عشق سرد نیست و عشق داغ نیست: نسیمی خنک است، نسیمی تازه …

“…. شهوت داغ است، ولی شهوت عشق نیست. شهوت تلاشی است برای استفاده از دیگری برای نیازهای زیستی و جنسی خود. و انسانی که شهوت را ترک کرده باشد سرد می شود: سرد همچون یخ، تقریباٌ بی جان.
عشق درست بین این دو حد افراط و تفریط است. تو باید در رستوران خود هات داگ و قدیسان سرد بفروشی __ این ها دو انتهای افراطی هستند! درست در میان این دو خنکای عشق وجود دارد.
عشق سرد نیست و عشق داغ نیست: نسیمی خنک است، نسیمی تازه، یک نسیم بامدادی. وقتی به تو می رسد تقریباٌ دوباره جوان می شوی؛ باردیگر تازه می شوی، گویی که ناگهان دوش گرفته ای. شهوت از دیگری استفاده می کند، برای همین است که شهوت یک نزاع پیوسته است __ زیرا عاشقان شهوانی هردو سعی دارند از همدیگر استفاده کنند. عشق از دیگری استفاده نمی کند، قلب خویش را به دیگری می بخشد. عشق خواسته ای برای گرفتن چیزی نیست، بلکه اشتیاقی برای بخشیدن و تقسیم کردن چیزی است. فرد سرشار از آرامش و سکوت و سرور است؛ و مایل است این را با نزدیکان خود سهیم شود. شاید این نزدیکان دوستان باشند، شوهران یا همسران باشند ویا فرزندان و پدر یا مادر… هرکسی که باشد.
عشق خنکای عظیمی در خود دارد. ولی تعداد بسیار اندکی به خنکای عشق دست یافته اند. مردم یا داغ و شهوانی هستند و یا وقتی که از این گرما خسته و کسل می شوند، به قطب مخالف می چرخند و به قدیسانی سرد و یخ زده تبدیل می شوند.
حرکت ذهن مانند حرکت پاندول ساعت است: از یک سو به انتهای سوی دیگر می رود. ساعت چنین کار می کند و پاندول آن از یک سمت به سمت دیگر حرکت می کند. اگر پاندول در وسط بایستد، خنکای عشق وجود خواهد داشت و اگر پاندول در وسط بایستد، ساعت نیز خواهد ایستاد.
می توانم این را به نوعی دیگر بگویم: در لحظات عشق خنک، احساس می کنی که زمان ایستاده است، حرکتی وجود ندارد __ همه چیز متوقف شده. چنان ساکت است که حتی یک موج کوچک نیز در سطح دریاچه ی هشیاری وجود ندارد.
شوق من این است که تمام این دنیا را سرشار از عشق کنم. و توسط عشق خنک ما می توانیم به انسان جدید، به بشریتی نو، تولد ببخشیم __ چیزی که مورد نیاز اضطرای است. و من امیدوارم که انسان بقدر کافی هوشمند باشد که مرگ را انتخاب نکند و نوعی دیگر از زندگی را برگزیند __ بدون تضاد، بدون جنگ ها، پر از آرامشی ورای ادراک. من امیدوارم که انسان چنان عقب مانده نباشد که خود را نابود کند. بزرگترین چیزی که می تواند برای بشریت رخ دهد خنکای عشق است __ دوستی. شهوت شما را می سوزاند و به همین ترتیب قدیسان یخزده نیز پیشاپیش مرده اند.
عشق شما را زنده نگه می دارد و خنکای آن شما را جوان و تازه می سازد. انسان می تواند سیاره ای بسیار زیبا داشته باشد و بشریتی بسیار زیبا. فقط قدری ادراک مورد نیاز است و من فکر می کنم این ادراک در حال طلوع است، آهسته ولی پیوسته.
اگر شما بتوانید مرا درک کنید، آنوقت هرکس دیگری در این دنیا نیز می تواند مرا درک کند. شاید برای آنان قدری بیشتر طول بکشد، ولی قبلاٌ هرگز چنین زمانی وجود نداشته که این ادراک چنان مورد نیاز بوده باشد. این امر کوچکی نیست، زیرا اینک این ادراک معادل است با حیات انسان.
گزیده ای از کتاب “روح عصیانگر” سخنان اوشو در فوریه 1987

Leave a comment

Filed under Education, Ego, Information, Mediatation, MyTranslations, Ontology, Osho, Psychology, اشو ..., به زبان پارسی, ترجمه هایم

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s