مرد نیز آبستن می شود __ نه مانند زنان؛ آبستنی او بسیار برتر است

“… مرد نیز آبستن می شود __ نه مانند زنان؛ آبستنی او بسیار برتر است. زن می تواند انسان های بیشتری تولید کند، ولی وقتی مرد آبستن می شود، او موسیقی؛ نقاشی، مجسمه و شعر خلق می کند __ تمام چیزهایی که زندگی کردن را ارزشمند می سازد و به زندگی ارزش می بخشد.
ولی مردمان اندکی این آبستنی را احساس می کنند. آنان چنان درگیر امور دنیا هستند _ پول، در کسب آبرو و قدرت و اعتبار __ که هرگز برایشان مهم نیست که چیزی تولید کنند که پس از آنان زنده بماند.
فرزندان یک زن، یک زندگی هفتاد یا هشتاد ساله خواهد داشت، ولی اشعار اوپانیشاد چه؟ پنج هزار سال گذشته و هنوز پرارتعاش و هنوز زنده هستند __ و آن مردمانی که به این اشعار جان بخشیده اند نمی توانستند از این احساس حاملگی پرهیز کنند. هر شاعر بزرگ می داند که زمانی که شعری در درونش می جوشد تا به دنیا بیاید، او تقریباٌ احساسی زنانه دارد، تقریباٌ مانند رحمی است که آن شعر در آنجا شکل می گیرد و رشد می کند.
همین روند برای تمام هنرهای خلاقه صدق می کند، ولی برای آنان که مراقبه می کنند این بیشتر صادق است زیرا آنان یک گوتام بودا را آبستن هستند. آنان خودشان را به دنیا خواهند آورد. این پدیده ای بسیار مرموز است، ولی بسیار شبیه به بارداری در زنان است.
می گویی، ” اتفاقی در من رخ می دهد : احساسی از پربودن، از غنی بودن، و انبساط در قسمت بالای بدنم.” این ها نشانه هایی هستند که زندگی قدیم تو ازبین خواهد رفت ویک زندگی تازه در درونت شکل می گیرد. جایی که قبلاٌ خالی بوده، اینک پر و سرشار می شود. جایی که فقر بوده __ زیرا آنچه که انسان آرزو می کند و می طلبد فقط یک چیز را نشان می دهد: که او فقیر است. و حتی ثروتمندترین انسان ها را نیز به این معنی فقیر خواهی یافت: شاید همه چیز داشته باشد، ولی بازهم بیشتر می خواهد. او یک گدای ثروتمند است. فقر تو درحال ازبین رفتن است و یک غنای دیگر جای آن را می گیرد.
همه در یک زندگی ابرمانند زندگی می کنند. انسان از روی ترس __ترس از افشا شدن،ترس از آسیب پذیر بودن و ترس از برهنه بودن وجود خویش __ در اطراف خودش دیوارهایی ایجاد می کند. ولی با شروع مراقبه آن دیوارها شروع می کنند به فروپاشی؛ زیرا آگاهی به انبساط و گستردگی نیاز دارد. نمی تواند در فضایی کوچک زندانی شود__ حتی تمامی آسمان برایش کوچک است.
تو درحال یک دگرگونی عظیم هستی. این همان تحولی است که همه برای آن در اینجا جمع شده اند. می گویی، ” گلویم را لمس می کند. این احساس مرا محکم نمی فشارد، بلکه مرا و همه چیز و همه کس را در اطرافم در آغوش می گیرد. نمی دانم که آیا دیگران هم این احساس را دارند، ولی من می توانم این درآغوش گرفتن را احساس کنم. این یک لمس بدون لمس است، همچون یک سلام شیرین که به هیچ کس و هیچ چیز نشانه نرفته__ بلکه متوجه همه کس و همه چیز است. و این احساس مرا در هه جا تعقیب می کند. مانند یک آبستن شدن عجیب است که من هیچ چیز از آن نمی دانم.”
