اشو: نخست به بدن گوش بده، تا هرآنچه که زمخت و خارجی است از ذهنت به دور ریخته شود

“… می توانم درک کنم که بدنت و ذهنت و قلبت باهم هماهنگ نیستند. ولی وجودت __ تو فقط این واژه را شنیده ای، هیچ چیز در موردش نمی دانی. اگر وجودت را می شناختی، همه چیز بی درنگ باهم هماهنگ می شد.
وجود چنان نیروی بزرگی است که نه قلب می تواند با آن مخالفت کند و نه سر و نه بدن. پس وجود را کنار بگذار __ زیرا این چاره ی کار است. تو باید وجودت را پیدا کنی، و یافتن وجودت، هستی تو را هماهنگ خواهد کرد.
هم اکنون، وقتی که بدن، ذهن و قلب را ناهماهنگ می یابی، نخست به بدن گوش بسپار. هیچکدام از این به اصطلاح قدیسان چنین چیزی به تو نخواهند گفت که نخست به بدن گوش بده. بدن خردی از آن خودش دارد و بدن توسط کشیشان فاسد نشده است؛ بدن توسط آموزگارن و نظام آموزشی و والدین آلوده نشده است. با بدن شروع کن، زیرا هم اکنون بدن خالص ترین بخش وجود تو است. پس اگر ذهن یا قلبت تو با آن مخالفت کنند، بگذار بکنند. تو از بدن پیروی کن. بدن نخستین هماهنگی است و وجود، آخرین.
آن جنگ همیشه بین دل و سر است. بدن و وجود هرگز باهم در تضاد نیستند __ هردو طبیعی هستند. بدن طبیعت مریی است و وجود طبیعت نامریی، ولی آن ها بخش هایی از یک پدیده هستند.
ذهن و قلب در تضاد و جنگ هستند، زیرا ذهن می تواند آلوده شود و فاسد گردد __ و این کاری است که تمام مذاهب و فرهنگ ها انجام داده اند: فاسد کردن ذهن های شما. آن ها نمی توانند قلب تو را آلوده کنند. ولی آنان برای قلب تکنیک دیگری را ساخته اند: آن ها قلب را دور زده اند، آن را نادیده گرفته اند. آن را تغذیه نکرده اند؛ به هر راهی کوشیده اند آن را تضعیف کنند و سرزنش کنند.
بنابراین، درواقع آنچه که تو داری، سرت است که با بدن مخالفت می کند __ زیرا تمام فرهنگ ها با بدن مخالف هستند __ و بدن خانه ی تو است. قلب تو بخشی از بدنت است و سر نیز بخشی از بدن تو است __ ولی سر قابلیت نفوذپذیری دارد و می تواند شرطی بشود. قلب ورای دسترسی دیگران است؛ فقط تو می توانی به آن دست پیدا کنی. پس با بدن شروع کن __ نخست از بدن پیروی کن. بدن هرگز تو را گمراه نخواهد کرد، می توانی به آن اعتماد کنی __ و می توانی مطلقاٌ به آن اعتماد کنی. هرآنچه که با بدن مخالفت کند توسط دیگران بر تو تحمیل شده است. این معیار خوبی است که بدانی چه چیزهایی برتو تحمیل شده است. هرچه که با بدن مخالف باشد، برتو تحمیل شده و خارجی است. باید آن را بیرون بریزی.
ذهنت سرشار از عوامل خارجی است ذهن تو در حالت طبیعی نیست. این را نیز می توان به حالت طبیعی درآورد __ آنگاه با بدن مخالف نخواهد بود، با آن همنوا خواهد بود. پس با بدن شروع کن و از آن بعنوان معیار استفاده کن.
این یک روند ساده است: از بدن پیروی کن. آهسته آهسته ذهن شروع می کند به دورانداختن هرچیزی که ضد بدن باشد. باید که آن را به دور بیندازد. طبیعی نیست، برخلاف وجودش آن را حمل می کند. این باری است که بشریت مرده برای تو به میراث گذاشته است.
با پیروی کردن از بدن، تعجب خواهی کرد که برای نخستین بار خواهی دید که دو چیز درحال رخ دادن است: نخست: ذهن شروع می کند به دورانداختن شرطی شدگی ها؛ و دوم: درحالی که ذهن شرطی شدگی هایش را به دور می اندازد، برای نخستین بار صدای خفیف قلب خودت را خواهی شنید که توسط هیاهوی ذهن گم شده بود. چون سر قدری آرام تر شده و قدری ساکت تر شده، می توانی ندای قلبت را بشنوی.
نخست به بدن گوش بده، تا هرآنچه که زمخت و خارجی است از ذهنت به دور ریخته شود و شروع خواهی کرد به شنیدن قلبت. قلب با بدن مخالف نیست زیرا هیچکس نمی تواند قلبت را شرطی کند، راهی از خارج به قلب وجود ندارد. در شگفت خواهی شد که ببینی قلبت و بدنت در هماهنگی هستند. و وقتی این هماهنگی ایجاد شد، کار ذهن کاملاٌ تمام است، دیگر قدرتی روی تو ندارد. اینک نیرویی تازه را شناخته ای: خالص تر، طبیعی تر و اصیل تر؛ و سر حتی شرطی شدگی های ظریف خودش را رها می کند.
روزی که سر هم ساکت شود و با قلب و بدن هم نوا گردد، آن روز تو وجودت را کشف خواهی کرد __ نه قبل از آن. و زمانی که وجودت را کشف کردی، نیازی نیست که هیچ چیزی را هماهنگ کنی. خود این تجربه چنان وسیع است که بدنت، قلبت، ذهنت، همگی هویت خودشان را در گستردگی وجودت ازدست خواهند داد.
ولی با بدن شروع کن. تمام مذاهب درست عکس این را می گویند: با بدن مخالفت کن، از بدن اطاعت نکن، بدن دشمن است! این راهکار آن ها برای نابود کردن تو است، زیرا آن ها آن عنصر اساسی را که می توانست تو را به سمت هماهنگی رشد می داد از تو گرفته اند. به این ترتیب، همیشه در ناهماهنگی به سر خواهی برد. هرگز وجودت را نخواهی شناخت و تمام زندگیت یک تشویش و اضطراب خواهد بود __ هزاران نوع تنش خواهی داشت.
مذاهب راه نابود کردن شما را به شما نشان داده اند: راهکار آن ها این بوده که ذهن را برعلیه بدن به کار بگیرند. من به شما می گویم: با بدن شروع کنید. بدن خانه ی شماست. به آن عشق بورزید، آن را بپذیرید و در خود همین عشق، در خود این پذیرش به سمت هماهنگی رشد خواهید کرد. این هماهنگی شما را به وجودتان راهبری خواهد کرد. و زمانی که وجود را کشف کردید، آنوقت از تمام تلاش ها آسوده خواهید شد. هماهنگی طبیعت شما خواهد بود __ یک صدا، یک واحد زنده.”
گزیده ای از کتاب “روح عصیانگر” سخنان اوشو در فوریه 1987

Leave a comment

Filed under Education, Ego, Information, Mediatation, MyTranslations, Osho, Psychology, اشو ..., به زبان پارسی, ترجمه هایم

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s