همصحبتي يک روشن راي

همصحبتي يک روشن راي
فقط وقتي ممکن است که انسان از همه چيز خودش بگذرد

نه اينکه هم خدا را بخواهد و هم خر را و هم خرما را و هم خود را!!

روشن راي بودن در يک جامعه ي بسته و تاريک خودش عذابي اليم است

همنشين بودن با چنين روشن رايي خيلي جرات و ازخودگذشتگي مي خواهد و خدمت بدون چشمداشت
خدمت درويشان کردن خودش نعمتي بزرگ است ولي کجاست درويش و کجاست آن خادم درويش؟

اينجا هستيم و هستند عزيزان شجاع و ازخودگذشته
و اين را هم به سبب همان رنج هايي که کشيده اند براي آزادي به دست آورده اند/ شکر.
گاهي نترسيدن از حرف مردم …

و انجام قصد و ارده براي آزادي چنان قدرتي مي خواهد که کار هر کسي نيست
اعتماد به جهان هستي و مرشد لازم است و شکر خدا که تا اين زمان
با وجود تمام سختي هاي راه تا اينجا رقصان و چرخان آمده ايم
و تا ببينيم که رودخانه از اينجا ما را به کجا مي برد…

Leave a comment

Filed under Attitude, Education, Ego, Information, Psychology, نوشته هایم, به زبان پارسی

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s