اینک بیشتر و بیشتر در موردش خواهی دانست. فقط از سقط جنین پرهیز کن! تاجایی که به مرد مربوط می شود و به خلاقیت او، نیاز به هیچ کنترل زایش وجود ندارد. مردان بیشتر و بیشتری باید به این حالت از خلاقیت دست پیدا کنند.
تعجب می کنی، ” من چگونه می توانم آبستن باشم؟ من یک مرد هستم.” برای همین است که می توانی باشی: زیرا که تو یک مرد هستی. یک زمینه ی عمیق روانشناسی وجود دارد که باید آن را درک کنی. مرد همیشه در مقایسه با زن احساس حقارت داشته است، زیرا زن می تواند بزاید و مرد نمی تواند. زن می تواند یک مادر بشود __ آغازی از یک زندگی دیگر ومرد از آن ناتوان است. برای جایگزین کردن این، مرد شروع کرد به یافتن راه هایی تا بتواند خلاق و مولد باشد. این یک نیاز عمیق روانشناختی است برای ازبین بردن آن احساس حقارت.
مردان نقاشی های بزرگ، شعرهای بزرگ، رقص های بزرگ و موسیقی های بزرگ را خلق کرده اند __ همگی این ها فقط جایگزین هستند. برای همین است که زنان برای ایجاد این چیزها زحمتی به خود نداده اند.{…}
زن احساس رضایت دارد زیرا که می داند می تواند زندگی را خلق کند. شاید تو یک مجسمه ی زیبا خلق کنی، ولی بازهم چیزی مرده است. شاید یک قطعه ی موسیقی عظیم بیافرینی، ولی این نیز پایدار نیست: مانند باد می آید و می رود، ولی این مخلوق های تویک کودک زنده نیستند __ کودکی که لبخند می زند و نفس می کشد و شگفتی های این دنیا را می بیند.
به نظر می رسد که تمام هنر ها و خلاقیت های مردان فقط جایگزینی فقیر برای نیروی آفرینندگی زن باشد. بارها از من سوال شده که چرا زنان جزو شعرا و موسیقیدانان و مجسمه سازان بزرگ دنیا نیستند. دلیل این است که آنان می توانند زندگی را خلق کنند، نیازی ندارند که چیز دیگری بیافرینند.
زن و مرد فقط در یک نقطه و در یک نکته باهم دیدار می کندد و من آن را فضای مراقبه می خوانم __ جایی که زن و مرد واقعاٌ باهم برابر هستند، زیرا هردو می توانند خویشتن را متولد کنند. می توانند دوباره زاده بشوند و هردو می توانند از اشراق آبستن شوند.
بجز در فضای مراقبه، زن و مرد دو گونه ی متفاوت هستند. آنان فقط در مراقبه ی عمیق با هم دیدار می کنند. و تازمانی که تمام بشریت مراقبه گون نباشد، زن و مرد باهم خواهند جنگید. عشق آنان همیشه بالا و پایین خواهد رفت __ لحظاتی زیبا وجود دارد و لحظاتی از زشتی؛ لحظاتی از سرخوشی وجود دارد و لحظاتی از دردو رنج.
ولی در مراقبه __ اگر دو مراقبه کننده انرژی های خود را باهم سهیم شوند __ عشق یک پدیده ی ثابت خواهد بود: تغییر نخواهد کرد. عشق کیفیت ابدی دارد؛ الهی خواهد شد.
ملاقات عشق و مراقبه بزرگترین تجربه ی زندگی است.
داشتن عشق بدون مراقبه یعنی داشتن یک زندگی پردردسر و سرشار از تشویش و نگرانی __ همیشه در اغتشاش و کشمکش. لحظاتی از سکوت خواهد بود، ولی آن سکوت چیزی جز جنگ سرد نیست __ آمادگی برای جنگی دیگر؛ همین. روشن است که برای آماده شدن برای جنگی دیگر، باید که برای چند لحظه و برای چند روز ساکت باشی!
