Category Archives: نوشته هایم

نوشته های محسن خاتمی به زبان پارسی

Life Slide سرسره ی زندگی

این در میان نامه هایم بود امروز
تصویری بسیار عالی ودقیق
جالب است که گاه عزیزانی که در راه بالاآمدن از سمت راست هستند و یا آنان که تازه لذت سرخوردن را چشیده اند و می خندند، به کسانی که جلوتر هستند و در راه اصابت با “زمین”، می گویند که “تو نمی دانی!”
، من می دانم که زندگی چیست!”

آری آنچه بالا می رود، پایین هم می آیدWhat goes Up, Must Come Down

آری آنچه بالا می رود، پایین هم می آیدWhat goes Up, Must Come Down

This was in my inbox this morning. A wonderful Image of Physical Life.
The funniest thing is that often, those who are ‘climbing up’, or those ahead of them, who just found the ‘excitement’ of the ‘ride’ (material success), the ‘ laughing face’; would tell those who can see the approaching ‘end hole’ clearly, “you do not know what life is, or how to live! I know Life!”

1 Comment

Filed under Attitude, Bilingual دوزبانه, Education, Ego, MyWritings, نوشته هایم

کتاب راز اشو و اتحاد اهریمنان

… ضمناٌ خوشحالم که فرصتي شد تا توانستي با اوشو کمي بيشتر و واقعي تر آشنا شوي.
کتاب هاي سانسور شده اش در ايران بسيار محبوب است
: و شايد برايت جالب باشد که بداني کتاب راز (تفسيرداستان هاي صوفيان
: ترجمه ي بنده در ايران بسيار مورد استقبال قرار گرفته ,
: و براي همين هم ممنوع الچاپ شده (براي چاپ 5)!!
و از اين سو نيز نام بنده را نزد سه ناشر منتخب در ايران بعنوان “سياه” معرفي کرده اند
که نبايد هيچ اثري را از بنده به چاپ برسانند. اين يکي از توافق هاي نوشته شده يا نشده است
ولي اگر نوشته هم نشده باشد گفته شده و فهميده شده است!!!!
: جالب است که نشر فراروان هم که کتاب راز را چاپ کرده ديگر حق تجديد چاپ را به نام من ندارد
و يکي ديگر از مترجمين روي آن کار مي کند تا در چاپ بعدي به ترجمه ي ايشان باشد!
: همسويي شرق و غرب براي کنترل افکار عمومي خيلي جالب است

4 Comments

Filed under Attitude, CopyRight, Education, Ego, FactScience, Information, MyWritings, Politicians, نوشته هایم, به زبان پارسی

Life WITHOUT internet / TeachEasyQASH555 =”آسان آموز پ س م ت 5555″ زندگی بدون اینترنت

<!–[if supportFields]> DATE @ “dd/MM/yyyy” <![endif]–>14/04/2007<!–[if supportFields]><![endif]–> / <!–[if supportFields]> TIME @ “HH:mm” <![endif]–>09:53<!–[if supportFields]><![endif]–> was just thinking about it. For myself, I see it somehow ‘impossible’! Life in vegetative or animal stage and even human-life, only as ‘surviving’ maybe, but life, as I am living it now, becomes definitely disturbed and impossible to continue. These day I am having ‘connection’ problem. The phone line was ‘down’ for 16 hours, 2 days ago; even since then, the speed is so low sometimes that I have to shut everything down and start ‘connect’ing again, or go to sleep in hopelessness! No complain again, for those who are not patient enough and ‘read’ this as complaint. It is actually an introduction to the good news of GRATITUDE to our Beloved Baba, who made such facilities available in a remote primitive underdeveloped Indian Village in the heart of Maharashtra, His ‘warrior’ State among others in His Bharata.

Use this time to announce the good news of the wondrous Xoops’ installation on my server. Thanks to Sina, who did it from Belgium last week.
He is a multilingual Persian ‘REALBOY’, as he calls himself, and 17 years young,
a true blessing arriving just on time to help me utilize this amazing tool
for communication and instruction.

Yesterday, when I saw the NEW TeachEasyQASH555, on screen (although empty from content, yet!) I was happy to see a VERY old ‘dream’ coming true. The ‘idea’ of it was conceived during my student years at SUNYAB, where I took ‘independent study’ courses in Instructional Media Dept., where Instructional Design was a part of the deal and my FAVOURITE subject. Skilled volunteers, technical and non-technical, are needed to construct and develop this TeachEasyQASH555.

The site is interactive and instructional in ‘nature’ and the emphasis is on PRACTICAL applications of Ontology in daily life.

Offering various local and internet services, from health food…. To Emotional Consultation,
is another feature of the site.

Soon more good news will be announced.

Thanks to Meher Baba

At His Service, in His Meherabad

Mohsen

زندگی بدون اینترنت / آسان آموز پ س م ت 5555

<!–[if supportFields]> DATE @ “dd/MM/yyyy” <![endif]–>‏14/04/2007<!–[if supportFields]><![endif]–> / <!–[if supportFields]> TIME @ “HH:mm” <![endif]–>‏10:04<!–[if supportFields]><![endif]–> سلام. الان داشتم به همین فکر می کردم.

برای بنده که به نوعی “ناممکن” است! زندگی در سطح نباتی و حیوانی و حتی در سطح انسانی در حد “گذران عمر” شاید میسر باشد، ولی زندگی، به این صورت که الان من در اینجا زندگیش می کنم قطعاٌ دچار اختلال گشته و ادامه اش ناممکن می شود. این روزها دچار اختلال در اتصال نت شده ام و پریرزو خط تلفن از عصر تا فردا صبحش قطع بود که مجبور شدم به اداره ی تلفن بروم و گزارش دهم و ده دقیقه بعدش وصل شد. ولی حتی وقتی هم که وصل است گاهی سرعت چنان پایین می افتد که قابل استفاده نیست و آنوقت مجبورم

بنشینم و آنقدر کلید “وصل” را بزنم، که یا متصل شوم و یا اینکه راه نمی دهد و از ناامیدی می روم و می خوابم! برای آنان که عجول هستند و شاید فکر کنند این یک شکایت است، بهتر است عرض کنم که چنین نیست و در واقع مقدمه ای است برای بیان شکرگذاری و سپاس خودم از مهربابای عزیزمان که برکت استفاده از چنین تکنولوژی پیشرفته ای را (خط پهن/ دی اس ال) در این روستای دورافتاده در قلب ایالت ماهاراشترا در هندوستانش فراهم آورده است.

موقع را مغتنم می شمارم و خبر خوش نصب برنامه ی شگفت انگیز “زوپس” (فارسی و انگلیسی) را در فضایی که بزودی آدرسش اعلام می شود اعلام می کنم. یک فضای شاد و آموزشی برای زندگی و عشق و سرور….دیروز وقتی بلوک “آسان آموز پ س م ت 5555″ را می ساختم و وقتی آنرا درسایت نگاه کردم (هرچند فعلا خالی از محتوا است!) احساس خیلی خوبی داشتم که چگونه یک “رویای قدیم” بعد از32 سال توانسته به روی صفحه بیاید. فکر چنین نظام آموزشی که بتواند 5 پرسش های اساسی انسان را در5 موضوع محتلف، برای 5 گروه سنی مختلف و در 5 توان اساسی انسانی به زبان ساده آموزش دهد متعلق به سال های 1974( و بعد از آن) است که در دانشگاه ایالتی نیویورک در بافلو درس می خواندم. برای گرفتن لیسانس در “رسانه های دوسویه”، درس هایی در دانشکده ی “برنامه ریزی تعلیم و تربیت و رسانه های آموزشی” داشتم که در آن “طراحی آموزشی” محبوب ترین موضوع درسی ام بود.

امیدوارم با یاری سایر عزیزان و اعضای محترم سایت این بخش هم بزودی فعال شود.

برای ساخت و تدوین پایگاه اطلاعاتی مربوطه نیاز به داوطلبان ماهر داریم.

منتظر خبرهای خوب آتی باشید. دوستدار شما: محسن/ مهراباد خدا

Leave a comment

Filed under FactScience, MohsenKhatami, MyServices, Ontology, Psychology, نوشته هایم

To The Lotus Feet of Iranian Women!!

