MehrBaba on WAR = مهربابا از جنگ ، علت ها و تاثیرهای آن می گوید

سلام بر همگی فارسی زبان های عزیز / متن زیر را جهت آگاهی واستفاده به فارسی برگردانده ام/ امید است موثر و مفید باشد و اگر نیاز به ویرایش و اصلاحات دارد لطفا ما را بی نصیب نگذارید.
Jay Baba, The following is offered for all, may it be useful for all…. If you see the need for better editing, please inform….. At His service…………

سرچشمه ها و تاثیرات جنگ

از: مهربابا

Origins and Effects of War
by Meher Baba

این مقاله که از کتاب ” بشنو بشریت” مهربابا است که چند سال پس از جنگ جهانی دوم، توسط مهربابا برای مریدانش ایراد شده است و امروزه نیز بسیار مربوط باقی می ماند. نخستین چاپ کتاب “بشنو بشریت” توسط دان استیونسن ویرایش شده و در سال 1957 توسط شرکت داد، مید در نیویورک منتشر شد و دومین چاپ آن در 1971 توسط نشر هارپر کولوفن در نیویورک به چاپ رسید. سومین چاپ این کتاب در 1985 توسط در نشست با مهربابا، آتلانتا و دنور صورت گرفت.

This discourse, from Listen Humanity by Meher Baba, edited by Don Stevens, was given by Meher Baba to his disciples a few years after World War II. It remains quite relevant today. The first edition of Listen Humanity by Meher Baba was published in 1957 by Dodd, Mead and Company, New York Second edition published in 1971 by Harper Colophon Books, New York. Third Edition published in 1985 by In Company with Meher Baba, Atlanta and Denver.

بخش اول

علت های اساسی اغتشاش های اجتماعی را، که غالباٌ بصورت جنگ جلوه می کنند، می توان در وجود فرد، کل جامعه، عملکرد توهم (مایا) و در خود اراده ی خداوند یافت. از آنجایی که در تحلیل نهایی تمامی این علل یکی هستند، این جز آن معنی نمی دهد که جنگ بخشی از نقشه ی الهی است. جنگ بر فرد انسانی تاثیر دارد، بااین حال، باید آن را در تمامی سطوح، در درون توهمی که آن را متجلی می سازد درک کرد.

Part 1

The basic causes of the social turmoil that often precipitates into war may be found in the individual, the social whole, the functioning of maya, and in the very intent of God’s will. Inasmuch as these are essentially one in the final analysis, this means no more than that war is a part of the divine pattern. Insofar as war affects the individual, however, it must be understood at all the levels within illusion from which it is precipitated.

نخستین سطح، خود فرد انسان است. آشکار است که بیشتر افراد در نفس های خویش و نظرات خودخواهانه ی خود غرقه هستند. این زندگانی ارزش های توهمی است که انسان ها در آن گرفتار آمده اند. اگر انسان بخواهد با حقیقت رویارو شود، درک خواهد کرد که تمامی حیات یگانه است، و در این ادراک، خویشتن محدودکننده اش را ازیاد خواهد برد.

The first is the level of the individual himself. It may readily be seen that most persons are immersed in their own egos and selfish viewpoints. This is the life of illusory values in which men are caught. If man were to face the truth he would understand that all life is one, and in this understanding, forget the limiting self.

ولی انسان با حقیقت رویارو نمی گردد و خود را جدا و در رقابت با سایر افراد بشر به شمار می آورد. این نگرش غالباٌ سبب ایجاد مفهوم “خوشبختی فردی” است، که شهوت برای قدرت، طمع عنان گسیخته و نفرت فرونشانده نشده را تولید می کند.

But man does not face the truth, regarding himself as separate from and competing with the rest of mankind. This attitude often breeds a concept of personal happiness that creates lust for power, unbridled greed and unrelieved hatred.

انسان های بسیار، غافل از هدف واقعی زندگی، به نازل ترین سطح فرهنگ سقوط می کنند و خویش را در شکل هایی که از گذشته ی مرده برجای مانده دفن کرده و به تباهی آن اشکال کمک می کنند. آنان با اسارت در منافع مادی و دیدگاه های محدود، مقصد الهی خویش را ازیاد می برند. آنان به واقع راه خویش را گم کرده و بنابراین وحشیانه یکدیگر را نابود می کنند، زیرا که قلب هایشان از ترس و کینه ازهم دریده شده است.

Ignorant of the real purpose of life, many persons sink to the lowest level of culture, burying themselves in and contributing to the decay of forms lingering on from the dead past. Bound by material interest and a limited viewpoint, they forget their divine destiny. They have truly lost their way, and so they lay savagely about themselves, for their hearts are torn by fear and hate.

دومین سطحی که جنگ ها از آن زاییده می شوند، سطح ساختار کلی جامعه است. در اینجا، غالباٌ از فشارهای اقتصادی بعنوان عامل اصلی یاد می شود. همچنین، مقاومت در برابر تهاجم، به نظر عاملی معقول به نظر می آید.

The second level from which wars are bred is that of the social whole. Here, economic pressures are often cited as a major cause. Also, resistance to aggression seems a reasonable cause.

ولی این ادعا که تامین تعدیل های مادی به تنهایی موجب جنگ می شود، توهم-اندر- توهم است. جنگ ها غالباٌ محصول هویت یابی معمولی با منافع محدود هستند که توسط ربط دادن مفاهیم، در نهایت بعنوان حقوق انحصاری شخص تلقی می شود. اعتراف به اینکه مشکل بشریت صرفاٌ مشکل نان است، تنزل دادن انسان به سطح حیوانی است.

It would be an illusion within illusion, however, to claim that wars arise merely to secure material adjustment. They are more often the product of uncritical identification with narrow interests which, through association, finally come to be regarded as one’s sole rights. To profess that humanity’s problem is merely that of bread is to reduce humanity to the level of animality.

اگر انسان چنین انتخاب کند که وظیفه اش فقط محدود به تامین تعدیل های مادی است، باید انشعاب های معنوی این هدف ساده را درک کند و توسط آن ها هدایت شود. تعدیل های اقتصادی نمی تواند جدا از یک فضای معنوی وجود داشته باشد. تعدیل های اقتصادی فقط زمانی حاصل می شوند که مردم دریابند که در امور اقتصادی، بدون جایگزین ساختن عشق ایثارگرانه با منافع شخصی، هیچگونه برنامه ریزی تعاونی نمی تواند وجود داشته باشد. با شکست در (فهم) این پیش شرط اساسی، دستیبابی به بالاترین کارآیی ها در امر تولید، تنها به احساس عدم کارآیی بیشتر و تضاد جدید خواهد انجامید. زیربنای تمامی تلاش ها برای برداشتن فشارهای اقتصادی که به جنگ منتهی می شوند، می باید یک روحیه ی ژرف از عشق ایثارگرانه باشد.

If man chooses to set himself the limited task of securing purely material adjustment, he must understand and be guided by the spiritual ramifications of this simple goal. Economic adjustment cannot be divorced from a spiritual context. Economic adjustment can be achieved only as people realize that there can be no planned cooperative action in economic matters, without the replacing of self-interest with self-giving love. Failing this fundamental requisite, the attainment of the highest efficiency in production will only lead to a further sense of insufficiency and new conflict. A profound spirit of self-giving love must underlie all effort to solve and remove the economic pressures leading towards war.

درحالیکه تعدیل های مادی را فقط می توان بعنوان بخشی از مشکل گسترده تر تعدیل معنوی انگاشت، تعدیل معنوی به نوبه ی خود نیازمند حذف نفس است. نفس انسانی می باید از تمامی مراحلی که زندگی فکری، عاطفی و فرهنگی انسان را متاثر می سازد حذف شود.

While material adjustment can only be regarded as a part of the wider problem of spiritual adjustment, spiritual adjustment in turn requires the elimination of self. It must be removed from all those phases, which affect the intellectual, emotional and cultural life of man.

