند جزو زایران هستند و امروز با ماشین خودشان برمی گردند به بمبئی. دو نفر از آنان دایره زنگی می نواختند و قدری دف زدند دیروز.

پس از مراسم یک هدیه ای گرفتم از خواهری که می گفت من (محسن) هیچ علاقه ای به زنان ندارم! در مقایسه با سایر مردان منظورش بود. بهش گفتم که اولا چنین نیست و علاقه و کشش طبیعی وجود دارد ولی شهوتی در میان نیست و دوم اینکه برخی از زنان! چنان کیفیات خشن و مردانه ای دارند که اگر انرژی های زنانه ی من و تونی گریس را هم روی هم بگذاریم در برابر انرژی آنان هیچ است! نکته را گرفت و خنده! فکر می کنم که دف و زنگی که در اوقات نیایش می نوازم به کسانی که از بنده “نفرت”…. که چه عرض کنم (ضد عشق چیست؟ فقط ترس و ترس و ترس) … یا خوششان نمی آید (به دلایل شخصی خودشان) کمک می کند تا “کین زدایی” کنند! وقتی می بینم آنان هم با ضرباهنگ ها سری می جنبانند و پایی می کویند خوشم میاید!

ساعتی پیش در وقت نامه نوشتن صداهای جدیدی از “جی بابا، جی بابا،……” شنیدم! بله شش نفر از اهالی همین ده نزدیک برای دریافت خوراک. چهره ها چنان معصوم و ضعیف و نحیف است که فقط یک دل سنگ می تواند در را به رویشان ببندد. و وقتی برای اولین بار دادی، دیگر نمیتوانی ندهی! انتظار هست! به جا یا بی جا، برای من فرقی ندارد! ولی ذهن دچار نگرانی موقت می شود که “بعدش چی؟”، “آخرش چی؟” (انگار آخری هم وجود دارد؟) مشکل یکی دوتا نیست ولی بزرگترین مشکل این است که اگر ادامه یابد چون تعداشان زیاد است، اگر بیایند من یکی که وقت خوراک دادن به آن ها را نخواهم داشت! پس کارهای دیگر را کی انجام دهد؟ تمام وقت باید دم در آشپزخانه باشم و بمانم. ظاهراٌ استخدام یک خانم هندی مخصوص این کار مشکل را حل می کند، ولی بودجه از کجا بیاید؟ تاحالاش که مهربابا فراهم کرده، از این پس هم فراهم خواهد شد و هیچ نگرانی هم وجود ندارد. خودش می گوید که “خوشبختی واقعی در گروی خوشبخت کردن دیگران است.” و بازهم می فرماید “نگران نباش، شاد باش، من کمکت می کنم.” پس دیگر چه می خواهد این ذهن؟

هیچی! فقط کارش را انجام می دهد!

خلاصه کسانی که در هندوستان بوده اند می دانند که چرا ذهن می تواند درگیر امکانات باشد و تجربه ی همین چند ماه در اینجا هم نشان می دهد که تعداد متقاضیان زیاد می شود و اگر به دادن ادامه بدهم، بیشتر هم خواهد شد. ولی راه چاره در “ندادن” نیست! در افزایش بودجه است و بس و “افزایش عشق” که قبل از آن می آید.

خوب <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>‏11:13<!–[if supportFields]><![endif]–> … و دکتر باب دانکین مهمان هستند و بهتر است این را جمع و منتشر کنم.

Happy Friday. Sorry for the mistake, TODAY is Bhauji’s birthday, not yesterday! I mix my days here….. Arya is on his way to here and from 2-4 we may have a music session with the young brothers, here. This morning arti was fine … new Iranian faces in the queue. After, I received a comment of appreciation that I am ‘not interested in women…’, ‘…as compared to other men’! Well, I had to tell her that in terms of energy, (some women)…. have much more aggressive macho qualities, than mine and Tony’s feministic qualities, PUT TOGETHER, is nothing, in comparison! She got the point and only smiled and laughed. I feel this music that I play at the Samadhi at Darshan times help those who ‘DIS-love’ {since nobody hates me around here!) to soften their feelings for me. Waiting for THAT day!

An hour ago, new voices of Jay Baba I heard, some very small and whisper like….

Yes, 6 new visitors who look so poor and helpless that only a ‘hard heart’ can close the door to! Good thing that I still had that special food and mixed it with some special Indian munchies (HOT!) and gave them each a plate and a spoon.