سلام بر همگی عزیزان/ متن زیر را ساعتی پیش برای یک گروه در ارکت نوشتم به نام “پای زن ایرانی”/ در شرط خودم برای عضویت / 20 مارچ/ هم مطلبی برایشان نوشته بودم به این مضموم:
شرط عضویت در این گروه
سلام/ فقط و فقط به یک شرط عضو این گروه شدم و هستم که “پای زن ایرانی” را نماد انرژی زن ایرانی بدانیم و نه فقط یک جسم = بدون روح! مرد ایرانی هنوز خیلی باید راه بیاید تا قدر زن را بداند و او را همچون مرشد و راهنمای خودش بپذیرد./ پس با این پیش شرط که”پا” فقط جسم نیست و یک انرژی والا و هوشمند الهی در آن جاری است، من احترام و عشق خود را به این نماد زن ایرانی (یک موجودواقعی و الهی) تقدیم می کنم و عضو این گروه می شوم و میتوانم برای اعضای محترم از ترجمه های خودم از اوشو در مورد انرژی زن بفرستم = شاید مردان ایرانی را مفید افتد در شناخت خودشان و انرژی زن. سال نو مبارک شاد باشی

امروز دیدم تعداد اعضا بالا رفته خیلی ولی مطلب اساسی چیز نداشتم یا ندیدم در این گروه: پس متن زیر را نوشتم. تقئیم به پاهای نیلوفرین زنان ایرانی که تربیت کننده ی مرد ایرانی هستند (بعنوان مادر و سپس همسر) و اگر خواهران عزیز هر “بی تربیتی” از این مرد ایرانی می بینند، لطفا به حساب “بدآموزی” های آنان نزد مادرانشان (و البته پدارنشان که آنان هم در دامان مادران و زنان تربیت شده اند!!) بگذارید! و ببخشید!

So What? خوب که چی؟
سلام…. می بینم که تعداد اعضا بیشتر شده ولی جز آگهی های تبلیغاتی چیزی در سایت نیست. پس این پاهای نیلوفرین زن ایرانی چی شد؟ عکسش که پای مرد ایرانی است! نماد و محتوا چی؟
در هند رسم است که کوچکتر و شاگرد برای ادای احترام پای بزرگتر و استاد را لمس می کند. ولی اگر شما بخواهید پای یک زن هندی را لمس کنید خیلی دچار اظطراب می شود. چرا؟
چرا پا؟

برای اینکه در فرهنگ هند پا به معنی پایین و پست است/ ولی پای کسی که “آن” ی دارد و احترامش لازم است (انسان به خدا رسیده) فرق دارد و بهش می گویند “پاهای نیلوفرین” به معنی گلی که ریشه در لجن دارد و ساقه در آب و خودش در هوا است و پاک.
من فکر کردم منظور شما از “پای زن ایرانی” این بوده و برای همین عضو شدم تا اگر مردان ایرانی بخواهند بدانند که جنس زن چقدر از آن جلوتر و کارآمدتر و هوشمند تر است، بتوانم خدمتی کنم.

خواندن کتاب های اوشو توصیه می شود و اگر به فارسی خواستید می توانید با من تماس بگیرید.
بزودی لینک سایت جدید خود را می فرستم تا عزیزان از آن طریق بتوانند با این مبحث بیشتر آشنا شوند.
شاد باشیم
هووووووووووووووووووو

Leave a comment

Filed under Feminism, MyWritings, نوشته هایم, اشو ...

On Mind and Non-organic beings! یک گپ دوستانه در مورد ذهن و موجودات غیرارگانیک

یک گپ دوستانه و سانسور شده در مورد ذهن و موجودات غیرارگانیک

13/12/2006 / 21:00

برخی از عزیزان می پرسند “کارت چیست؟”…. پاسخش دشوار است چون من یک کار نمی کنم و به کارهای مختلف مشغولم… مثلاٌ گپ زدن اینترنتی و نقش یک مشاور را بازی کردن، گاهی!”…. و گه گاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود، ناچیز” …”

Some dear ones ask me ‘what is your job?’….. Hard to answer… Hazrat Ali says ‘The Best Work is Fun’. Thanks to Baba, now I feel this.
در زیر کل گپی را که امروز صبح با یکی از دوستان اینترنتی داشتم برایتان آورده ام تا شاید برای کسانی که از خرافات و مزخرفات استادان قلابی و مال پرست در رنج هستند مفید افتد…. آمین

Following is an example of ONE of my ‘works’ (‘that which keeps me busy’) (no ‘business’!), AS a ‘consultant’ (unofficially, yet ACTUALLY!)…. Since it may have some ‘fun’ for you too (Education is also ‘best’ when it is FUN!), I translate it, in {…}, for the English speaking friends…. {Some parts are edited, for various practical/social/ reasons)

(it is a Yahoo chat session, dated TODAY!) Have fun:

Friend(12:21:43 khob hastid{Are you fine?}

Mohsen(12:21:59 بله عزيز/ يادم نيست {yes dear / do not remember (you)}

Friend(12:22:46 اخه من خيلي وقت هست كه مزاحم شمانشده ام{because it is a long time since I have disturbed you! ( a polite way of saying ‘we chatted’!!}

Mohsen(12:23:03 آشنايي بده { please give some clue}

Friend(12:23:46 من همان ….هستم كه …مشكل داشتم وشما راهمنمايي ام كرديد كه صبور باش وبه خدا توكل كن {I am the same ….who had problem with …….and you advised me to ‘be patient and trust God’}

Mohsen(12:24:14 آها/ توکل کردي؟ صبور بودي؟ هستي؟ ){Aha, Have you trusted? Were you patient?}

Friend(12:25:29 صبوربودم واوضاع ….داره بهتر ميشه رهايش كردم وبخداسپردمش (البته ازدرونم باعشق) والان 2 ماه هست كه به خانه نمي ايد ولي خداراشكر درحال ….هستش {I was patient and my ….‘s condition is getting better. I let go of …. and asked God to protect ….(of course with love and from within)… and now he has been away from home for 2 months, but thanks God he is on the way…}

Mohsen(12:25:54 شکر خدا/ بهش احساس گناه نده و ازش حمايت کن(Thanks God/ do not give ….guilt feeling and support ….}

Friend(اقاي خاتمي عزيز من باذهن بيمارخودم خيلي مشكل دارم{dear Mr. Khatami, I have much problem with my own sick mind}

Friend(12:26:26 تازه دارم ميفهمم كه من از….م بيمارترم {Now I know that I am more sick than my ….!}

Friend(12:26:45 ولي نمي خواهم به قرص ارام بخش پناه ببرم{but i do not like to take shelter in tranquillisers}

Mohsen(12:27:00 احسنت/ شروع شفا همين تشخيص بيماري است/ نگران نباش/ خودت را دوست بدار و خداوند را(Bravo / beginning of the healing is recognizing the disease}

Friend(12:27:59 زماني كه هيچ كاري انجام نميدهم يعني ذهن وقت پرسه زدن دارد بدترين لحظات براي من است {when I do not do anything, means when the mind has time to wander, it is my worse moments for me}

Friend(12:28:41 مي خواهم ازقدرت درونم براي درمان خودم (ذهن بيمار) استفاده كنم{I like to use my inner power for self-healing (the sick mind)}

Mohsen(12:29:27 بله/ در آن وقت بيا به قلبت و احساس هاي مثبت و منفي را تماشا کن و يا کاري مثبت انجام بده/ شستن و پختن و….{yes/ at those moments, come to your heart and WATCH the positive and negative feelings, and or do something constructive: washing/cleaning/cooking…}

Friend(12:30:30 مثلا زمان خواب سخت ترين ودردناك ترين لحظات است {for example, sleeping time is the most difficult and painful time}

Mohsen(12:30:48 بله/ طبيعي است/ اوشو را ميخواني در آن وقت؟ {yes, it is natural/ Do you read ….. at that time?}

