اشو: بدخواهی و رشد روحانی

“…. تو دقیقاٌ درست می گویی: من تو را خیلی بهتر از خودت می شناسم. برای نمونه، حتی همین فکر که تو پر از بدخواهی نسبت به همه هستی، درست نیست.
شاید تو نسبت به چند نفر __از میان پنج میلیارد نفر __ پر از بدخواهی باشی ولی من نمی بینم که تو سرشار از بدخواهی نسبت به تمام موجودات زنده باشی. پنج میلیارد انسان….. و تمام موجودات زنده؟ پرندگان و حیوانات و حشرات…. میلیون ها گونه از موجودات زنده وجود دارند و جمعیت آنان بسیار بیش از جمعیت انسان ها است. برای نمونه می توانی فقط پنج میلیارد پشه در پونا پیدا کنی! بنابراین هیچوقت لاف جمعیت خود را نزنید که شما پنج میلیارد نفر جمعیت دارید!
سازمان ملل متحد مشغول تهیه یک جشن است…. عجیب است: ما از یک سو افزایش جمعیت بشر را محکوم می کنیم و از سوی دیگر سازمان ملل متحد یک روز را جشن خواهد گرفت زیرا که بشریت برای نخستین بار از مرز پنج میلیارد انسان خواهد گذشت. آیا این روز جشن و شادی است و یا ماتم و مصیبت؟ و اگر باید آن را جشن گرفت، آنوقت وقتی از مرز شش میلیارد بگذرد __ جشن بیشتر! هفت میلیارد…. جشن بیشتر! جشن های شما انسان را به سوی خودکشی دسته جمعی می کشاند. چه نوع احمق هایی در سازمان ملل متحد دورهم جمع شده اند؟ آنان باید این روز را روز عزا اعلام می کردند زیرا این آغاز مرگ این سیاره خواهد بود. ولی ذهن بشر چنین است: از یک سو آنان سعی می کند جلوی رشد بی رویه جمعیت را بگیرند، از سوی دیگر آن را جشن می گیرند.
تو یکی از سوتراهای شریماد باگوادگیتاSrimad Bhagvadgita را نقل کرده ای. این جمله ای از کریشنا است __ یک جمله ی زیبا: “” زمانی که انسان به حالتی می رسد که بدخواه هیچ موجود زنده ای نیست، به شفافیت بینش دست می یابد. در آن حالت، تمام جهات دنیا برای او لذت بخش هستند.”
تو نگران هستی و فکر می کنی که با گفتن، “من نمی توانم انکار کنم که پر از بدخواهی نسبت به تمام موجودات زنده هستم،” خودت را افشا می کنی! این غیرممکن است __ تو حتی تمام موجودات زنده را نمی شناسی. ولی نخست سعی کن که سوترا را درک کنی….
به یاد داستانی در مورد گوتام بودا افتادم. او عادت داشت به مریدانش بگوید __ و ده هزار مرید هرکجا که او می رفت او را همراهی می کردند __ که هرگز یک چیز را فراموش نکنند: “پس از مراقبه، وقتی احساس سکون و آرامش و سرور می کنید، این فضایل را بر تمام دنیا ببارید. آن را در درون خودتان نگه ندارید. و وقتی که تمام دنیا را از آن بارش سیراب کردید، بدون هیچ تبعیضی، فقط آنوقت است که مراقبه ی شما تکمیل شده است.”
روزی یک مرد نزد بودا آمد و گفت، “من می توانم دستورات تو را در مورد مراقبه دنبال کنم، ولی فقط یک استثنای کوچک می خواهم: من برکات و خوشی خودم را نثار تمام دنیا می کنم، ولی نمی توانم آن را نثار همسایه ی خودم بکنم. این غیرممکن است.”
بودا گفت، “حتی یک استثنا هم تمام مراقبه ی تو را خراب می کند. درواقع، همسایه تو مستحق تر از هرکس دیگر است: نخست آن را با همسایه ات تقسیم کن و سپس آن را با تمام دنیا تقسیم کن.”
همسایه ها سخت هستند! حتی مسیح هم باید دو جمله می گفت: دشمنت را مانند خودت دوست بدار و همسایه ات را مانند خودت دوست بدار. جملاتی عجیب هستند… ولی تاجایی که من می فهمم: این دو یکی هستند __ دشمن و همسایه باهم فرقی ندارند.
مسئله این نیست که تو نسبت به چند نفر بدخواهی داری. مسئله این است: آیا قادر نیستی به دشمن خودت که تشنه و درحال مردن است آب بدهی؟ آیا دشمنی تو مهم تر است یا تشنگی و مرگ او؟ او به تو چه کرده است که بدخواه او شده ای؟ شاید خشمگین بوده؛ شاید به تو نیرنگ زده و به تو دروغ گفته و سرت را کلاه گذاشته است __ ولی این ها چیزهایی جزیی هستند. اگر بتوانی عشق و محبت خودت را با او تقسیم کنی…. این ها مانند سیل هستند __ این ها تمام کثافاتی را که در اطراف تو جمع شده است را کنار خواهند زد.
و کریشنا به تو توجه دارد، نه به دشمنان تو و یا به مردمی که رابطه ی بدخواهانه با آنان داری. داشتن حتی یک دشمن یعنی که قلب تو نمی تواند در تمامیتش شکوفا گردد. دست کم یک گلبرگ کسر خواهد بود.