ولی چنین چیزی تاکنون ممکن نبوده است، زیرا تمام مذاهب راهی اشتباه را در پیش گرفته اند.آنان تصمیم گرفته اند که زنان و مردان را ازهم جدا کنند؛ تصمیم گرفته اند که آنان را دشمن یگدیگر سازند. و تمام این مذاهب با من مخالف هستند زیرا که من برای یک هدف تلاش می کنم: که تاجایی که به مراقبه مربوط است، این در انحصار هیچکس نیست: نه مرد و نه زن. مراقبه فقط نقطه ی دیدار است: جایی که در آن نه مرد، مرد است و نه زن، زن؛ هردو موجودات انسانی هستند و خدایان بالقوه، تخم های خداگونگی و الوهیت.
نه عشق به تنهایی قادر به آن است __ زیرا که دردسرش خیلی زیاد است __ و نه مراقبه به تنهایی می تواند، زیرا بدون عشق، مراقبه بیشتر مانند سکوت گورستان است: دیگر رقصان نیست و دیگر شکوفا نیست. آری، آرامشی هست ولی آن آرامش شبیه به مرگ است __ زنده نیست. آن آرامش دیگر تنفس نمی کند و دیگر تپش قلبی ندارد.
تمام زندگی من فقط وقف یک برنامه بوده است: چگونه عشق و مراقبه را کنارهم بیاورم __ زیرا فقط از طریق این ملاقات است که یک انسانیت تازه ممکن خواهد بود. و فقط در ملاقات عشق و مراقبه است که دوگانگی مرد و زن __ نابرابری مرد و زن __ ازبین خواهد رفت.
نهضت آزادی زنان نمی تواند سبب خیر باشد. من مستقیماٌ به آزادی زنان علاقه ای ندارم؛ توجه من به آزادی همگان است __ زیرا اگر زن آزاد نباشد، مرد نیز آزاد نخواهد بود. رابطه ی عملکردی زن و مرد مانند زندانی و زندانبان است: آنان هردو دربند یکدیگر اسیر هستند. نه مردان آزاد هستند و نه زنان __ هردو در یک بردگی که بریکدیگر تحمیل کرده اند به سر می برند؛ به این امید که اگر دیگری را به اسارت خود درآورند، آزاد خواهند بود. ولی آن دیگری هم راه خودش را برای به اسارت کشیدن تو دارد.
فقط در مراقبه، در سکوت، جایی که عشق شکوفا می شود، می تواند یک هماهنگی طبیعی، یک برابری و تعادل طبیعی بوجود بیاید __ بدون مبارزه و بدون جنگیدن. و زمانی که این تعادل و برابری طبیعی باشد، زیبایی خاص خودش را دارد.
دیان جان، می پرسی، “آیا مردان هم می توانند آبستن شوند؟”
تمام فرهنگ، هرآنچه که تمدن می خوانید چیزی جز حاصل آبستنی تعدادی اندک از مردان نیست. هر مردی ظرفیت آبستن شدن را دارد، ولی تعداد بسیار اندکی این چالش را پذیرفته اند و این راه طاقت فرسا را پیموده اند. حامگلی زنان فقط بیولوژیک است. مرد نمی تواند آنگونه باردار شود، ولی از نظر معنوی می تواند آبستن شود. و زنان، هم می توانند بطور بیولوژیک و هم بطور روحانی آبستن شوند.
و می پرسی، ” آیا شبانه با من دیداری داشته اید، باگوان؟” دیان جان، آیا فکر می کنی من روح القدس هستم که دختران باکره را آبستن کنم؟ و حالا که از دختران باکره خسته شده ام، شروع کنم به آبستن کردن مردان، مردان باکره؟ من روح القدس نیستم __ من ابداٌ یک مسیحی نیستم! ولی این درست است: تو آبستن شده ای. احساس برکت کن و از آن لذت ببر! و تا می توانی آن را تغذیه کن: این به تو یک تولد خواهد بخشید: یک توی جدید!
گزیده ای از کتاب “روح عصیانگر” سخنان اوشو در فوریه 1987

Leave a comment

Filed under Arts, Education, Ego, FactScience, Information, MyTranslations, Ontology, Osho, اشو ..., به زبان پارسی, ترجمه هایم

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s