Friend(12:31:19 عصر ها بمدت 2الي 3 ساعت مطاله ميكنم{2-3 hours in the evening I read}
Mohsen(12:31:33 اوشو را؟ {who, Osho?}
Friend(12:31:51 بله اشو رامي خوانم {yes, I read Osho}

Friend(12:32:32 اقاي خاتمي ميخواهم يك اقراربكنم {Mr. Khatami, I want to have a confession}

Friend(12:33:07 {Do you have time to discuss this problem?} وقت داريد راجع به اين مسئله باشما صحبت كنم
Mohsen(12:33:21 بله عزيز/ بگو {Yes dear, tell me}

Friend(12:34:13 چندوقت پيش…..اشنا شدم ودرمدت اشنايي راجع به مشكلات وبيماريهايم باايشان صحبت كردم {Some time ago, I met a man,….., I told him about my problems and diseases.}

Friend(12:34:57 اين بنده خدا مرابه يك كلاس به نام فرادرماني( شبكه شعوركيهاني) معرفي كرد. {This servant of God introduced me to a class called “Beyond Therapy =Cosmic Consciousness Network”

Friend(12:35:37 نمي دانم شما اسم اين كلاس را شنيديد {Wonder if you have heard this name or not.}
Friend(12:35:57 استا د اين كلاس اقاي…..نام دارد{The master is called Mr….}

Friend(12:39:28 واين كلاس گفتن شماريشه اي درمان خواهيد شد {And in this class, he said you will be healed from the roots.}

Friend(12:39:54 ومن هم بدون تحقيق ومشورت با كسي به اين كلاس رفتم {And I went to this class, without investigation and consulting with anyone.}

Friend(12:40:24 درابتدا راجع به مسائلي صحبت مي كردند كه همه انها رامن دركتابهاي اشو خوانده بودم {In the beginning they talked about issues that I had read them all in Osho’s books.}

Mohsen(12:43:27 چقدر شهريه دادي؟ {How much was the fee?}
Friend(12:43:54 ترم اول 45000 تومان 4جلسه (First term, 4 sessions, 45000 Toman =450’000 Rls

Friend(12:44:11 شهريه مهم نيست (The fee is not important}
Mohsen(12:44:17 چه نتيجه اي گرفتي تا حالا؟ {What results you have got, so far?}

Friend(12:44:22 من درانتهاي جلسه سوم رواني شدم {I freaked out at the end of third session}
Mohsen(12:44:30 بعدش چي؟ {What after?}

Friend(12:45:16 انها راجع به موجودات غيرارگانيك (جن . ديو. بختك. ال) براي من صحبت كردند {They talked about the ‘Non-organic Beings’, Jennies, giants, bakhtaks, Aals,..}

Friend(12:45:34 وابراز داشتند كه من الوده به يكي ازاين موجودات مي باشم {And they told me that I am contaminated with one of these beings}
Friend(12:46:07 وتمام بيماريهاي ذهني وجسمي .حتي … سالگي من مبتلاشده ام {And all my mental and physical problems, even my …which I got at the age of…. ,}
Friend(12:46:27 مسببش موجودات غيرارگانيك مي باشد {…These non-organic being are responsible for them.

Mohsen(12:47:01 خوب / راه چاره را هم گفتند؟ {ok. Did they talk about the remedy too?}
Friend(12:47:23 يك روش داشتند به نام ارتباط وكلمه هوشمندي . من . نام بيمارراذكر مي كردند و بيماررادرحلقه قرارمي دادند {They had a method called ‘communication’ and a word, ‘intelligence’. They called the name of the patient, me, and they put me inside a circle.}

Friend(12:48:33 من موقع گرفتن ارتباط تصاويرخيلي وحشتناك را مي ديدم { And one day, I saw …….. VERY frightening.}

Friend(12:48:44 وقتي جريان رابراي استاد تعريف كردم {when I told the story for the master,}
Friend(12:49:03 گفتند بايد سريع به كلاس ترم 2 يعني تشعشع دفاعي بروي {he said ‘you must immediately go to the Term 2’, meaning The Defensive Radiation class.

Mohsen(12:49:22 شهريه آن چقدر است؟ (How much is this class’ fee?}
Friend(12:49:59
Mohsen عجب/ شايد راه هاي کم خطر ديگري هم باشه{Wow, may be there are cheaper ways, too}

Friend(12:50:45 ابراز كردند دركلاس تشعشع دفاعي ايشان تيري بسوي موجودات پرتاب ميكنند

{They said that in the Defensive Radiation classes, he will shoot an arrow toward such beings
Friend(12:51:18 وهمه موجودات شروع ميكنند شماراازار دادن and all these beings will start to hurt you….}

Mohsen(12:52:07 بعدش چي؟ {Then what?}
Friend(12:52:41 انها ميهمان شما هستند وبراي اينكه ميزبان راعاصي كنند …. شما بايد نترسي وادامه دهيد تااين موجودات ازشما دفع شود {“these are your guests and to hurt the host , they will make you ……, are all their function, and you must not fear and must continue, until you get rid of these beings.}

Friend(12:53:01 ممكن 1الي 2 سال زمان ببرد {“this may take one or two years!” They said!}
Mohsen(12:53:21 يعني چند ميليوني بايد هزينه کني تا تيرها به هدف بخوره؟ {It means that you must spend a few million, so their arrow hit the target!}

Friend(12:53:29 ومن هم كه هم درحال حاظر…..بودم
Friend(12:53:50 كم اوردم وديگر روحيه ام راباختم وحسابي ترسيده بودم {and since I was the … was at loss and lost my spirit and was really scared.}
Mohsen(12:54:12 بله/ ترس بهترين وسيله ي پول درآوردن براي خيلي ها است {Yes, fear is the best means to make money for many people!}

Friend(12:54:13 به شدتي كه دوباره مثل زمان قديم به دعاو ثنا التماس به خدا روي اوردم{My fear was so intense, that I went praying and begging God, as before.}

Mohsen(12:54:36 فقط خدا درماني کن و هزينه ريالي هم نکن/ هزينه اش نفساني است {Do only God-therapy now, and do not spend money/ the cost of this, is the ego !}

Friend(12:55:00 تااينكه كتاب….. راخداوند بدستم رسيد {Until God sent me the book called ….

Friend(12:55:42 وتوسط ان كتاب فهميدم تمام ان موجودات توهمي است كه بابيان انها وفكركردن من درذهنم بوجود امده بود {and through that book, I understood that these beings are illusory, which by expressing and thinking about them, are created in my mind.}
Friend(12:56:17 اين كلاس درخيابان گاندي وبطورازاد فعاليت دارد
Friend(12:56:30 ودولت هم هيچ كاري به انها ندارد {This class is on Gandhi St. and is functioning freely. And the government has no objection to them.}

Mohsen(12:56:50 بله دولت خودش شياد است و براي همکاران آزادي هست {Yes, the government itself is The Charlatan and there is freedom for ‘the colleagues’!}

Friend(12:57:37 خيلي اسيب روحي وجسمي ديدم .تادوباره توانستم خودم راپيدا كنم{I suffered much, spiritually and physically, till I could find myself again.}

Mohsen(12:57:50 حالا پيدا کردي؟
Mohsen(12:57:56 پس مشکلي نداري {Have you found it now? Then, you have NO problem!}

Friend(12:58:17 الان فقط موقع خواب خيلي ضعيف ميشوم{Now, I have become very weak at sleeping time.}
Friend(12:58:31 تاسرگرم كار وتلاش هستم خوبم
Friend(12:58:43 خيلي حساس رنجور وضعيف شده ام {when I am busy working, I am ok, I have become very fragile and weak.}

Mohsen(12:59:06 از همان موقع براي تقويت شدن استفاده کن/ يک وزنه ي طبيعي = سنگ سنگين که حداقل چهار کيلو باشد انتخاب کن و شب ها بگذار روي ناف وازش انرژي بگير {Use THAT time for becoming strong/ put a natural weight = choose a heavy stone, at least 4 Kg, and put it at your navel area, at nights, and gain energy from it.}

Mohsen(12:59:21 دم و بازدم را هم مشاهده کن {Watch your inhalations and exhalations.}
Mohsen(01:00:00 {No problem, This situation will change/ IF you will and act.}عيب نداره/ اين وضعت تغيير مي کنه/ اگر بخواهي و عمل کني