آنگاه به روشنی می توان دید که راه حل عوامل فردی و اجتماعی که زیربنای جنگ هستند در روشن ضمیری معنوی فرد انسان نهفته است. این الزاماٌ به آن معنی نیست که جنگ ها تا زمانی که نفس/منیت فرد در زمینه های فرهنگی و اقتصادی زندگی حاکم است، امری غیرقابل اجتناب است، زیرا جنگ فقط قابل انفجارترین و زمخت ترین تجلی نفس- محوری عمومی انسان است. ولی تا زمانی که نفس/منیت درنهایت رام و حذف نشده باشد، برخوردها و نزاع ها بصورت های مختلف، غیرقابل اجتناب هستند.

It may readily be seen then that a solution to the individual and social factors underlying war rests upon the spiritual enlightenment of the individual. This need not mean that wars are inevitable as long the ego-self of the individual continues to ride rampant in the cultural and economic areas of life, for war is only the most explosive gross manifestation of the combined egocentricity of mankind. But conflict of one sort or another is inevitable until the ego-self is finally tamed and eliminated.

همچنان که انسان با حقیقت رو به رو می شود و یگانه بودن تمام بشریت، بلکه تمامی خلقت را تحسین می کند، مشکل جنگ ها شروع به ناپدید شدن خواهد کرد. غیر لازم بودن و غیر معقول بودن جنگ ها را همگان باید چنان به روشنی ببینند، که دیگر مشکل فوری و آنی، توقف جنگ ها نخواهد بود، بلکه جهت آن جنگ باید بر علیه نگرش ذهن انسان، که جنگ ها را تولید می کند باشد.

As man faces the truth and begins to appreciate that all humanity, nay all creation, is one, the problem of wars will commence to disappear. Wars must be so clearly seen by all to be both unnecessary and unreasonable that the immediate problem will not be to stop wars, but to wage them spiritually against the attitude of mind, which generated them.

در پناه نور این حقیقت که همگان یگانه اند، یک زندگی همیارانه و هماهنگ غیرقابل اجتناب می گردد. بنابراین، کار اصلی برای کسانی که تصمیم دارند بشریت را پس از یک جنگ بزرگ بسازند این است که بیشترین تلاش خود را صرف زدودن جهل معنوی که بشریت را دربرگرفته کنند. مرض خودخواهی در نوع بشر، نیازمند درمانی است که نه تنها کاربردی فراگیر داشته باشد، بلکه طبیعتی قوی و موثر داشته باشد. خودخواهی چنان عمیقاٌ ریشه گرفته که فقط می تواند توسط حملات همه جانبه به آن ریشه کن شود. زمانی که خودخواهی زدوده شود، آشتی و خوشبختی واقعی به خودی خود طلوع خواهد کرد. آرامش و خوشبختی که از عشق ایثارگرانه ناشی شود پایدار هستند. اگر شهامت و صداقت پذیرش یک تغییر قلبی کامل و موثر وجود داشته باشد، حتی بدترین گناهکار می تواند یک قدیس شود.

In the light of the truth of the unity of all, a cooperative and harmonious life becomes inevitable. Thus the chief task for those who set out to rebuild humanity after a great war is to do their utmost to dispel the spiritual ignorance that envelopes humanity.
The disease of selfishness in mankind will need a cure that is not only universal in application, but drastic in nature. Selfishness is so deep-rooted that it can be eradicated only by being attacked all sides. Real peace and happiness will dawn spontaneously when selfishness is purged. The peace and happiness that come from self-giving love are permanent. Even the worst sinner can become a great saint if he has the courage and sincerity to invite a drastic and complete change of heart.

سطوحی که جنگ ها از آن ناشی می شوند هنوز تمام نشده اند. سومین سطح، مایا یا توهم است. تمامی تضادها و جنگ ها، زمانی که به راستی فهمیده شوند، بخشی از آن بازی الهی هستند. بنابراین، جنگ ها نتیجه ی اراده ی الهی هستند، که توسط واسطه ی مایا__ آن نیروی کیهانی که دنیای توهمی دوگانه را همچون واقعی می نمایاند__ در دنیای تجلیات ظهور می کند.

The levels from which war springs have not yet been exhausted. The third is that of maya. When truly understood, all conflicts and wars are also seen to be a part of the divine game. They are thus a result of the divine will, which finds expression in the world of manifestation, through the medium of maya—the cosmic power that causes the illusory world of duality to appear as real.

هدفی که توهم (مایا) دنبال می کند دوگانه است: 1) مایا می تواند در به دام انداختن ذهن در دوییت توهم وسیله ساز باشد، و 2) همچنین می تواند در آزاد ساختن ذهن از چنگال جهل معنوی و قید ها، وسیله ساز باشد. مایا را نباید نادیده گرفت؛ باید با وارستگی و ادراک باآن برخورد شود. جنگ ها کار مایا هستند که یا از نظر معنوی فاجعه آوراند و یا مفید؛ بسته به اینکه آیا بر اساس وابستگی به آن و یا وارستگی از چنگال مایا باشند.

The purpose served by maya is twofold: (1) it can be instrumental in trapping the mind in the duality of illusion, and (2) it can also be instrumental in freeing the mind from the grip of spiritual ignorance and bondage. Maya should not be ignored; it must be handled with detachment and understanding. Wars are the work of maya, and are either spiritually disastrous or beneficial depending on whether they are based on attachment to or detachment from the hold of maya.

آخرین سطحی که علل جنگ از آن ناشی می شود، ابداٌ یک سطح نیست، زیرا بخشی از نقشه الهی است تا درمانی تازه از آن حقیقت یگانه و ازلی را، به دنیایی گرسنه و خسته اعطا کند. در زمان جنگ، نیروهای عظیم ویرانگر درکار هستند که گاهی به نظر می رسند که چیره شده اند. ولی نیروهای سازنده ی رستگاری بشر نیز همچنین توسط کانال های مختلف آزاد می گردند. باوجودی که عملکرد این نیروهای اخیر بیشتر ساکت است، در نهایت، این ها بطور حتم، آن دگرگونی را که لازمه ی پیشرفت مطمئن و استوار معنوی بشریت است به ارمغان خواهند آورد.

The final level from which the causes of war spring is no level at all, for it is a part of the divine plan of God to give to a hungry and weary world a fresh dispensation of the eternal and only truth. During war, great forces of destruction are afoot which at times might seem to be dominant. But constructive forces for the redemption of humanity are also released through various channels. Though the working of these latter forces is largely silent, eventually they are bound to bring about the transformations that will render safe and steady the further spiritual progress of humanity.

صرفنظر از عوامل سیاسی و اقتصادی که تاریخدان ها در نگرش پس نگرانه ی خود به جنگ برمی شمرند، از نقطه نظر معنوی، این پدیده ی خونین رنگ یک خروش دوره ای الهی است که هیچ نیروی زمینی کنترلی روی آن ندارد.

Regardless of the political and economic factors described by the historian as he looks at war in retrospect, from the spiritual point of view this sanguine phenomenon is a cyclic divine ferment over which no earthly power has control.

در امور دنیوی، همواره دو جنبه از الوهیت وجود دارد که از ازل فعال هستند. در زبان پارسی، جنبه ی ویرانگر الوهیت “جلال” خوانده می شود و جنبه ی سازنده اش “جمال”. زمانی که جنبه ی “جلالی” خداوند چیره می شود، ویرانگری و رنج در مقیاسی بسیار وسیع پدید می آید، مانند جنگ جهانی گذشته. از سوی دیگر، جنبه ی “جمالی” با خودش آرامش و فراوانی می آورد. این دوران ها معمولاٌ اعصار طلایی تمدن بوده اند.

There are always two aspects of Divinity that are eternally active in the affairs of the world. In Persian, the destructive aspect of divinity is termed “self-glorification”, and the constructive aspect “self-beatitude”. When the “self-glorification” aspect of God dominates, there is destruction and suffering on a colossal scale, as in the last world war. The aspect of “divine beatitude” on the other hand brings peace and plenty. These are usually the golden ages of civilization.

