“پیش بران __ فقط به سمت آب های عمیق،

“… شاید والت ویتمنWalt Whitman تنها مردی در تاریخ آمریکا باشد که به عارف بودن بسیار نزدیک است. وگرنه، ذهن آمریکایی بسیار سطحی است. باید هم بسیار سطحی باشد زیرا فقط سیصد سال عمر دارد. ذهن یک کودک است که در مورد همه چیز کنجکاو است: همه چیز را زیر سوال می برد و پیش از اینکه پاسخی بدهی، پرسش دیگری را پیش می کشد. علاقه ی زیادی به پاسخ ندارد؛ فقط کنجکاو است، می خواهد همه چیز را همزمان بداند. از یک مذهب به مذهب دیگر می رود و از یک مرشد نزد مرشد دیگر. برای جستن پاسخ ها به دوردست ترین نقاط جهان می رود __ ولی همه چیز تقریباٌ مانند یک مد روز است.
روانشناس ها دریافته اند که در آمریکا هیچ چیز بیش از سه سال دوام نمی آورد. این تقریباٌ حد معمولی برای هر مد روز است __ نوعی خاص از خمیردندان، نوعی از صابون، یک شامپوی خاص، یک مرشد خاص __ همه وارد یک بازار می شوند.
شما اینک چیزی در مورد بیتل هاThe beatles نمی شنوید. درست بیست سال پیش، آنان دراوج بودند، اینک کسی حتی علاقه ای ندارد بداند که آن ها کی بودند. بر سر آن بیچاره ها چه آمد؟ حالا در مورد تاکینگ هدزTalking Heads می شنوید؛ همان چیز دارد برای این ها رخ می دهد. در این بیست سال موسیقدان ها و رقاص ها و خوانندگان زیادی به اوج رسیده اند و ناپدید گشته اند.
محاسبه شده که در آمریکا هر شخص هر سه سال شغلش را عوض می کند، همسرش را هر سه سال عوض می کند و شهرش را هر سه سال عوض می کند. به نظر می رسد که برای هرچیز مورد نیاز سه سال کفایت می کند!
والت ویتمن فردی نادراست که در آمریکا زاده شده است. او باید در جایی در شرق متولد می شد __ و او بسیار به شرق علاقه داشته.
این قطعه ی کوچک که توریا فرستاده از شعری بلند از اوست به نام گذرگاهی به هندوستان
“پیش بران __ فقط به سمت آب های عمیق،
ای روح! بی پروا بران، که من با تو ام و تو با من، و ما در حال اکتشاف.
ما به سمتی می رویم که هیچ دریانوردی جرات رفتن به آنجا را نداشته،
و ما، خود کشتی، خود خویش و همه چیز را به مخاطره می اندازیم.

او می گوید که سالک روحانی باید هشیار باشد که به سمت آب های ناشناخته می رود، جایی که هرگز هیچ دریانوردی جرات رفتن به آن را نداشته است. و این مخاطره ای کوچک نیست، زیرا چالش این است “… فقط به سمت آب های عمیق بران،” آب های کم عمق را برای ذهن های سطحی وابگذار. آنان که می خواهند ژرفای خویش را بشناسند باید به سمت آب های عمیق پیش بروند.

“پیش بران __ فقط به سمت آب های عمیق،
ای روح، بی پروا بران، که من با تو ام و تو با من، و ما در حال اکتشافیم.
ما به سمتی می رویم که هیچ دریانوردی جرات رفتن به آنجا را نداشته،

هدف ما جایی است که هیچکس جرات رفتن به آن را نداشته است.

و ما، خود کشتی، خود خویش و همه چیز را به مخاطره می اندازیم.