Friend(01:00:07 ميشه كمي بيشتر توضيح دهيد {can you explain more?}
Mohsen(01:00:30 توضيح را فراموش کن و سنگ را پيدا کن/ بازهم ميگم/ {forget the explanations and find the stone! / I repeat it.}

Friend(01:00:44 چه نوع سنگي {What kind of stone?}
Mohsen(01:01:06 اگر کريستال طبيعي يا خام باشه بهتره ولي حتي آهن هم خوبه. باهاش نفس بکش براي تقويت اعتماد به نفس خوه {If it is a raw natural crystal, is better. But even Iron is good. Breath with it . It is good for self-esteem.}

Friend(01:01:17 وزنه مي شود {Can it be a weight-lifting (piece)?}
Mohsen(01:01:25 {Yes ANYTHING heavy} بله هرچيز سنگين

Mohsen(01:01:47 مي تواني در يک شال گرم بپيچي و بگذاري روي مراکز انرژي خودت {You can wrap it in a warm shawl and put it on your energy centres}

Friend(01:02:35 يعني روع ناف (means ON the naval?}
Mohsen(01:03:45 بله بيشتر بين ناف و زير ناف/ روي قلب هم ميتوني قرار بدهي{Yes, mostly on naval and under it/ you may put it on the heart too}

Friend(01:04:16 4 كيلو روي قلب اشكالي ندارد{4 Kg on the heart has no problem?}
Mohsen(01:05:34 شايد داشته باشه در حد تحمل بگذار و زود بردار/ براي قلب از وزنه 2-3 کيلو استفاده {It may, put it until you can bear it, and remove soon / for the heart you can use 2-3 Kg weight.}

Friend(01:06:20 وزنه قديم ورزشكارهاباشد اشكالي نداره. {If it is the old fashion weight-Lifting’s, no problem?}
Mohsen(01:06:46 نه/ لاي پارچه ضخيم بپيچ {No. Warp it in a thick cloth.}

Friend(01:06:45 يك سوال تاخودصبح كه بيدارميشوم اينوزنه بايد روي ان محل بماند {One question: this weight must stay there, until the morning, on the area?
Mohsen(01:07:00 نه وقت خواب بگذار کنار/ تا که خوابت ببره {No, when sleep, put it away/ UNTIL you fall sleep.}

Mohsen(01:07:20 اگر روي ناف خوابت ببره اشکالي نيست و بهتر هم هست {If you sleep while on your naval, it is ok, and it is even better.}
Friend(01:07:27 چه مدت زماني روي ان محل بماند {How long it shall remain on the spot?}

Mohsen(01:07:40 هرچه بيشتر بهتر/ در حد راحتي و نداشتن درد {The longer the better / until you are comfortable and have no pain.}

Mohsen(01:08:07 جن و آل ها را بده به سنگ و خداي سنگ را جذب خودت کن {Give your Jeneis and the Aals to the stone, and absorb the God of that stone into yourself!}

Friend(01:09:07 اقاي خاتمي ايا واقعا اين ها رامابا ذهنمان بوجود مي اوريم .اين نظر من درست است{Mr. Khatami, Do we really create these beings with our minds? Is my view right?}
Mohsen(01:09:49 ذهن نيرويي عجيب است ولي ذهن و غيرذهن ازهم جدا نيستند/ بدن و ذهن يکي هستند/ دو روي يک سکه {Mind is a strange force, but mind and no-mind are not separate / body and mind are the same thing/ two sides of the same coin.}

Friend(01:10:35 راجب اين موجودات بقول انها غيرارگانيك پرسيدم {I asked you about these so called “Non- Organic” Beings!}
Mohsen(01:11:01 آن ها هم هستند و جدا از ما نيستند/ {These Beings also exist and are NOT separate from us!}

Friend(01:11:25 مي گفتند خداوند قبل ازاينكه انسان راخلق كند اين موجودات رابراي محافظت ازكائنات وطبيعت افريد {They would say, “Before God created Man, He created these beings for protection of the Universe and the Nature!”}
Friend(01:12:00 من اين نظر اخرتان برايم مبهم است {Your last statement is important for me.}
Friend(01:13:00 يعني چي جداازمانيستند {What do you mean “They are NOT separated from us”?}

Mohsen(01:13:39 در واحد کل کيهاني از ما جدا نيستند ولي با شما کاري هم ميتونند نداشته باشند { They are NOT separate from us, in the scale of Whole Unified Cosmos, but they can leave you alone, TOO!}

Friend(01:15:00 منظورشما اين است كه بستگي به خود مادارد كه اين موجودات رادعوت بكنيم يانه {Do you mean that it is up to us to invite such beings, or not?

Friend(01:17:20 ايا اين ها را ماباتفكراتمان قوي نمي كنيم. مگر نه اينكه خداوند انسان رااشرف مخلوقات قرارداه وازروح خودش درمادميده پس چگونه يك موجود خيالي كه قابل رويت ولمس ندارد مي تواند به يك انسان كه خودش يك خدا مي باشد اسيبي برساند {Do we not make them stronger by our thoughts? Are we not The Highest Creature of God, and God had breathed into us from His OWN SOUL? So how come an imaginary being, who cannot be seen and touched, can hurt a Man, who is God himself?

Mohsen(01:17:51 بخاطر ضعف او {For his weakness}
Mohsen(01:17:59 روي همه تاثيرات يکسان ندارند {They have no equal effect on everyone.}

Friend(01:19:25 يعني من دريك زمينه از3 سالگي ضعف داشتم كه طبق گفته اساتيد اين كلاس ان هامن رابه بيماري فلج اطفال مبتلا كرده اند {Means, according to the masters in this class, They have given me Polio?!!
Mohsen(01:19:50 گفته هاي آن اساتيد را بشنو ولي باور نکن {Hear what they say, BUT do not believe them.}

Mohsen(01:20:06 آن ها استتيد دکان دار هستند {They are ‘masters who are shop-keepers’!}
Friend(01:20:15 يا اينكه من دران سن چه اسيبي به طبيعت رساندم كه به اين بيماري مبتلا شدم {Or, as a 3 year old child, What harm did I do to Nature that I shall deserve this disease?!}

Mohsen(01:21:05 گفتم اصلش را باور نکن/ آن ها ويروس را هم جن و پري مي دانند {Told you: do not believe the base of it! They see viruses as Jennies and fairies}

Friend(01:21:44 براي من هنوز مبهم است كه اين موجودات واقعا دراطراف بعضي ازما ادمها هستند وبطريقي ماراازار ميرسانند. {For me it is still vague that such beings are really around some people and they hurt us in some ways}

Friend(01:22:16 يااينكه مادرذهنمان به انها خوراك ميرسانيم {Or, it is we who feed them in our minds?}
Mohsen(01:25:29 هردو {BOTH}

Mohsen(01:26:02 وجودشان از شما نيست ولي تغذيه شان با شماست{Their existence is not FROM you, but their feeding is your job!}
Friend(01:26:13 اقاي خاتمي مي تونم ازتون خواهش كنم راجع به اين مسئله برايم واضح ترتوضيح دهيد

Friend(01:26:28 وجودشان ازكجاست {Mr. Khatami, would you please explain more clearly about this problem? Where is their being FROM?}

Mohsen(01:26:39 الان نميتونم/ توضيح فايده زيادي نداره/ تمرين را انجام بده/ همين الان هم ميتوني {Right now I cannot = (Had 2 guest at home at that time!) {Explanation is of not much use/ do the practice/ even right now you can do it.}
Friend(01:27:12 الان درمحل كارم هستم{Right now I am at work!}

Mohsen(01:26:58 وجود تمام موجودات از عدم است و عدم = خدا

{Beings of ALL beings is from NON-BEING and NonBeing =God

Friend(01:28:24 اقاي خاتمي اين مدت بخاطر اين مسئله خودم بتنهايي خيلي درد كشيدم
Friend(01:28:43 وهنوز هم نمي توانم بكلي اين مسئله رافراموش كنم
Friend(01:29:01 جرات اين كه به كسي هم بگويم ندارم{Mr. Khatami, during this time, I have suffered much, alone, and still I cannot forget it, I do not dare to tell it to anyone, either.}