در طول دوران “جلالی”، الوهیت، توسط خلقت خودش، به اصطلاح خودش را دفع می کند؛ درصورتی که در دوران “جمالی”، الوهیت توسط خلقت خود، خویش را جذب کرده یا به آن عشق می ورزد. روش پیشین روشی منفی است و پسین، مثبت. هردو را می باید در نهایت بعنوان ابزارهای خرد الهی برای ارتقای بشریت به میراث الهی خودش، که “خودشناسی” است، دانست. زمانی که فرد یا نژاد انسانی در ورطه ی لغزش به حیوانخویی است، این رنج بردن است که به آن ها توان بخشی می دهد.

During the phase of “self-glorification”, Divinity repels Itself, so to speak, through Its own creation, while in the phase of “self-beatitude” Divinity attracts or loves Itself through Its own creation. The former is a negative method, the latter positive. Both must be regarded ultimately as instruments of divine wisdom to rouse humanity to its divine heritage of self-realization. When the individual or the race is about to lapse into bestiality, it is suffering that rehabilitates them.

هر دو دوران “جلالی” و “جمالی” خداوند بصورت امواج چرخه ای اعمال شده و با شدتی مشابه افراد و نژادها را تحث تاثیر قرار می دهند. اینک، همچنانکه دوران ویرانگری تضعیف می شود، دوران سازندگی “جمال الهی” به تدریج خودش را نمایان می سازد.

Both the “self-glorification” and “self-beatitude” phases of God are exerted in cyclic waves and affect individuals and the race with similar intensity. As the destructive phase now begins to weaken, the constructive cycle of “divine beatitude” will gradually make itself felt.

درست همانگونه که فاجعه ی (جنگ) جهانی اخیر، بیگناهان را همراه با مقصران درهم شکست، همانطور نیز در دوران آتی “جمالی”، مستحق ها نیز همانند غیرمستحقین فرصتی یکسان برای دریافت لطف الهی خواهند داشت، به شرطی که نسبت به اوضاع هشیار باشند: چنین سرشار و منحصربه فرد است یک دوران اعطا (ی الهی).

Just as the recent world (war) catastrophe overwhelmed the innocent as well as the guilty, so in the approaching “self-beatitude” phase the undeserving as well as the deserving will have equal chance of receiving divine grace provided they are awake to the situation, so full and unique a cyclic dispensation it will be.

اصول اخلاقی در زمان جنگ تنها می توانند توسط میزان و درجه ای که بازتاب نقشه ی الهی هستند مورد قضاوت باشند. در جنگ دو نوع نیرو درکار هستند: 1) نیروهایی که برای عشق، عدالت، هماهنگی و بهزیستی تمام بشریت کار می کنند، و 2) نیروهایی که با پایبندی های نژادی وملی برای استثمار خودخواهانه ی دیگران، باهم متحد عمل می کنند. با این وجود، درحالی که جنگ بزرگ گذشته برای میلیون ها انسان رنج و تخریب به ارمغان آورد، بیهوده نبود، زیرا که از میان اغتشاش آن، دنیایی تازه از آزادی، خوشبختی و ادراک بیرون خواهد آمد.

Ethics in time of war can only be judged by the degree to which they reflect the divine plan. In war there are two kinds of forces operative: (1) those which make for love, justice, harmony and the well-being of all mankind, and (2) those which work in alliance with narrow racial and national loyalties towards the selfish exploitation of others. Nevertheless, although the last great war brought great suffering and destruction upon millions of people, it was not in vain, for out of its chaos there will emerge a new world of freedom, happiness and understanding.

آن که جنگی را آغاز می کند باید در قلب خویش جستجو کند و مطمئن باشد که هدف هایی که برای آن می جنگد بازتابی از آن نقشه ی الهی باشند. اعمال او تنها زمانی توجیه دارند که برای هدایت بشریت به سوی برادری معنوی کمک کننده باشند و با احساسی بی تردید از یگانگی تمام انسان ها؛ بدون درنظر آوردن رنگ پوست، ملیت، نژاد مذهب و کیش، عجین شده باشد.

He who would wage war must search his heart and make sure that the ends for which he is fighting are a reflection of the divine plan. His actions will be justified only if they help to lead humanity to spiritual brotherhood cemented by an inviolable sense of the unity of all human beings, regardless of class, color, nationality, race, religion or creed.

شاید این پرسش پیش آید که چگونه است که گاهی علت جنگ به نظر در خودخواهی فرد انسانی است، وقتی دیگر در فشارهای نژادی و اقتصادی که ورای فرد عمل می کند، و گاهی هم در نقشه الهی خداوند؟ و اگر طرح و پیش زمینه ی جنگ پیشاپیش در متن نقشه ی الهی در گذشته و آینده وجود داشته باشد، فرد انسان چگونه می تواند با کوشش برای کاهیدن از نفس خود به آن یاری رساند؟


One might ask how it is that at one time the causes of war seem rooted in individual human selfishness, at another in racial and economic pressures which transcend the individual, and at still another in the divine plan of God. And how can the individual help by striving to whittle down his own ego, if the outlines of war already exist in God’s text of the past and the future?

پاسخ به این پرسش صادقانه را می توان به بهترین نحو، با یک تمثیل داد: چشم انسان می تواند ببیند که سیب رنگی سرخ دارد و گفته می شود که سیب قرمز است. بینی انسان ممکن است بوی سیب را دوست بدارد و می گویند که سیب معطر است. وقتی انسان سیب را در دست می گیرد، پوست آن نرم و خنک است، و زمانی که به آن گاز می زند، درمی یابد که شیرین و آبدار است.

The answer to this sincere query had best be offered by means of an analogy. One’s eyes see that an apple has a rosy color, and it is said that the apple is red. One’s nose may savor the aroma of the apple, and the apple is said to smell fragrant. When one takes the apple in one’s hands, its skin is found to be smooth and cool, and when one bites into it, the apple is found to be sweet and succulent.

تمامی این محسوسات به نوعی در آگاهی انسان هماهنگ شده اند که یک سیب صفاتی بسیار دارد. جایگاه آبدار بودنش را در “واقعیت” سیب، نمی توان بیشتر از عطر و یا رنگ آن منکر شد. بطور شهودین می توان تشخیص داد که تمامی ویژگی ها به همان سیب تعلق دارند، صرفنظر از اینکه محسوسات توسط دریچه های مختلف وارد آگاهی می شوند. اینکه آن شیئی بطور ناقص یا کامل در حیطه ی واقعیت باشد و یا اینکه فقط در توهم باشد، برای هدف این تمثیل تفاوت چندانی ندارد. بنابراین “واقعیت” سیب منظرهای بسیاری دارد که از هم جدا هستند که توسط حواس فرد تفسیر می شوند. انسان به فکر می افتد که اگر فقط ذهن، در ظرفیت درک خود توسط نوع و مکان آن “دریچه ها” که به آن سیب باز هستند، محدود نمی بود، آن واقعیت سیب حتی بیش از این می بود. درست همانگونه که سیب دارای مشخصاتی متنوع و غیرقابل جدل است، که همگی به همان شیئی تعلق دارند، اشیاء و موجودات دیگر نیز غالباٌ جنبه های متعدد واقعیت را شهادت می دهند. بنابراین، در زندگی، یک واقعیت در نظر مردمان متفاوت، متفاوت به نظر می رسد و ظاهرش توسط دریچه ی خاصی که فرد از آن نگاه می کند و طبیعی روحانی دارد، تعیین می شود.

All these sensations are coordinated in some fashion by one’s consciousness into the notion of one apple that has many attributes. Its succulence is no more to be denied a place in the “reality” of the apple than is its aroma or its color. It is recognized intuitively that all traits belong to the same apple, despite the fact that the sensations enter consciousness through different windows. Whether the object exists partially or totally in the realm of reality, or only in illusion, is of little interest for the purposes of the analogy.
The “reality” of the apple, then, has many separate facets, as interpreted by one’s senses. One suspects that it would have even more if only the mind were not limited in its perceptual capability by the types and location of the “windows” that open into it.
Just as the apple possesses a variety of unarguable properties, all of which belong to the same object, so other objects and organisms often give evidence of numerous aspects of reality. The same fact in life looks different therefore to different people, its appearance being determined by the particular window of the spiritual nature from which the individual looks.