بنابراین مسئله ی کسانی نیست که نسبت به آنان بدخواهی داری؛ مسئله ی رشد تو درمیان است. این حماقت محض است __ نابود کردن رشد خودت فقط به این دلیل که چند نفر تو را فریب داده اند و یا به تو توهین کرده اند و نسبت به تو ویرانگر بوده اند.
تو بیش از هرکس دیگر نسبت به خودت ویرانگر هستی زیرا به گل نیلوفرین خودت اجازه نمی دهی که شکوفا شود. هیچکس بجز خودت دشمن تو نیست. آنان می توانند به بدن تو آسیب بزنند، ولی نمی توانند به روح تو آسیب بزنند. ولی تو می توانی به روح خودت آسیب بزنی.
کریشنا می گوید که داشتن هرگونه خشم، هرنوع دشمنی، هرگونه حسادت، هرنوع بدخواهی، مانع رشد روحانی تو می شود.
نمی توانید دردنیا هیچ مرد دیگری را پیدا کنید که بیش از من به هر روش ممکن مورد سرزنش، محکومیت، انتقاد و دردسر شده باشد. ولی با تعجب زیاد __ گاهی خودم هم شگفت زده می شوم __ من هیچ بدخواهی نسبت به کسی ندارم. شاید تمام دنیا فکر کند که من دشمن آنان هستم؛ ولی من هرکاری می کنم و هرچه می گویم فقط برای این است که کمک کند تا آنان از خوابشان بیرون بیایند. و اگر آنان در خواب خود فریاد بزنند و خشمگین شوند؛ قابل درک است. نمی توانی از آنان توقع داشته باشی که از تو خشمگین نباشند، وقتی که دارند رویاهای زیبا می بینند و تو آنان را بیدار می کنی.
یک شب ملانصرالدین به زنش گفت، “زودباش عینک مرا بیاور__ و هیچ سوالی نپرس. صبح که شد توضیح می دهم.”
همسرش گفت، “عجیب است…در این نیمه شب با عینکت چکار داری؟”
او گفت، “وقت را تلف نکن! عینکم را بیاور، فوری!” پس زنش عینک را آورد و او برچشم زد. سپس گفت، “داشتم زنی زیبا را می دیدم، ولی چون چشمانم درست نمی بیند….” و وقتی عینک را به چشمانش زد شروع کرد به ترغیب کردن آن زن: “بیا دوباره. نگران نباش، هیچکس اینجا نیست. زنم به خواب رفته و خرناس می کشد….” ولی هیچکس نیامد!
وقتی که رویا شکسته شد، ادامه دادن آن خیلی دشوار است __ تقریباٌ ناممکن است. مانند یک کتاب داستان نیست که دست از خواندن برداری و روز بعد از همانجا که قبلاٌ خوانده بودی شروع کنی. ولی اگر کسی خواب زنی زیبا را می بیند، یا مردی زیبا را و یا یک گنج بزرگ را، و یا اینکه خواب می بیند که به بهشت رسیده است و تو او را بیدار می کنی __ طبیعی است که هیاهو راه بیندازد.
قصد جان مرا کرده اند؛ مزاحم من شده اند و مرا به زندان انداخته اند و طوری با من رفتار شده که گویی یک قاتل هستم! تقریباٌ تمام کشورهای دنیا در مجلس های قانونگزاری خود لایحه ای به تصویب رسانده اند که من نمی توانم وارد کشور آن ها شوم. بااین وجود، من فقط به این دیوانگی بشری یک خنده ی خوب داشتم، نه بدخواهی. آنان نیازمند محبت، عشق و همدردی هستند.
در اساس، مسئله ی درک کردن است: اگر کسی به تو توهین کند، مشکل او است، نه مشکل تو. این زبان او بوده، کلام او بوده، بدن او بوده. و او آزاد است از آن ها استفاده کند. چرا تو باید نگران باشی؟{….}
آناند مایتریا، اول اینکه تو پر از بدخواهی نسبت به تمام موجودات زنده نیستی __ این غیر ممکن است. اگر کسی پر از بدخواهی باشد خواهد مرد: این یعنی که او پر از زهر است. و به یقین تو مردی نیستی که حتی چند دشمن داشته باشی، تو قلبی بسیار با عشق و خوب داری.
من نام آناند مایتریا را به تو داده ام که به معنی دوست مسرور است __ و من نامی بی معنی به کسی نمی دهم. من هرگز تو را خشمگین و خشن ندیده ام و هرگز نشنیده ام که کلامی در مخالفت با کسی برزبان بیاوری __ و تو بیش از بیست سال است که با من هستی؛ تو یکی از پیشرفته ترین سالکان در این جمع هستی.
پس فقط یک چیز در سوال تو درست است: که من تو را بیشتر از خودت می شناسم.
گزیده ای از کتاب “روح عصیانگر” سخنان اوشو در فوریه 1987

Leave a comment

Filed under Osho, Psychology, به زبان پارسی, MyTranslations, اشو ..., Education, Information, Ego, Mediatation, ترجمه هایم

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s