Friend(01:29:27 عدم ؟{NON-BEING?}
Mohsen(01:29:50 بله عدم= نيستي / مبدا هستي = وجود {Yes: Non-being =Void = Origin of being = BEING

Friend(01:30:34 يعني نيستي = هستي {Means Being = Non-being?}
Mohsen(01:30:50 بله در نهايت چنين است {Yes, ULTIMATELY it is so.}

Friend(01:31:53 اقاي خاتمي كتابي رانمي شناسيد كه به من معرفي كنيد تااين مسئله برايم روشن شود{Mr. Khatami, Do you know a book, to make this clear?}
Mohsen(01:32:40 الان نه ولي مي پرسم و برات لينک ميذارم در نت هست{Not now, but I ask and leave link for you/ it is there, on the net.}

Friend(01:33:32 انها ميگفتند اين كه درسال 2 باربيماري بمدت 1 ماه به من حمله ميكند وگوشت كتف مرابصورت گزگزهاي شديد ازار ميدهد وسپس شروع به تحرير عضله ميشوم .كاران موجودات ميباشد {They used to say that “this disease will attack you twice a year and my right shoulder would hurt by intense tingling and then the muscle atrophy will set in….this is the work of those beings”!}

Mohsen(01:34:50 تحت تاثير اين گفته ها نباش و دل را به ياد خدا مشغول کن {Do not be affected by such sayings and make your heart busy with the remembrance of God.

Friend(01:35:46 ذهن فضولم نمي گذاردبي خيال اين مسئله شوم {My ‘nosy mind’ does not allow me to let go of this problem!}
Friend(01:36:02 دلم مي خواهد برايم اين موضوع كاملا بازشود{I like to completely grasp this subject.}

Mohsen(01:36:06 فضوليش را تغذيه نکن {Do not feed its ‘nose’!}
Mohsen(01:36:16 به موقعش ميشه ولي فعلا خودت را تقويت کن {IT WILL be clear, on its own time. YOU MAKE yourself strong, for the time being.

Mohsen(01:36:50 خودت را سرزنش نکن == انرژي هدر نده/ سنگ را روزي دو سااعت اقلا مصرف کن {Do NOT BLAME YOURSELF = Do not waste energy/ USE the stone, at least two hours a day.}
Friend(01:38:06 باشه چشم ازراهنمايي شما نهايت سپاسگزاري رادارم. به خدا توكل مي كنم وسعي مي كنم اين موضوع رافراموش كنم {OK, infinite gratitude for your guidance. I trust God and try to forget this subject.}

Friend(01:39:54 انشاالله خدا كمكم كند كه دوباره به حال خوب برسم {May God help me to regain my good mood.}

Mohsen(01:40:14 بله نقش خدا و خودت را در اين ميان دست کم نگير و هيچ نگران نباش/ خودش چاره ساز است {Yes, Do NOT under estimate the Role of God and yourself and do not worry at all.}
Mohsen(01:40:26 اگر بخواهي و نترسي حتما خواهي رسيد {IF you WANT and FEAR NOT, You will reach, DEFINITELY.}

Friend(01:40:35 شما رابه خداوند يكتا مي سپارم وروز خوبي رابرايتان ارزومندم {I leave you with the One God and wish you a good day.}
Mohsen(01:41:07 تشکر/ بزودي موفق خواهي شد/ نگرانش نباش {Thank you/ Soon you will succeed/ Do not worry about it.}

Mohsen(01:41:11 سنگ را درياب {Find/USE the stone}
Friend(01:42:03 ممنون وسپاسگزارم {Thank you and my gratitude

Leave a comment

Filed under Bilingual دوزبانه, Education, MyServices, MyWritings, NewsOfTheMagicHill, Psychology, نوشته هایم

‘Shattering his dream’ =نابودی رویای جوان اراکی و فاشیست

Jay Baba…. for you fun, i post the ‘reaction’ of this “Araki kid” (Arak and Tehran are not far from each other), enjoy and see the proof of the madness! Basically he is complaining about ‘shattering his dreams”
سلام

خوب به حرف هاي اون آقايي كه در باره ي من يعني همون پسر 13 ساله حرف زد گوش داديم حالا به حرف من 13 ساله گوش بدين

آره دقيقا حرف ها را آقاي اوشو فور ايران براتون كپي كرد…باريكلا به شما آقاي اوشو….ولي گوش كن…نه تو همه ي اين افرادي كه براشون اين ميل مي ره اولا اين كه اگر شما آمدي و چنين اثبات كردي كه من طرف داره ديكتاتوريم و شما طرف آزادي تفكرات پس به آن بود كه ساكت مي شدي و نمي آمدي به اصطلاح آن مزخرفاتت روياي من 13 ساله را نابود كني…ولي شرمندتم خيلي گنده بزرگي زدي مي دوني چرا؟چون آن قدر احمق بودي كه نپرسيدي من اهل كجام و به من لقب جوان تهراني را دادي…ولي ضايع كاشتي مي دوني چرا؟چون من اهل اراكم…تازه 14 سالم هم هست نه 13….تو آن قدر تفكراتت گنديده هست كه بويش تمام دنيا را در بر گرفته…بعد آمدي درباره ي مشكلات رواني در تهران گفتي…در صورتي كه مشخص شد تو خيلي رواني تر هستي چون نه در زندگي واقعيت بلكه در همين ميل هم نداسته حرفي را زدي…و خود را يك فيلسوف مي داني…خواه نا خواه حال نوبت آن تفكرات تو هست كه به زباله داني راهي گردد…زهي خيال باطل…شايد در ذوقت خورد كه چنين خواستي اثبات كني كه من ديوانه ي تهرانيم ولي ديدي تو يك نفهم به تمام معنايي حالا پس خفه شو و سر جايت بشين آقاي نفهم نادانترسوي بدبخت

و حالا حرفم با بقيه ي افراد هست البته نمي دانم كه اين ميل ها براي كه مي رود ولي…مي گويم

من نمي دانم كه شما داراي چه تفكراتي هستين ولي در هر صورت شايد هر آن چه كه حال گفتم ثابت كرد كه اين آقا يك نادان عجول هست…و وقتي نتوانست با من به بحث ادامه دهد دم از اين زد كه من منطقي ندارم ولي مي خواست بر روي گندش هم چون گربه خاك بريزد چون خيلي كم عقل هست در هر صورت بريم سر اصل مطلب…بي شك جهاني كه امروز ما در پيش دارم مملو از احمقان فراواني است كه نمونه اي از آن را در چند جمله ي پيشن به آن اشاره كردم…شما ها چه فكر مي كنيد…چرا و چه گونه جنگ جهاني راه مي افتد؟…تصور شما بر اين است كه عده اي بي كار براي تفريح چنين مي كنن؟احمقانه ترين برداشت چنين هست…وقتي احمقان در دنيا زياد مي شوند جنگي رخ خواهد داد كه تمام افرادي كه نابودي دنياي حق و انصاف را مي خواهند نابود ميكند…اين همان چيزيست كه دنياي ما حال نيازمند است…يعني همان نظريه ي داروين كبير…كه طبيعت آن هايي را كه سازگاري ندارند را نابود مي كند…حال چه به طور طبيعي چه به دست فردي كه خود بر مي گزيند و تا رسيدن به هدفش آن را حفظ مي كند..من نمي خواهم بگويم كه طبيعت مرا برگزيده ولي بي شك يكي خواهد آمد...و افرادي چون اين انسان منفور را از بين خواهد برد

اين يعني همان هدف فرزندان پيشوا ي كبير

و باز هم مي گويم كه اي آقا آن قدر بي سواد است كه نتوانست با يك پسر 14 ساله حرف بزند…برو برو و دست به دامن انحرافاتي چون جوان تهراني شو

Leave a comment

Filed under Education, MohsenKhatami, MyServices, MyWritings, Ontology, Psychology, نوشته هایم, به زبان پارسی

The Roots and The Leaves! =ریشه ها و شاخ و برگ

<!–[if supportFields]> DATE @ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>09/08/2006<!–[if supportFields]><![endif]–> / <!–[if supportFields]> TIME @ "HH:mm" <![endif]–>14:24<!–[if supportFields]><![endif]–>

Jay Baba …. Following is a response to some Yahoo IM from a brother in Iran.