از این، اصلی حیاتی ناشی می شود: هر فرد از دریچه ای که برایش طبیعی است باید به علت و معلول نگاه کند. تلاش برای نگاه کردن از تمام دریچه ها، خطر راکد ماندن در گردابی پیچیده از واقعیت های ذهنی را دربر دارد که هرگز نمی تواند با ابزارهای ذهنی کامل شود. تلاش برای مجادله با دیگری، برای به درآوردن او از دنیایی که از دریچه ی خودش آن را می بیند، جدلی است که غیرقابل مباحثه است. برای سیب، گردبودن همانقدر واقعی است که عطر است، تا روزی که هر دو در ادراک تمامیت آن ناپدید شوند.

From this emerges one vital principle: each person must look at cause and effect from the window that is natural to him. To try to see through all windows is to risk stagnation in the complexity of a whirlpool of intellectual facts that can never be integrated by intellectual means. To try to argue another out of the seeming world of reality that he sees from his window is to argue the unarguable. Roundness is as real to the apple as is fragrance, until one day both are lost in perception of the entirety.

همچنین برای برخی به نظر می رسد که علت های جنگ تماماٌ در حیطه ی مسئولیت فرد است. برای دیگران، جامعه علت است. بازهم برخی دست های مایا (توهم) را در کار می دانند و برخی اراده ی خداوند را.

So also it will seem to some that the causes of war lie wholly within the responsibility of the individual. For others, society will be the cause. Still others will see the hand of maya and some will of God.

در طول جنگ، انسان هایی وجود دارند که میراث نفس برتر خویش را توسط تحمل رنج و با اعمال شجاعانه و از خودگذشتگی برملا می سازند. بهتر است که چنین اعمال غیرنفسانی تحت تاثیر خطر نمایان شود تا اینکه ابدا آزاد نشوند. بهتر است که در صورت نیاز، انسان ها نفس های کوچک خویش را تحت فشار فجایع همگانی ازیاد ببرند، تا اینکه برای همیشه در ترس و طمع خویش غرقه باقی بمانند.

During a war there are persons who unveil their inherent higher self through the endurance of pain, and by acts of bravery and self-sacrifice. It is better that such unselfish action be released under the stimulus of danger than not released at all. It is better that men forget their petty selves under the pressure of collective calamity, if need be, than remain permanently absorbed in fear and greed.

رنج های بزرگ سبب برانگیختگی ادارک بزرگ در انسان می شود. رنج عظیم زمانی به هدف می رسد که در نهایت اشتیاق اصیل انسان را برای ادراک واقعی در او بیدار سازد. رنج بی نظیر به نتایج معنوی بی نظیر منتهی می شود. کمک می کند تا انسان زندگی خود را بر پایه ای استوار از حقیقت بنا کند.

Great suffering awakens great understanding in man. Supreme suffering fulfils its purpose when it awakens him finally to genuine longing for real understanding. Unprecedented suffering leads to unprecedented spiritual results. It contributes to the basing of life on an unshakeable foundation of truth.

فرد انسان می باید هویت خویش را در یکی بودن با روح متعالی فراگیر کاملاٌ درک کند. با ادراک این حقیقت، او درخواهد یافت که همچنانکه نگرش او نسبت به همسایه در زندگی روزمره متفاوت می شود، زندگیش همزمان دوباره سامان می یابد. آنگاه او بر اساس ارزش معنوی یگانگی عمل خواهد کرد که همکاری واقعی را ترویج می دهد.

The individual must understand fully his identify with the supreme universal Soul. Having perceived this truth, he will find that his life rearranges spontaneously so that his attitude towards his neighbor in everyday life becomes different. Then he will act upon the spiritual value of oneness, which promotes true cooperation.

برادری محصول خودانگیخته ی ادراک حقیقت است. زندگی جدید برای فرد براساس درک معنوی است و تاکیدی است بر تمرین روحانی در حقیقت.

Brotherhood is a spontaneous outcome of truth perception. The new life for the individual is based upon spiritual understanding and is an affirmation of spiritual practice in the truth.

درست همانطور که جنگ برای فرد یک اهریمن خالص نیست، بنابراین می تواند برخی از تاثیرات پیشرونده را بر روی کل بشریت داشته باشد. ویرانگی جنگ می تواند بشریت را به بحرانی معنوی بکشاند که زاییده ی کابوس فیزیکی است. رنج و مصیبت بطور اجتناب ناپذیر این پرسش را مطرح می سازد که تمام این ها به کجا منتهی می شود و چگونه تماماٌ به پاین می رسد؟ مردم به تدریج از خواستن و از کشتن حالشان به هم خواهد خورد. طمع و نفرت در نهایت به حدی از شدت می رسد که همگان از آن خسته خواهند شد. آنگاه بشریت به این شک می افتد که تنها راه نجات، ازخودگذشتگی است. به نظر می رسد که تنها راه جایگزین برای جنگ و رنج های آن، توقف نفرت و عشق ورزیدن است؛ بازایستادن از خواستن و بخشیدن است؛ و ایست دادن به سلطه گری و خدمت کردن.

Just as war is not an unmixed evil for the individual, so it may have certain forward-propelling effects on humanity as a whole. The destructiveness of war tends to bring humanity to a spiritual crisis born of the physical nightmare. Inevitably suffering and misery pose the question of what it all leads to, and how it all will end. Gradually people become sick of wanting and sick of fighting. Greed and hatred finally reach such an intensity that everyone becomes weary of them. Then mankind begins to suspect that the only way out is through selflessness. The only alternative to war and its suffering is seen to be to stop hating and to love, to stop wanting and to give, to stop dominating and to serve.

جنگ ها نیاز به عملکرد همیارانه دارند، و در این، یک نتیجه ی مثبت وجود دارد. بااین وجود ارزش این همکاری نباید بیش از حد تصور شود، زیرا که غالب اوقات این همکاری، توسط هویت گرفتن با گروه یا آرمانی محدود، محصور می شود.

Wars require the exercise of cooperative functioning, and in this resides one positive result. Still, the value of this cooperation should not be overestimated, for too often it is artificially restricted by identification with a limited group or ideal.

بیشتر اوقات جنگ ها توسط شکلی از عشق صورت می گیرند، ولی عشقی که به درستی درک نشده است. برای اینکه عشق بصورت واقعی جلوه گر شود، می بایست که آزاد، تعدیل نشده و نامحدود باشد. عشق در تمامی مراحل زندگی انسان وجود دارد، ولی معمولاٌ پنهان است؛ یا که محدود است و با جاه طلبی های فردی، نخوت نژادی، پایبندی ها و رقابت های باریک و وابستگی به سکس، ملیت، فرقه، طبقه ی اجتماعی یا مذهب مسموم شده است. برای رستاخیز بشریت، قلب انسان باید از قفل شدگی به درآید تا شاید که عشق غیرتقلبی در آن تجلی یابد __ عشقی فاسد نشده و آزاد از “من” و “مال من”.

Often wars are carried on by a form of love, but a love that has not been properly understood. In order that love may come into its own it must be free, untrammelled and unlimited. Love exists in all phases of human life, but usually it is latent; or it is limited and poisoned by personal ambition, racial pride, narrow loyalties and rivalries, and attachment to sex, nationality, sect, caste or religion. For the resurrection of humanity the heart of man must be unlocked so that unadulterated love may be manifested in it — a love uncorrupted and free from “me” and “mine”.

مردمانی که برای کشورشان یا آرمان سیاسی خود ایثارگری های نامحدود می کنند، همچنین قادر هستند همان فداکاری ها را برای خداوند و حقیقت بکنند. همانگونه که جنگ به ما می آموزد که برای هدفی غیرشخصی، حتی انسانی که در خیابان راه می رود می تواند به والاترین اوج ایثار برسد؛ همچنین می آموزد که تمامی چیزهای فانی در این دنیا __ ثروت، قدرت، شهرت، خانواده و حتی خود زندگی روی زمین __ موقت و تهی از ارزش پایدار هستند.