اگر اوضاع خراب شود ما آماده ایم که ، “خود کشتی، خود خویش و همه چیز را به مخاطره اندازیم.” ولی ما قصد این داریم تا ناشناختنی را اکتشاف کنیم. این برای جوینده ی حقیقت گذرگاهی بسیار زیبا است، برای هر آن کس که جویای راز غایی و اسرار جهان هستی است؛ آب های عمق کم کفایت نمی کند.
مردم همه چیز می خواهند، بدون اینکه هیچ چیز را به مخاطره بیندازند؛ و به این سبب، بهره کشان بسیاری وجود دارند. آنان به شما می گویند، “فقط هر یکشنبه به کلیسا برو و نیازی نیست نگران باشی. به عیسی مسیح باور بیاور و در روز داوری، خود او، کسانی را که به او اعتقاد داشتند جدا خواهد کرد. آنان وارد بهشت می شوند و کسانی که توسط مسیح انتخاب نشده اند برای ابد به جهنم خواهند رفت.”
یک راه حل بسیار ارزان و بسیار سطحی: فقط به عیسی مسیح ایمان بیاور! هندوها همین را می گویند: ، فقط کریشنا را باور بدار، فقط تکرار کن راماکریشنا، راماکریشنا.”
چند روز پیش خبری خواندم که رییس نهضت هاری کریشنا در اروپا، با تمام پول ها به آمریکا فرار کرده است __ او یک آمریکایی بوده و فقط اسمش هندی بود. او تمام پیروانش را در گرسنگی در فرانسه رها کرده است. ذهن آمریکایی چنان دلار-گرا است که وقتی نوبت انتخاب بین دلار و خدا می رسد، دلار را انتخاب می کند __ زیرا خداوند همیشه وجود خواهد داشت! نخست از دلار استفاده کن، آنوقت نوبت خدا می رسد. و درواقع، بدون دلار چگونه می توانی وارد ملکوت خداوند بشوی؟!… به قدری “بخشش”bakhsheesh نیاز خواهی داشت! (لغت “بخشش” در زبان هندی به معنی رشوه دادن هم هست م.)
و کدام را برخواهی گزید؟ اگر خدا را انتخاب کنی __ دردسر بیهوده خواهی داشت. نمی توانی بیست وچهار ساعته با خدا زندگی کنی، زیرا خود مفهوم خدا یعنی داوری کردن. خدا پیوسته تو را مورد قضاوت قرار می دهد: “خطا می کنی، خطا می کنی… این گناه است…. تو را به جهنم خواهم انداخت!” فکر نمی کنم هیچ انسانی بتواند بیست و چهار ساعته با این به اصطلاح خدا زندگی کند و سالم بماند. خوب است که تاکنون کسی این بدشانسی را نداشته که چنین تجربه ای داشته باشد!
والت ویتمن یکی از کسانی است که در آمریکا ابداٌ درک نشده است __ و بااین حال تنها کسی است که آمریکا می تواند به او افتخار کند.

ای روح شجاع من!
پیش تر، پیش تر بران!
ای شادمانی جرات، ایمن نمان!
آیا این ها همگی دریاهای خداوند نیستند؟

نگران امنیت نباش. آیا تمام این هستی یکی نیست؟ آیا تو و جهان هستی ازهم جدا هستید؟ آیا تو به همان منبع، به همان خداوند تعلق نداری؟ تمام این دریاها به خداوند تعلق دارند،پس تو در امان هستی. نگران نباش، می توانی “خود کشتی، خویشتن و همه چیز” را به مخاطره بیندازی __ و با این وجود، در دست های جهان هستی امن خواهی بود.

پیش تر، پیش تر، پیش تر بران!