He had asked me to join an ‘anti Jewish movement’ on the net, a sanction against Israeli products, and I refused. So he asked me a few questions which I answered.

My view is that these wars and problems are only the ‘leaves on the branches’, and the ‘roots’ are in human greed, selfishness and prejudice against one another. Until we do not deal with the roots, the leaves keep coming back. Huuuuuuuuuuuuuuuuuu

متن زیر در پاسخ به یکی از عزیزانی است که از من خواسته بود تا در یک حرکت ضد اسراییلی محصولات آن کشور را تحریم کنم و در این کار مشارکت کنم و بنده به اختصار برایش نوشتم که معذورم و از ایشان بعید می بینم که دست به چنین حرکاتی بزند. در پاسخ من چند پیام آفلاین برایم گذاشته بود که در زیر با حروف ضخیم آمده است. خواستار نظرات سایر عزیزان و خود ایشان هستم.

سلام بر برادر عزیزم ….. جان:
تشکر برای پیام هایت / گرچه به نظر میاید که از یک فضای دلخوری آمده اند. ولی مهم نیست سعی می کنم به سوال هایت جواب دهم/ اگر واقعاٌ سوال بوده باشند و اظهاریه نباشند در قالب سوال.

jud….(8/8/2006 05:29:55 ب.ظ): سلام محسن جان / عجبی نیست چون همه ما به نوعی در حال گذروندن و هدر دادن وقتمون هستیم شما به روش خودتون و منم به روش خودم راستی شما وقتتون رو با چی میگذرونید ؟

بله حق داری. هرکدام ما یک نوع وقت را می گذرانیم یا تلف می کنیم: برخی با جنگیدن و برخی با صلحیدن! البته من هم جنگ های خودم را دارم که بیشتر قلمی است و در نامه های شخصی و در بلاگم مشخص است. پس من بیشتر به نوشتن و ارتباط با عزیزان مشغولم: مثل همین حالا. گاهی اوقات هم میروم به مراسم نیایش که برای مهربابا روزانه دو نوبت برپا هست و در آنجا با دف، موسیقی را همراهی می کنم. آشپزی و ارتباط با سایر دوستداران بابا هم مقداری از وقتم را میگیرد.

/ درباره پرداختن به شاخ و برگ و فراموش کردن ریشه ها هم بدم نمیاد<!– D([“mb”,” نظر شما رو درباره ریشه ها بدونم چون درnفرمایشتون معلوم نکردید که ریشه ها در کجا قرار گرفتن و شاخ و برگ در کجا /

nnn

مانند خود درخت، شاخ و برگ هرآنچه است که درnظاهر هویداست u003d جنگ، خونریزی، اعتراض، اعتصاب، اعلامیه، قطعنامه، تظاهرات….nتحریمات. ولی ریشه ها ناپیدا هستند u003d کینه، (مسلمانان از یهودیان، هندوها ازnمسلمانان، مسیحیان از هردو و……) خودخواهی بشر (ذهن فاسد سیاستمدارانی که جنگnافروز هستند و مسئول کشتارها و فجایع)، طمع (کارخانه های اسلحه سازی و دلال هایnاسلحه در سطح جهانی)….. روشن است حالا؟ بطور خلاصه: فرهنگ و اقتصاد ریشه هستند وnسیاست شاخ و برگ . جهت اطلاع شما، من در”وزارت عشق و صلح و صفا” فقط یکnکارمند معمولی هستم!

nnn

nnn

درباره سرگردانی و حیرانی جوانان اسراییلی هم راستش منnکه ازشون دورم و کاری از دستم بر نمیاد براشون انجام بدم ولی با توجه به اینکه شماnبراشون خیلی نگرانید پیشنهاد میکنم تجارب خودتون رو در این…..

nnn

اگر باهاشون نزدیک بودیnمیدیدی که عین خودت هستند و هیچ فرقی با من و تو ندارند بجز اینکه قدری پریشان ترnو سرگشته تر هستند از اینهمه دروغ و تزویر سیاستمداران و آدم کشی/ دختران جوان وnزیبایشان هم تاکنون چندین فلسطینی را کشته اند در جبهه (بدون خدمت نمی توانندnبیایند بیرون) چه رسد به پسرهایشان! قیافه ها بیشتر شبیه موجودات فضایی با آرایشnهای غریب و هیپی وار و گسسته از جامعه و بیشتر هم گرفتار مواد مخدر. تا اینجاش باnجوانان ایرانی زیاد فرقی ندارند الا اینکه بر عکس ایرانیان مقیم داخل و خارج، باnهم بسیار متحد هستند؛ و خوب هوای همدیگر را دارند زیرا که همیشه خودشان راn”اقلیت” می دانسته اند. همانطور که فرهنگ فعلی “اسلامی” (ضدnسلام و ضد صلح) ما کودکان را “ضد یهود” بار میارد، فرهنگ “ضد ضدnیهود” آنان هم به آنان آموزش میده که اقلیت هستند و دنیا برعلیه شان است وnباید بجنگند در راه آرمان های مذهبی شان! به تجربه در این پنج ساله دریافته ام کهnچقدر فرهنگ های ما برخلاف ظاهر و شاخ و برگ، در ریشه و اساس شبیه همدیگر هستند!nباور نداری یک سفر تشریف ببر پونا یا مکان های سیاحتی هند.”,1] ); //–> نظر شما رو درباره ریشه ها بدونم چون در فرمایشتون معلوم نکردید که ریشه ها در کجا قرار گرفتن و شاخ و برگ در کجا /

مانند خود درخت، شاخ و برگ هرآنچه است که در ظاهر هویداست = جنگ، خونریزی، اعتراض، اعتصاب، اعلامیه، قطعنامه، تظاهرات…. تحریمات. ولی ریشه ها ناپیدا هستند = کینه، (مسلمانان از یهودیان، هندوها از مسلمانان، مسیحیان از هردو و……) خودخواهی بشر (ذهن فاسد سیاستمدارانی که جنگ افروز هستند و مسئول کشتارها و فجایع)، طمع (کارخانه های اسلحه سازی و دلال های اسلحه در سطح جهانی)….. روشن است حالا؟ بطور خلاصه: فرهنگ و اقتصاد ریشه هستند و سیاست شاخ و برگ . جهت اطلاع شما، من در”وزارت عشق و صلح و صفا” فقط یک کارمند معمولی هستم!

درباره سرگردانی و حیرانی جوانان اسراییلی هم راستش من که ازشون دورم و کاری از دستم بر نمیاد براشون انجام بدم ولی با توجه به اینکه شما براشون خیلی نگرانید پیشنهاد میکنم تجارب خودتون رو در این…..