به این ترتیب، وقایع جنگ، توسط درس هایی که به همراه می آورند، همچنین انسان را به سوی خداوند رهنمون می سازند.

People who make unlimited sacrifices for the sake of their country or political ideology are also capable of the same sacrifices for God and the truth. As war teaches that even the man in the street can rise to the greatest heights of sacrifice for a selfless cause, it also teaches that all the mundane things of the world—wealth, possessions, power, fame, family and even the very tenor of life on earth—are transitory and devoid of lasting value. In this manner the incidents of war also win man over for God through the lessons they bring.

اینک زمانی عالی است که رنج فراگیر باید بشریت را شتاب بخشد تا به نقطه ی عطف تاریخ معنوی خود برساند. اینک زمانی عالی است که خود وجود مصیبت های زمان ما، ابزاری شوند برای رسیدن به یک ادراک واقعی از روابط انسانی. اینک زمانی عالی است برای بشریت تا مستقیماٌ با دلایل واقعی فاجعه ی جنگ رویا رو شود. اینک زمانی عالی است برای جستار تجربه ای تازه از واقعیت. اینک زمانی عالی است که انسان ها نگرشی تازه یابند که تمامی حیات در خداوند یگانه هستند، خدایی که تنها واقعیت است و تنها چیزی که اهمیت دارد. خداوند ارزش زندگی کردن را دارد و ارزش مردن برایش را نیز، هرچیز دیگر پیگیری بیهوده و توخالی در ارزش های توهمی است.

It is now high time that universal suffering should hasten humanity to the turning point in its spiritual history. It is now high time that the very agonies of our times should become a means for the bringing of real understanding of human relationship. It is now high time for humanity to face squarely the true causes of the catastrophe of war. It is now high time to seek a new experience of reality. It is high time that men have a fresh vision that all life is one in God, who alone is real and all that matters. God is worth living for, and He is worth dying for; all else is a vain and empty pursuit of illusory value.

در نقشه الهی، جنگ یک اهریمن الزامی است که برای بیداری انسان به مقصدش، که بشریت جدید است وجود دارد. آن زمان اینک رسیده است. انسان ها اینک پیشاپیش در جستجوی تماس با تجلی حقیقت، در شکل خدا-انسان هستند، کسی که توسط او آنان می توانند انگیزه پیدا کنند و به ادراک معنوی ارتقا یابند. در این زمان بحرانی رنج فراگیر، انسان ها آماده می شوند تا به سمت خویشتن واقعی شان بازگردند و اراده ی خداوند را برآورده کنند.

War is a necessary evil that is in God’s plan to awaken humanity to its destiny as the new humanity. The time is now ripe. Men are ardently seeking to contact the embodiment of the truth in the form of a God-man, through whom they can be inspired and lifted into spiritual understanding. In this critical time of universal suffering men are becoming ready to turn towards their higher self and to fulfil the will of God.

آنان رهنمودها و عشق الهی را که به تنهایی قادر است سبب بیداری معنوی شود خواهند پذیرفت. عشق الهی، آن معجزه ی عالی آوردن خدا به دل های بشریت جدید را صورت خواهد داد و مردمان را در یک خوشبختی واقعی و بنابراین پایدار، مستقر خواهد ساخت.

They will accept the divine guidance and love, which alone can bring about spiritual awakening. Divine love will perform the supreme miracle of bringing God into the hearts of the new humanity and of establishing them in a true, and therefore a lasting, happiness.

عشق الهی بزرگترین اشتیاق بشریت را ارضا خواهد کرد، انسان ها را ازخودگذشته می کند و در روابط دوجانبه آنان را یاری داده و در نهایت، تمامی مشکلات را حل می کند. برادری جدید در روی زمین یک واقعیت محقق خواهد بود، و ملت ها در اتحادیه عشق و حقیقت باهم متحد خواهند بود.

Divine love will satisfy the greatest longings of mankind, make men selfless and helpful in their mutual relations, and ultimately resolve all problems. The new brotherhood on earth will be a fulfilled fact, and nations will be united in the fraternity of love and truth.

برخی از ویژگی های بشریت جدید که از این مشقت کنونی ناشی می گردد چه خواهد بود؟ البته به علم و دستاوردهای عملی آن توجه خواهد کرد. نگاه کردن به علم بعنوان متضاد با روح اشتباه است. علم برای معنویت، بسته به استفاده ای که از آن می شود، یک کمک یا مانع است. درست همانگونه که هنر سالم جریان و طغیانی از معنویت است، همانطور علم نیز، وقتی که به درستی با آن برخورد شود، می تواند بیان و ارضای روح انسان باشد.

What will be some of the characteristics of the new humanity that emerge from the travail of the present? It will of course heed science and its practical attainments. It is a mistake to look upon science as opposed to the spirit. Science is a help or hindrance to spirituality depending upon the use to which it is put. Just as healthy art is the out flowing of spirituality, so science when properly handled can be the expression and fulfilment of the spirit.

حقایق علمی در مورد جسم انسان و زندگی آن در دنیای مادی می تواند وسیله ای باشد برای روح تا خویش را بشناسد. بااین وجود اگر این حقایق بخواهند به این منظور خدمت کنند، باید به درستی در ادراکی وسیع تر از معنویت جای گیرند که شامل بینشی استواردر ارزش های واقعی و پایدار است. در نبود چنین ادراک معنوی، احتمال دارد که دستاوردهای علمی برای ویرانگری مورد استفاده قرار گیرند و بجای تحکیم پیوندهای معنوی، آن ها را ناتوان سازد. پیشرفت متعادل بشریت فقط وقتی می تواند محفوظ بماند که علم و دیانت دست در دست هم به جلو بروند.

Scientific truths about the physical body and its life in the gross world can become a medium for the soul to know itself. However if they are to serve this purpose, they must be fitted properly into a greater spiritual understanding that includes a steady insight into true and enduring values. In the absence of such spiritual understanding, scientific achievements are likely to be used destructively thereby strengthening rather than weakening the chains which bind the spirit. The balanced progress of humanity can be assured only if science and religion proceed hand in hand.

تمدنی که بشریت جدید با خود می آورد نه با نظریه های خشک روشنفکرانه، بلکه با تجربه های زنده ی معنوی روح خواهد یافت.

The coming civilization of the new humanity will not be ensouled by dry intellectual doctrine, but by living spiritual experience.

چنین بشریتی، از زندگی درمحدودیت ها رها خواهد بود و از زندگی بی قید و سازنده ی روح لذت خواهد برد. وابستگی به شکل برونی را می گسلد و می آموزد تا با مطالبات روح زندگی کند. زندگی محدود تخیلی جانشین زندگی نامحدود حقیقت می گردد و آن محدودیت ها که نفس جداباش آن را زندگی می کند با تماس با ادراک راستین می پژمرد و ازبین می رود.

It will be free from a life of limitation and will enjoy unhampered the creative life of the spirit. It will break away from attachment to external form and learn to live by the claims of the spirit. The limited life of illusion will be replaced by unlimited life in the truth, and the limitations by which the separative self lives will wither away at the touch of true understanding. بر حقايق

تجربه ی معنوی بر حقایق ژرف تر که برای ذهن غیرقابل دسترسی هستند چیرگی دارد. حقایق معنوی را غالبا ٌمی توان توسط ذهن بیان کرد و به یقین ذهنیت در انتقال تجارب معنوی یاری دهنده است، ولی ذهن به خودی خود، برای کسب تجربه ی معنوی انسان یا برای انتقال آن به دیگری کفایت نمی کند.

Spiritual experience has a grip on deeper truths that are inaccessible to intellect. Spiritual truths can often be stated through the intellect and intellect is certainly of some help in the communication of spiritual experience, but by itself the intellect is insufficient to bring spiritual experience to man or to allow him to communicate it to others.