Two small shirts were left and fitted two smaller ones.

What to do? Just hope that Babaji provides enough, so I canfeed them a bit. But there is a BIG problem of my time being involved in giving things, WHENEVER they wish to visit here!!! This is something! Ie. They come when I am resting for a while, or when I am busy translating or writing letters which needs total awareness and attention. Then what to do? I think the solution would be to hire a lady to do the job! Then what if the whole village come?! Wow…… better go and attend to …. and Dr. Bob who are herenow <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>11:15<!–[if supportFields]><![endif]–>

Leave a comment

Filed under 'MeherBaba-lovers', Bilingual دوزبانه, Information, MyServices, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, نوشته هایم, به زبان پارسی, خبرهای مهرآباد خدا

holocaust demonstrations in Europian cities تظاهرات سالگشت واقعه ی نسل کشی در شهرهای اروپا

این را امروز در صندوق پستی خود یافتم از طریق یک گروه یاهو که حتماٌ اخبار آن بزودی از رسانه ها اعلام می شود. جهت انعکاس اینترنتی عرضه شد.!
Below i found in my mailbox this morning and you may see it in the news soon… publish it here for IRR= internet-reflective-response!

holocaust demonstrations in European cities تظاهرات سالگشت واقعه ی نسل کشی در شهرهای اروپا

باسلام

فدراسیون دانشجویان مدافع صلح و حقوق بشر همگام با جامعه جهانی در سالگرد هولوکاست در عمده شهرهای اروپا اقدام به تجمع و راهپیمایی می نماید شهرهایی که تا بدین لحظه قطعی شده است عبارتند از


پاریس
لندن
پراگ
هامبورگ
کپنهاک
آنکارا
کیف
دالاس

بروکسل
باکو
استانبول
ژنو
لوزان
از تمامی ایرانیان و دانشجویان مقیم شهرهای فوق دعوت می نمایم در حمایت از محکومیت این نسل کشی تاریخی و همچنین ابراز انزجار از سخنان محمود احمدی نژاد با حضور فعالانه خویش ما را یاری نمائید .
با سپاس
دبیرخانه فئراسیون

Leave a comment

Filed under Attitude, Bilingual دوزبانه, CommunicationMedia, FactScience, Information, IntellectualSkills, MyServices, Places, Psychology, متفرقه, نوشته هایم, به زبان پارسی, خبرهای ایران

Happy Birthday to Bhaujiتولد باوجی مبارک است

سلام امروز 12 ژانویه است و مراسم آتش (دونی) ساعت 6 بعدازظهر است و برای همین ساعت نیایش عصر را از 7 به 5 انداخته اند.
ساعت 4 و نیم هم باوجی در سالن غذاخوری صحبت می کند و امروز تولدش است و در وقت صبحانه یکی از خواهران مقیم و اهل استرالیا چندین صفحه ی کاغذرنگی را که مانند کارت بریده و صحافی شده بودند با مقدار زیادی مداد رنگی و مداد شمعی و… در اختیار همه قرار داد تا برای این مرد بزرگ دست خطی به عنوان یادگار بنویسند. من هم در صفحه ی 3 از آن به فارسی و بزرگ نوشتم “تولدت
مبارک”

Peace, Today is Dhuni day at 6 pm, and the Arti is at 5 pm. Today is Bhauji’s birthday and this morning i wrote a BIG “happy birthday”, IN FARSI, for him, in the special card, who all pilgrims can write and sign. Some kids were making some drawings in that card with colors…. morning Arti was fine and at breakfast met the Kravets and said goodbye and hugged, and Kay left some of the things she did not need, with me to use or distribute to the villagers.
خبر عاشقانه اینکه بالاخره ترجمه ی نخستین دعای مهربابا را ترجمه کردم و دراینجا هم میچسبانم. در دو وبلاگ مربوط نیز هست. توصیه می شود یک نسخه چاپی از آن داشته باشید و روزی دست کم دوبار برای یادآوری و طراوات روحانی میل بفرمایید. نوش جان.

The news of HERENOW is this translation of The Universal Prayer into Persian, hope both Persian and English speaking readers enjoy and use it. It is good if you can make a print of this and read it twice daily, for soul-refreshment.

The Universal Prayer…..

Leave a comment

Filed under Bilingual دوزبانه, Information, MyServices, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, نوشته هایم, به زبان پارسی