<!– D([“mb”,”

nnn

nnn

jud….(8/8/2006n05:30:06 ب.ظ): اما درباره تحریم های فردی هم , من برnاساس تشخیص و تصمیم خودم به چیزی که احساس میکنم درسته عمل میکنم حتی اگه دیگرانnاون رو احمقانه بدونن ولی شما که ماشالله خودتون یه پا اوشو خونید عجیبه که تصورnمیکنید فقط یک جمع میتونه پایه گذار یک حرکتnباشه و فرد باید مسولیت خودش رو به جمع واگذار کنه .

nnn

عزیز من. هیچ عجیب نیست. اگر اوشوnرا بیشتر می شناختی این حرف را نمی زدی. اوشو در مورد فرد و نجات فرد صحبت می کندnو اینکه: بدون اینکه خودت را نجات داده باشی نمی توانی دیگران را نجات بدی!n”پایه گذاشتن یک حرکت” هم به این آسانی که شما تصور می کنی نیست. کدام حرکت؟nبرای سرگرمی و یا برای تاثیرگذاری؟ نخستین مسئولیت هرفرد این است که خودش را از شرnشرطی شدگی های مذهبی و اجتماعی برهاند و این پرداختن به “پایه گذاری یکnحرکت” دقیقاٌ در جهت عکس حرکت اصلی و اساسی (رهاشدن از تاثیرات اجتماعی وnشرطی شدگی ها) است. من و شما را از همان زمان شاه “ضدیهود” بار آوردهnاند و شما بعنوان یک فرد تا از این بارگران خلاص نشی هر “حرکتی” را همnکه پایه بگذاری فقط وقت هدر دادن است، زیرا از هدف اصلی خودت که خداشدن و خلاص شدنnاز نفسانیات (به ترتیب عکس!) است دور شده ای.

nnn

nnn

jud….(8/8/2006n05:30:09 ب.ظ): به قول اوشو یک شمع روشن میتونه هزارانnشمع خاموش دیگه رو روشن کنه ولی اگر همون یک شمع هم مثل هزاران شمع دیگه خاموشnبمونه …….. / شما هم موفق باشید”,1] ); //–>اگر باهاشون نزدیک بودی میدیدی که عین خودت هستند و هیچ فرقی با من و تو ندارند بجز اینکه قدری پریشان تر و سرگشته تر هستند از اینهمه دروغ و تزویر سیاستمداران و آدم کشی/ دختران جوان و زیبایشان هم تاکنون چندین فلسطینی را کشته اند در جبهه (بدون خدمت نمی توانند بیایند بیرون) چه رسد به پسرهایشان! قیافه ها بیشتر شبیه موجودات فضایی با آرایش های غریب و هیپی وار و گسسته از جامعه و بیشتر هم گرفتار مواد مخدر. تا اینجاش با جوانان ایرانی زیاد فرقی ندارند الا اینکه بر عکس ایرانیان مقیم داخل و خارج، با هم بسیار متحد هستند؛ و خوب هوای همدیگر را دارند زیرا که همیشه خودشان را “اقلیت” می دانسته اند. همانطور که فرهنگ فعلی “اسلامی” (ضد سلام و ضد صلح) ما کودکان را “ضد یهود” بار میارد، فرهنگ “ضد ضد یهود” آنان هم به آنان آموزش میده که اقلیت هستند و دنیا برعلیه شان است و باید بجنگند در راه آرمان های مذهبی شان! به تجربه در این پنج ساله دریافته ام که چقدر فرهنگ های ما برخلاف ظاهر و شاخ و برگ، در ریشه و اساس شبیه همدیگر هستند! باور نداری یک سفر تشریف ببر پونا یا مکان های سیاحتی هند.

jud….(8/8/2006 05:30:06 ب.ظ): اما درباره تحریم های فردی هم , من بر اساس تشخیص و تصمیم خودم به چیزی که احساس میکنم درسته عمل میکنم حتی اگه دیگران اون رو احمقانه بدونن ولی شما که ماشالله خودتون یه پا اوشو خونید عجیبه که تصور میکنید فقط یک جمع میتونه پایه گذار یک حرکت باشه و فرد باید مسولیت خودش رو به جمع واگذار کنه .

عزیز من. هیچ عجیب نیست. اگر اوشو را بیشتر می شناختی این حرف را نمی زدی. اوشو در مورد فرد و نجات فرد صحبت می کند و اینکه: بدون اینکه خودت را نجات داده باشی نمی توانی دیگران را نجات بدی! “پایه گذاشتن یک حرکت” هم به این آسانی که شما تصور می کنی نیست. کدام حرکت؟ برای سرگرمی و یا برای تاثیرگذاری؟ نخستین مسئولیت هرفرد این است که خودش را از شر شرطی شدگی های مذهبی و اجتماعی برهاند و این پرداختن به “پایه گذاری یک حرکت” دقیقاٌ در جهت عکس حرکت اصلی و اساسی (رهاشدن از تاثیرات اجتماعی و شرطی شدگی ها) است. من و شما را از همان زمان شاه “ضدیهود” بار آورده اند و شما بعنوان یک فرد تا از این بارگران خلاص نشی هر “حرکتی” را هم که پایه بگذاری فقط وقت هدر دادن است، زیرا از هدف اصلی خودت که خداشدن و خلاص شدن از نفسانیات (به ترتیب عکس!) است دور شده ای.

jud….(8/8/2006 05:30:09 ب.ظ): به قول اوشو یک شمع روشن میتونه هزاران شمع خاموش دیگه رو روشن کنه ولی اگر همون یک شمع هم مثل هزاران شمع دیگه خاموش بمونه …….. / شما هم موفق باشید<!– D([“mb”,”.

nnn

بله / ولی شمع روشن! یعنی کسیnکه به روشنی دل و ذهن رسیده باشه و از تعصبات مذهبی و قومی و فرقه ای رها شدهnباشه. آیا شما به روشنی رسیده ای؟ اوشو منظورش یک مرشد است و نه هر “پایهnگذار حرکت سیاسی”! ببین چقدر ذهن میتونه انسان را از هدف اصلی خودش ( رهاییnاز دانستگی و ذهنیات عمیق و حک شده در ذهن) دور کنه!

nnn

nnn

nnn

nn

n–
“There is no Sadhana greater than love.
There is no law higher than love.
And there is no goal beyond love.
God and love are identical.”
Avatar Meher Baba

In His ‘unbounded Mercy’: Prem Puja u003d Mohsen Khatami n
For more information, please call on my mobile 00919370059777 and/or visit my following blogs:
1. Personal weblog u003d http://newsofloving.blogspot.com/
2. Meher Baba for lovers u003d nhttp://baba4lovers.blogspot.com/
3. My photoblog u003d http://newmanvision.blogspot.com/
4. My translations u003d nhttp://mohsenkhatami.blogspot.com/
5. On Copyrighting/copyfighting the words of the eternal Buddhas u003d http://radioherenow.blogspot.com/
“,1] ); //–>
.

بله / ولی شمع روشن! یعنی کسی که به روشنی دل و ذهن رسیده باشه و از تعصبات مذهبی و قومی و فرقه ای رها شده باشه. آیا شما به روشنی رسیده ای؟ اوشو منظورش یک مرشد است و نه هر “پایه گذار حرکت سیاسی”! ببین چقدر ذهن میتونه انسان را از هدف اصلی خودش ( رهایی از دانستگی و ذهنیات عمیق و حک شده در ذهن) دور کنه!

Leave a comment

Filed under Education, MyWritings, Ontology, Psychology, نوشته هایم, به زبان پارسی

Hitler’s kid in Iran and the 0.6% ! فرزندان پیشوا در ایران و همان شش دهم درصد!

Jay Baba, this post is about ONE of the 0.6% of Iranians, who have SEVERE mental sicknesses.
He is 13 and loves and adores Hitler & war and is proud of being ‘fascist’!!
Only for those who can read persian and Finglish…… Huuuuuuuuuuuuuuuu

فرزندان پیشوا در ایران

چشم ما روشن به دیدار “فرزندان” یکی از منفورترین دیکتاتورهای تاریخ در ایران.
میدانستم که نهضت “نئونازی” در اروپا و آمریکا (مهد خشونت های تاریخی معاصر) رواج دارد ولی در ایران؟ خبر نداشتم.

تا اینکه دیشب برایم مسلم شد که دست کم یک نفر از آن ها وجود دارد و احتمال دارد بیش از این یک جوان باشند. (به آمار 6 دهم درصد بیماران حاد روانی در زیر توجه فرمایید).

برای اطلاع عزیزان مقداری از گپ دیشب خود را با این جوان 13 ساله برایتان می آورم تا ببینید که چگونه روح انسان به سمت تباهی و تاریکی می رود و خواستار جنگ و کشتار می گردد. وای بر ما…..