اگر دو نفر دچار سردرد باشند می توانند از ذهن برای بحث در مورد تجربه ای که هردو دارند استفاده کنند. ولی اگر یکی از آن ها هرگز سردرد نگرفته باشد، هر مقدار توضیح روشنفکرانه نخواهد توانست سردرد را برای او توضیح بدهد. انسان برای اینکه سردرد را واقعاٌ بشناسد باید آن را تجربه کند، و برای این که آن را درک کند، شاید باید بر سرش کوبید. توضیح روشنفکرانه هرگز نمی تواند جایگزینی برای تجربه ی معنوی باشد. در بهترین حالت، فقط می تواند زمینه را برای آن تجربه آماده کند.

If two persons have had headaches they can use the intellect to discuss their mutual experience. But if one of them has never had a headache, no amount of intellectual explanation will ever tell him what a headache is. A man must have had a headache to know truly what it is, and in order that he understand it, he may have to be hit on the head. Intellectual explanation can never be a substitute for spiritual experience. At best it can only prepare the ground for that experience.

این واقعیت که تجربه معنوی چیزی است ورای دستیابی ذهن به تنهایی، غالباٌ ما را وامی دارد تا آن را تجربه ی عارفانه بنامیم. ازعرفان مکرراٌ بعنوان چیزی متضاد با نیروی تعقل یاد می شود __ تیره، سردرگم، غیرعملی، غیرمتصل با واقعیت. ولی درواقع عرفان واقعی هیچکدام از این ها نیست. زمانی که عرفان بینشی از واقعیت است __ چنانچه باید هم چنین باشد، هیچ چیز غیرمنطقی در عرفان واقعی وجود ندارد. عرفان شکلی از ادراک است که مطلقاٌ شفاف است، چنان عملی است که می توان آن را در هرلحظه از زندگی زیست، و چنان در اتصال ژرف با تجربه است که به نوعی، ادراک غایی تمامی تجربه هاست.

The fact that spiritual experience involves more than intellect alone can grasp, is often emphasized by calling it a mystical experience. Mysticism is frequently regarded as opposed to intellectuality— obscure, confused, impractical, unconnected with reality—but in fact true mysticism is none of these. There is nothing irrational in true mysticism when it is, as it should be, a vision of reality. It is a form of perception that is absolutely unclouded, so practical that it can be lived in every moment of life, and so deeply connected with experience that, in a sense, it is the final understanding of all experience.

زمانی که تجربه ی معنوی بعنوان عرفانی تشریح می شود، فرد نباید گمان کند که شامل چیزی غیرطبیعی یا ورای دستیابی آگاهی است. فقط به این معنی است که آن تجربه نمی تواند توسط ذهن محدود انسان فهمیده شود، مگراینکه ذهن به ورای محدوده هایش رفته و توسط درک مستقیم از بی نهایت روشن شده باشد.

When spiritual experience is described as mystical, one should not assume that it involves something unnatural or beyond the grasp of consciousness. The only implication is that the experience cannot be comprehended by the limited human intellect unless it transcends its limits and is illumined by direct realization of the Infinite.

ادراک معنوی که بشریت جدید را حیات می بخشد هرگز نمی تواند واقعیت های سخت زندگی و مطالبات آن را پذیرا نباشد. آنان که قادر به وفق دادن واقعیت به زندگی نیستند، تمایل به رویگردانی از آن داشته و برای محافظت، به دنبال دژی از توهمات خودساخته خواهند گشت. چنین واکنش، تلاشی است برای ابدی ساختن زندگی جداباش فردی، توسط حفاظت از آن دربرابر مطالبات زندگی. در بهترین حالت، این فقط می تواند یک راه حل ظاهری را توسط یک احساس کاذب امنیت، تامین کند که از یک احساس کاذب خودکفایی برمی خیزد. این حتی شامل پیشرفت به سوی یک راه حل نهایی نمی شود. برعکس، کوره راهی است جدا از راه واقعی.

The spiritual understanding that will enliven the new humanity can never fail to accept the stern realities of life and its demands. Those who cannot adapt readily to life tend to recoil from it and to look to a fortress of self-created illusions for protection. Such a reaction is an attempt to perpetuate one’s separate existence by protecting it from the demands made by life. At best this can only give a seeming solution by providing a false sense of safety arising from a false sense of self-sufficiency. It does not even constitute progress towards a final solution. On the contrary, it is a sidetrack from the true path.

امواج غیرقابل مقاومت زندگی، بارها و بارها بر انسان خواهند کوبید و او را از پناهگاه های خیالی که در آن پنهان گشته بیرون خواهند راند. با تلاش برای فرار و حفاظت از نفس جداباش خود، انسان فقط شکل های تازه ای از رنج بردن را به سوی خود دعوت می کند.

Again and again, fresh and irresistible waves of life will beat upon man and dislodge him from the illusory shelters within which he hides. He will only invite fresh forms of suffering upon himself by trying through escape to preserve his separative existence. Only when he faces about, awakened and supple, will he find himself clothed in the security of the inner self.

درست همانطور که فرد می کوشد تا شاید احساس فردیت جداباش خود را با فرارکردن نگه دارد، همچنین قادر است آن را توسط هویت گرفتن با شکل ها و آیین های مذهبی، یا با سنت ها و مرسومات اجتماعی حفظ کند. تمامی این ها زنجیرهایی مسلط هستند که مانع رهاگشتن زندگی نامحدود می شوند. اگر آن ها ابزار های پلاستیکی بودند که به آسانی قابل قالب ریزی و پرکردن با زندگی نامحدود می بودند، در محقق ساختن زندگی الهی روی زمین می توانستند یک دارایی باشند. درحالیکه، این ها بنا به ماهیت خود، عموماٌ تمایل به گردآوری حیثیت و آبرو داشته و بطور مستقل از آن زندگی که می باید بیان کنند، پرورش می یابند. وقتی چنین شود، هرگونه وابستگی به آن ها، در نهایت محدودیت شدید زندگی را سبب می شود!

Just as the individual may try to preserve his sense of separative individuality by escape, so he may also try to retain it through an uncritical identification with forms and rituals, or with traditions and conventions. All these are preponderantly fetters, which restrain the release of infinite life. If they were a plastic medium that might be readily molded and suffused by unlimited life, they would be an asset in fulfilling the divine life on earth. Generally, though, they tend to gather prestige in their own right and to develop independently of the life they were intended to express. When this happens, all attachment to them eventually entails a drastic restriction of life!

همانگونه که فرد سعی می کند توسط فرار به تخیلات خودساخته، به وجود جداباش خویش بچسبد، همچنین می تواند سعی کند با هویت گرفتن با برخی از طبقات، کیش ها، فرقه ها یا مذاهب، یا با جدایی براساس جنسیت، به آن بچسبد. چنین به نظر می رسد که وجود جداباش خویش را، با هویت یافتنش با کلیتی بزرگتر گم کرده باشد، ولی بیشتر اوقات همین هویت یابی ابزاری می شود برای بیان وجود جداباش او. انسان توسط این احساس جدابودن از طبقه ای دیگر، ملیت، کیش، فرقه، مذهب یا جنسی دیگر، به این بیان خود جداباش دست پیدا می کند. بنابراین، احساس جدابودنش از گروه مخالف، اساسی تر است از احساس هویت گیری او با اعضای گروه خودش.

Even as the individual may try to hold onto his separative existence through escape into self-created illusions, so he may also attempt to hold onto it by identification with some narrow class, creed, sect or religion, or by division based upon sex. He may seem to have lost his separative existence through identification with a larger whole, but more often this identification becomes a means of expressing his separative existence. This he accomplishes through feeling separate from those who belong to another class, nationality, creed, sect, religion or sex. Thus his sense of separation from the contrasting group is more fundamental than his sense of identification with the members of his own group.

قدرت، و در واقع خود وجود نفس جداباش، از هویت یابی نفس با یکی از متضاد ها است. این بطور خودکار محصول تمایز از ضد دیگر می شود. معنی واقعی نفس محدود فقط می تواند در اقیانوس زندگی فراگیر به دست آید. این شامل تسلیم هرگونه احساس ضد- تمایز در شکل، باور یا عمل، تسلیم تمام وجودهای جداباش از هرنوع است.