تا حدامکان پیش برو. هیچ کجا را بدون کشف کردن باقی مگذار.
او این چیزها را در مورد دنیای بیرون نمی گوید، می گوید که این دنیاها در درون شما هستند. وقتی که می گوید پیش تر، پیش تر، پیش تر بران! او را سوءتفاهم نکنید. منظور او در تمام شعر __ این تنها بخشی از شعر است __ این است که به درون برو و همه چیز را به مخاطره بینداز __ “کشتی و خویشتن را و همه چیز را.”
و نیازی نیست نگران امنیت و امن بودن باشی، زیرا تمام این ها بخشی از یک تمامیت است. دیدن تمامی این جهان هستی __ بیرون و درون __ همچون یک واحد، بینشی عظیم است؛ فقط بسیار به ندرت شاعری به چنان اوجی صعود می کند.
او چیزی از یک عارف در خودش داشت. باوجودی که در آمریکا زاده شده بود، چیزی از شرق در وجودش داشت؛ برای همین این شعر را “گذرگاهی به هندوستان” نام نهاد. قرن هاست که هندوستان نماد سفر درون است: فقط یک ماهیت سیاسی نیست __ پدیده ای روحانی است. تا جایی که ما به یاد داریم، مردم از سراسر جهان برای جستن خویش به هندوستان می آمده اند. چیزی در آب و هوایش است، چیزی در ارتعاشات آن هست که کمک می کند.
من این را دیده ام __ با سفر به دور دنیا تماشا کرده ام __ و این تجربه ای بسیار معماگون بوده. و آنان که اینجا هستند و همچنین در جمع ما در آمریکا بوده اند، همگی این را احساس کرده اند. نامه های بسیار برایم می آید: “عجیب است… ما در جمع آمریکا بودیم، همگی این احساس را داریم: ما پنج سال آنجا بودیم، ولی هرگز همان خوشی و همان ترانه و همان رقص را که در اینجا احساس می کنیم، در آنجا احساس نکرده ایم.” و من نیز این واقعیت را می دیدم: که چون میراثی روحانی در آنجا نبود، هوا خالی بود، خشک. آن عصاره ای که روح را تغذیه کند در آنجا وجود نداشت.
و من سپس به اطراف جهان سفر کردم و توانستم تفاوت را ببینم. شاید چون در طول هزاران سال نوابغ شرق پیوسته جویای روح بوده اند، نوعی جو دراینجا خلق کرده اند. اگر در شرق مراقبه کنید، به نظر می رسد که همه چیز کمک می کند: درختان، زمین، هوا. اگر در آمریکا مراقبه کنید، باید تنها مراقبه کنید __ کمکی از هیچ کجا وجود ندارد.
در اسپانیا، در پرتقال، هرگونه امکانی بود تا یک جمعcommune دیگر ایجاد شود، ولی من دیدم که همان ماجرا دوباره رخ خواهد داد. تمام حاصل پنج سال تلاش در آمریکا به سادگی توسط متعصبین مسیحی __ کسانی که هیچ چیز از مذهب نمی دانند__ و سیاست بازهای فاشیست نابود شد.
درواقع، از آن جمع وحشت داشتند: نگرانی اصلی شان شده بود: دادستان کل آمریکا اعلام کرده بود: “نابود کردن این جمع، اولویت ما است.” و آن جمع هیچ آزاری به کسی نرسانده بود.
ولی می توانم درک کنم: در عمق، آن جمع روی طول موجی متفاوت ارتعاش داشت، بخشی از آمریکا نبود و هرگز نمی توانست بخشی از آمریکا باشد. ارتعاشات آنجا چنان قوی بود که راهی برای شکستن آن وجود نداشت __ زیرا آمریکا چیزی از روحانیت نمی داند، هرگز عمیق تر از پوست نرفته است.
و با حرکت در اطراف دنیا، تجربه ی من همان بود: شرق از نظر سیاسی و اقتصادی سقوط کرده است، ولی هنوز هم سایه ای از پروازهای طلایی خودش را حمل می کند. و آنان که در جست وجوی خویشتن هستند، در اینجا، در این کشور فقیر جهان سوم، چیزی را می یابند که روح هایشان را تغذیه می کند.
در هندوستان علم و فن آوری پیشرفته نیست و فقر روز به روز رشد می کند. ولی با این وجود، برخلاف تمام این ها، تا جایی که به جستار روحانی مربوط است، غنی ترین سرزمین دنیا است.

گزیده ای از کتاب “روح عصیانگر” سخنان اوشو در فوریه 1987

Leave a comment

Filed under Arts, BharataIndia, Education, Ego, FactScience, Information, Mediatation, MyTranslations, Ontology, Osho, Psychology, اشو ..., به زبان پارسی, ترجمه هایم

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s