The strength, in fact the very being, of separative existence is derived from identification of the self with one of two opposites. This results automatically in distinction from the other opposite. Real merging of the limited self can only be achieved in the ocean of universal life. This involves the surrender of all sense of contra- distinction in form, belief or action, the surrender of all separative existence in all categories.

بخشی عظیم از توده های بشر عمیقاٌ در چنین تمایلات جداسازنده وادعاکننده گرفتار آمده اند، و کسی که به چنین منظره ای نگاه می کند محتوم به احساس تیره ترین نومیدی ها است. درست است که نیروهای شهوت، نفرت و طمع که به آسانی قابل دیدن هستند سبب رنج بی اندازه می شوند، ولی حتی در شهوانی ترین نیروهای درهم گسیخته، شکلی از عشق رستگار کننده وجود دارد. بذرهای مرواریدگونه ی والاترین تکامل، در سرگین نکبت انسانی دفن شده است؛ و این جواهرات گرانبهای عمل و احساس فردی گم نشده اند، بلکه فقط نیاز به این دارند که بر رشته ای محکم از دانش معنوی، سرهم شوند.

The large mass of humanity is deeply enmeshed in these separa-tive and assertive tendencies, and one who looks on at this spectacle is bound to feel the blackest despair. It is true that the readily observable forces of lust, hate and greed cause incalculable suffering, but even in the most passionately disruptive forces there is some form of redemptive love. Buried in the muck of human misery are seed pearls of the greatest perfection, and these precious gems of individual action and feeling are not lost, but require only threading on the strong cord of spiritual knowledge.

آنان که از بشریت ناامید گشته اند، به ویژه در دوران جنگ، باید بدانند که امکانات واقعی برای بشریت جدید وجود دارد، و آن ها توسط رهاشدن عشق، به مقدارفراوان و بی اندازه بوجود خواهند آمد. این آزاد شدن عشق می تواند توسط بیداری روحانی، از طریق مرشدان محقق گردد.

Those who despair for mankind, and particularly in time of war, should know that real possibilities for the new humanity exist, and they will come into being through a release of love in measureless abundance. This release of love can come through spiritual awakening brought about by the masters.

عشق هرگز نمی تواند از طریق عزم تنها زاده شود. در بهترین حالت، توسط اعمال اراده، فرد می تواند وظیفه مند شود. با تلاش و پشتکار ممکن است که عمل بیرونی طوری شکل داده شود که با مفهوم شخص از “درست” همخوانی داشته باشد، ولی این نتایج از نظر روحانی عقیم هستند، زیرا آن گرمای درونی عشق واقعی را کسر دارند. عشق و اجبار هرگز نمی توانند در کنارهم، دست در دست بنشینند. عشق بطور خودانگیخته از درون می جوشد، ولی باوجودی که عشق هرگز نمی تواند توسط دیگری تحمیل شود، می تواند توسط خود عشق بیدار گردد. دراساس، عشق خود-واگیردار است: از آنان که دارند به آنان که ندارند سرایت می کند، زیرا که فرد نمی تواند بدون نشان دادن یک واکنش، آن را جذب کند. صرف نظر از مهارها، که شاید سطح را بپوشاند، آن واکنش توسط طبیعت عشق مُهر خورده است.

Love can never be born of mere determination; through the exercise of will one can be dutiful at best. Through struggle and persistence it is possible to mold external action to conform to one’s concept of right, but such results are spiritually barren because they lack the inner warmth of real love. Love and coercion can never sit side by side, holding hands.
Love springs spontaneously from within, but although love can never be forced from or upon another, it can be awakened through love itself. Essentially, love is self-communicative: those who do not have it catch it from those who have it, for one cannot absorb love without making a response. Regardless of the barnacles, which may cover the surface, the response is stamped by the nature of love.

راز عشق راستین این است که غیرقابل تسخیر وغیرقابل مقاومت است. حتی کسی که با جهیدن و مسدود کردن سوراخی که در پشت دیوار قلبش، عشق از آن جاری است، در برابر فرارسیدنش مقاومت می کند، شکست می خورد. عشق در پشت سر او جاری است و او فقط زمانی برمی گردد تا ببیند که توسط عشق و قدرت غیرقابل مقاومت آن محاصره و ربوده شده است.

The secret of true love is that it is unconquerable and irresistible. Even the one who resists its approach is lost as he springs to plug the hole through which it is flowing past the walls of his heart. It races behind him and he turns only in time to find himself surrounded and bom (???) aloft on its irresistible might.

عشق راستین نیروگرد می آورد و خودش را منتشر می کند تا هرآنکه را که با آن در تماس است دگرگون سازد. بشریت توسط فعل و انفعال های عشق خالص، درحالیکه از دل به دل منتشر می شود، به رسم تازه ای از زندگی دست خواهد یافت.

True love gathers power and spreads itself until it transforms everyone it touches. Humanity will attain to a new mode of life through the unhampered interplay of pure love, as it spreads from heart to heart.

زمانی که تشخیص داده شد که هیچ داعیه ای بزرگتر از زندگی الهی فراگیر، که همه را در بردارد، وجود ندارد، آنگاه عشق در تمامی سپهر های زندگی آشتی، هماهنگی و خوشبختی را مستقر می سازد و با تمامی خلوص و زیبایی خود خواهد درخشید. عشق الهی نمی تواند توسط ابرهای دوییت تیره شود، زیرا که خود بیانی از الوهیت است.

When it has been recognized that there are no claims greater than those of the universal divine life that encompasses all, then love will establish peace, harmony and happiness in all of the social spheres, and it will shine forth over all in its own unequalled purity and beauty. Divine love cannot be dimmed by the clouds of duality, for it is an expression of Divinity Itself.

توسط خود همین عشق الهی است که بشریت جدید خود را با نوای الهی تنظیم می کند. عشق الهی نه تنها شیرینی غیرقابل محو و شعف بی پایان را به زندگی شخصی انسان معرفی می کند، بلکه همچنین ابزاری خواهد بود که بشریت جدید توسط آن ممکن خواهد شد. بشریت جدید، توسط عشق الهی هنر زندگی همیارانه و هماهنگ را خواهد آموخت؛ خودش را از جبر شکل های مرده آزاد خواهد کرد و زندگی خلاق خردورزانه ی معنوی را آزاد خواهد ساخت؛ تمامی توهمات را خواهد زدود و در حقیقت مستقر خواهد شد؛ از خوشبختی و آرامش پایدار لذت خواهد برد؛ به زندگانی جاودانی مشرف خواهد گردید.

It is through this very divine love that the new humanity will tune itself to the divine note. Divine love will not only introduce imperishable sweetness and infinite bliss into personal life, but it will also be the means by which the new humanity will be made possible. Through divine love the new humanity will learn the art of cooperative and harmonious life; it will free itself from the tyranny of dead forms and release the creative life of spiritual wisdom; it will shed all illusions and become established in truth; it will enjoy peace and abiding happiness; it will be initiated into the life of eternity.

چنین گفته شده که جنگ را نمی توان تماماٌ بد انگاشت، درحالیکه مسلماٌ نمی توان آن را تماماٌ خوب هم انگاشت. برای وقوع جنگ دلایل بسیار عمیقی وجود دارد و زمانی که انسان خودش را در میان یک همه سوزی می بیند، داشتن چند نکته ی راهنما مفید است.

It has been said that war cannot be considered entirely bad al- though it can hardly be considered entirely good either. There are deep-seated reasons for the occurrence of war, and when one finds oneself in the middle of the holocaust, it is helpful to have a few guiding principles.

مردم باید با شهامت و ایمان به اینکه ی در مقابل ندای روشن وظیفه، هیچ فداکاری بزرگ نیست، با شرایط جنگ رو به رو شوند. در صورت حمله ی متجاوزانه، اگر هیچ راه دیگری نیست همگان باید مقاومت کنند. ولی درحالیکه هر فرد چنین مقاومت می کند، باید یقین داشته باشد که تنها انگیزه اش احساس وظیفه است، بدون نفرت یا تلخی و تندی نسبت به مهاجم، که از روی جهل معنوی چنین عمل کرده است. همچنین، فرد نباید به رنج هایی که تحمیل می شود غیرحساس باشد. برعکس باید هرگونه کمک ممکن را به قربانیان جنگ برساند.

People should face the circumstances of war with courage and the faith that no sacrifice is too great when the call of duty is clear. In the event of aggressive attack, all must resist it by direct combat if there is no alternative. But as each individual makes such resistance he must be certain that he is motivated solely by a sense of duty without hatred or bitterness towards the aggressor, who has acted out of spiritual ignorance. Further, he must not be insensitive to the suffering inflicted. On the contrary he must render every possible aid to the victims of war.

این واقعیت که فرد یک سالک روحانی است او را از وظایفش نسبت به کل جامعه رها نمی سازد. این شاید محتاج به یک جستار عمیق در روح باشد، زیرا تمایل سالک معنوی این است که نسبت به جنگ بی تفاوت باشد بر این اساس که بیشتر جنگ ها توسط ملاحظات صرفاٌ مادی به وقوع می پیوندند.

The fact that a person is a spiritual aspirant does not release him from his duty to the social whole. This may involve some deep soul searching, because spiritual aspirants tend to be indifferent to war on the grounds that most wars are actuated by purely material considerations.

جداساختن ملاحظات روحانی از مادی اشتباه است و یا اینکه اهمیت ملاحظات روحانی بیشتر است. دروازه ی زندگی جاودانی توسط برخورد سازنده با رنج های انسانی گشوده می شود و نه با چشم پوشی از آن. دستیابی به ماورا و حقیقت بی پایان که در دل این جهان توهمی قرار دارد، با بی تفاوتی سنگدلانه میسر نیست، بلکه با خدمت فعال و دور از منیت ممکن است.

It is a mistake to divorce spirituality from material considerations, or the latter have some spiritual importance. It is not by ignoring human suffering but by handling it with creative love that the gate is opened to life eternal. It is not through callous indifference, but by active and selfless service that one attains the transcendental and illimitable truth that lies at the heart of the illusory universe.

سالکان معنویت در باور به واقعیت و جاودانگی روح ازلی ریشه گرفته اند. پس برایشان آسان خواهد بود تا برای انجام وظیفه ای که از داعیه ی روح سرچشمه می گیرد، خود زندگی را مخاطره کنند. وظیفه ی فردی که به روشنی روحانی رسیده این است که وظایف افراد عادی و سالکان روحانی را گسترش دهد. او براین حقیقت که تمامی روح ها یکی هستند زنده است و نقشی که او در این بازی خداوند باید بازی کند الزاماٌ توسط اشراق معنوی که دارد تعیین می شود. او وظیفه اش را در همکاری با اراده ی الهی انجام می دهد. او که با حقیقت بی منتها تنظیم است، نه تنها از تمام افکار منافع شخصی آزاد است، بلکه همچنین از واکنش های تند نفرت، بدخواهی و انتقام نیز رها است.

Spiritual aspirants are rooted in the conviction of the reality and the eternity of the infinite Soul. It should be easy for them then to stake life itself on the performance of a duty that springs from the claims of the spirit. The duty of the spiritually enlightened one is an extension of the duties of the average person and of the spiritual aspirant. He is alive to the truth that all souls are one, and the role he must play in this game of God’s is necessarily determined by the spiritual illumination he has. He performs his duty in cooperation with the divine will. Being in tune with the infinite truth, he is not only free from all thoughts of selfish gain, but also from the backlash of hate, malice and revenge.

جنگ نمی تواند یک شکاف واقعی ایجاد کند، حتی میان مردمی که باهم در نزاع هستند. به نظر می رسد که این مردم با هم متفاوت باشند، زیرا که ذهن ها و بدن های متفاوتی دارند، ولی وقتی که از دیدگاه روح هایشان قضاوت شوند، تمامی این تفاوت ها، نه تنها درمرتبه ی دوم قرار دارند، بلکه اساساٌ دروغین هستند. یگانگی معنوی تمام روح ها علیرغم تمامی جنگ ها غیرقابل خدشه است، و از دیدگاه واقعیت غایی، هیچ روحی در حقیقت با روح دیگر در جنگ نیست.

War cannot create any real cleavage, even between the people who are fighting against one another. These people seem to be different from one another because they have different minds and bodies, but when judged from the point of view of their souls, all differences are not only secondary but simply false. The spiritual unity of all souls remains inviolable in spite of all wars, and from the point of view of ultimate reality, no soul is really at war with any other soul.

جنگ میان آرمان ها می تواند بوجود آید، که شاید ذهن ها و حتی بدن های مردم را شامل شود، ولی روح تقسیم نشده و غیرقابل تفکیک در یکتایی و یگانگی کامل خود باقی خواهد ماند.

There can be a war between ideologies, which may extend to and involve the minds and even the bodies of the people, but the undivided and indivisible Soul remains One in Its unimpeachable, integral unity.

جنگ میان آرمان ها می تواند بوجود آید، که شاید ذهن ها و حتی بدن های مردم را شامل شود، ولی روح تقسیم نشده و غیرقابل تفکیک در یکتایی و یگانگی کامل خود باقی خواهد ماند..

All those who must undergo the rigors of war have great need for equanimity. It will be profitable to remember that the soul remains unscathed by the destruction of material things, and death itself is only a gateway to further life. Therefore those who would play their part well in the divine game should remain unmoved by bereavement and loss, imparting to others a spirit of cheerful resignation to the divine will.

رنج های ناشی از جنگ، به سبب نبود بینش روحانی، بطور اجتناب ناپذیری بسیاری از افراد را تلخکام می کند و باید به آنان یاری شود تا روحیه ی لذت بردن از شیرینی غیرقابل فساد زندگی را دوباره به دست آورند. آنان که به ارزش های جاودانه ی حیات درون مشرف گشته اند باید مسئولیت زدودن اندوه و افسردگی بیمورد را برخود گرفته و افرادی را که در اندوه ژرف به سر می برند شاداب کنند. زمانی که بحران فرد را فراگرفته، بیاییم افکار را بر خود متوجه نکنیم، بلکه به دیگران توجه کنیم __ بخاطر داعیه های وجود الهی که در همگان بطور یکسان وجود دارد.

Due to lack of spiritual insight, sufferings of war inevitably embitter many persons, and they need to be helped to recover a sense of the unspoilable sweetness of life. Those who have been initiated into the eternal values of inner life must assume the responsibility of driving away unwarranted gloom and depression and cheering those who are in deep sorrow. When crisis is upon one, let one’s thoughts not be for self, but for others—for the claims of the divine Self which exists equally in all.

جنگ را نمی توان تنها به این دلیل که برخی از کیفیات معنوی را بصورت محصول جانبی باخود می آورد توجیه ساخت، زیرا که این کیفیت ها را می توان همچنین در زمان صلح نیز پرورش داد. اینک زمان آن رسیده که بشریت بجای اینکه نیاز به محرکه ی خطر داشته باشد تا به عمل غیرنفسانی بپردازد، روحیه ی خودانگیخته ی عشق و خدمت را پرورش دهد.

War cannot be justified merely because it brings certain spiritual qualities as by-products, for these qualities can also be developed in time of peace. It is time now for humanity to develop a spontaneous spirit of love and service, rather than require the stimulus provided by danger to precipitate unselfish action.

همگان باید با شکیبایی، شهامت اخلاقی و گذشت از خود با بحران جنگ مواجه شوند و هرگز ازیاد نبرند که رستگاری بشریت پریشان حال توسط عشق الهی در چنین زمانی، نزدیک تر از آن است که شخص در رویا ببیند.

. با درود و سپاس و آرزوی آگاهی و صبر برای ملت شریف ایران. محسن خاتمی mohsenlove(at)gmail.com

All Mehr Baba ‘s words are copyrigh of AMBPPCT, Avatar Meher Baba perpetual publich charitable trust/ with heartly appreciation.Using the content of/linking to this site is free, with the mention of The Trust as the copy right holder.

Leave a comment

Filed under MeherBaba, MyTranslations, Psychology

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s