متن زیر شامل گپ های ما در دو نوبت است (هفته ی پیش و دیشب)…حرف های خودم را در خیلی از موارد نیاوردم چون نیازی نبوده و فقط در اینجا نظری به گفته های او اضافه می کنم تا عمق فاجعه روشن تر شود…… برای محفوظ بودنش از گزند های احتمالی ای دی او را کوتاه می کنم تا فقط گرایش او به جادوگری و جنگ مشخص شود:

harry_potter(8/2/2006 03:46:25 ق.ظ): jang=donyaye khoob

….ببینید چگونه یک جوان 13 ساله و بسیار باهوش در این سن با مطالعاتی که داشته و جوی که بر او حاکم است در خانواده یا در جامعه، به چنین انحراف فکری کشانده شده است. وای……وای………

harry_potter(8/2/2006 03:47:03 ق.ظ): ensan?

harry_potter(8/2/2006 03:47:10 ق.ظ): hahaha be oon nejadha migi ensan?

یعنی نژاد یهود را داخل انسان هم نمی داند. یک هیتلر کوچولوی ایرانی!

harry_potter(8/8/2006 12:19:39 ق.ظ): man nemidoonam che sare jangi ba diktatori dari

راست میگه! نمیداند که طبع من و هر آزادیخواه دیگری با دیکتاتوری از هر نوعش مخالف است. جاهل را عذری بهتر از جهلش نیست! و حالا از کمونیسم می گوید که بازهم فقط نامی و آرمانی از آن شنیده و خوانده:

harry_potter(8/8/2006 12:19:53 ق.ظ): taze komonist ham tarafe diktatorist

mohsen khatami (8/8/2006 12:20:37 ق.ظ): کمونيست که مرد و رفت/ ديکتاتوري هم انساني نيست و حيواني است و از حيواني هم بدتر/ تو چرا اينطوري شدي؟

mohsen khatami (8/8/2006 12:21:14 ق.ظ): کمونيست اگر خوب بود زنده ميماند و چندين ميليون تلفات نمي داد

و وقتی به کشتار انسان های بیگناه اشاره کردم، چنین پاسخ می دهد( از “اونا” منظورش دیکتاتورهای داخلی است! کشتار “برای” مردم خودی” هم خیلی بهانه ی خوبی است!

harry_potter(8/8/2006 12:24:02 ق.ظ): oona az mardome khodeshoon mikoshan vali hitler baraye mardomesh mikosht

ووقتی از رنج های جنگزدگان گفتم : صدام حسین را با پیشوایش مقایسه کرده و افتخار به اینکه پیشوایش برای جهانیان جنگیده! چقدر تباهی؟!

harry_potter(8/8/2006 12:50:11 ق.ظ): jang-zade ….. man nemidoonam tafsiret az jang chie?eragh faghat oomad bejange ke khodesh asoode bashe vali hitler baraye jahanian jangid

و وقتی از ترسو بودن و خودکشی پیشوایش برایش گفتم، چنین مغلطه می کند:

harry_potter(8/8/2006 12:53:37 ق.ظ): hitler agar dar har do soorat zende nemimand choon dar dadgahe nurenberg be marg mahkoom mishod

و وقتی می بینم که حرف و دلیل و منطق انسانی با این نو جوان اثری ندارد جز اتلاف وقت و سکوت می کنم، البته به ترسو بودن هم متهم می شوم!

mohsen khatami (8/8/2006 12:53:46 ق.ظ): چشم/سکوت با شما جنگ طلب ها واجب است/ سکوت

harry_potter(8/8/2006 12:53:59 ق.ظ): oon nakhast ke jenazash be daste bi ganegan berese va dastoor dad ke jenazasho besoozoonan

mohsen khatami (8/8/2006 12:54:09 ق.ظ): جيگر محاکمه شدن و دفاع از خودش را نداشت

harry_potter(8/8/2006 12:54:17 ق.ظ): na harfi baraye goftan nadari ke sokoot mikoni

harry_potter(8/8/2006 12:54:49 ق.ظ): na chera farar mikoni man dalil miaram ke jigaresho dashte

harry_potter(8/8/2006 12:55:01 ق.ظ): na, bayad be dalilam goosh koni

mohsen khatami (8/8/2006 12:55:13 ق.ظ): شب خوش/ خوب بخواب تا روزي از خواب غفلت بيدار شي

harry_potter(8/8/2006 12:55:46 ق.ظ): khob albate alan mibinam ke cheghadr ba tars farar mioni

harry_potter(8/8/2006 12:55:48 ق.ظ): bodo tarsoo

harry_potter(8/8/2006 12:56:27 ق.ظ): taze hitler dar sale 23 ke koodata kard va shekast khord dar dadagah hamchoon shiri ghoresh mikard va be zendan kam raft vali baghieye ham dastash az alman farar kardan va vaghti kara khabid oomadan.

harry_potter(8/8/2006 12:57:03 ق.ظ): hala dige farar kon tarsoo choon jang be soraghe to ham khahad amad ma farzandane pisva miaym montazer bash tarsoo

اگر برای این جوان هیتلر “شیر غران” باشد….. دیگر شیران هم باید اعتصاب غرش کنند…… وای بر ما با این جوان “تهراني”!! که خوشبختانه تعدادشان زیاد نیست ولی اگر وضعیت اجتماعی چنین پیش برود، ازاین نوع اختلالات روانی بیشتر هم خواهد شد.

برای حسن ختام: آمار بیماران روانی ایران را در اینجا می آورم تا خطر و عمق فاجعه روشن تر شود:

اختلالات روانی در تهران بيشتر است

به نوشته سلامت بنا به اعلام وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی براساس شاخص های جهانی 21 تا 24 درصد ايرانيان دچار اختلالات روانی هستند و 6 دهم درصد از اين جمعيت اختلالات روانی حاد دارند.

اما دکتر تهرانی دوست رئيس بيمارستان روانی روزبه معتقد است 15 تا 20 درصد جمعيت کشور به بيماری های روانی خفيف و بين يک تا 5/1 درصد جمعيت کشور به بيماری های روانی شديد مبتلايند.

پژوهش ها نشان می دهد که اختلالات روانی در شهر تهران نزديک به 10 درصد بيش از آمارهای جهانی است.”

Leave a comment

Filed under Education, MyServices, MyWritings, Psychology, نوشته هایم, به زبان پارسی

Enough proof of my ‘madness’!

  1. ignore these numbers please!………this morning i got a message from an internet friend and since found it amusing, composed a letter to four of my ‘false family’ members
  2. (the one we come into WITHOUT our conscious will/wish)
  3. (my sister, cousin and two sons!) since it might be of some interest to my REAL FAMILY members (one i was blessed to choose to live/die with), i publish it here…

1. …._….(4/3/2006 6:13:00 PM): Salaam Mohsen aziz, gaahi be blog News of Loving sar mizanam va haalesho mibaram … droood bar to ey zaa’er e rah’e eshgh. .. raasti mikhaastam bedaanam dar english طي الارض chist? …. ayaa kalame ee daarad? baraaye hame chiz sepaas. with love, Nima

2……: khastam be khatere in ke neveshte haye osho ro tarjome mikonid va dar ekhtiyar digaran gharar midi tashakor konam
……: man ke vaghean estefade mibaram
…….: dar vaghe ashnayi man az osho kheyli kame va avalin neveshtei ke baes shod ke nazaram jalb beshe
elahe kalashloo: ke farmodan hich vaght daghdagheye in ro nadashte bash ke che etefaghi gharare biyofte in mohem nist ke barande shavi ya bazande mohem ine ke chetor bazi koni

i played ‘fair’ and LOVELY, so, despite of all the ‘hardship’ (Doesn’t Hafiz says that this PATH is easy at the beginning but……. Ofdad Moshkel ha ….????) i survived so far, Thanks to Meher Baba and the rest of the Existence….. (including you too!)
(who would like to ‘encode’ the finglish part?

Leave a comment

Filed under 'MeherBaba-lovers', Attitude, CommunicationMedia, Education, Humor, Information, IntellectualSkills, MeherBaba, MyServices, MyWritings, Ontology, Osho, Psychology, نوشته هایم, به زبان پارسی

A new marrige in Baba’s family=ازدواجی جدید در خانواده ی مهربابا

<!–[if supportFields]> DATE \@ "dd/MM/yyyy" <![endif]–>15/02/2006<!–[if supportFields]><![endif]–> / <!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–>00:27<!–[if supportFields]><![endif]–>

peace on lovers…. Today at lunch there was a happy announcement: Monica and Art were engaged, or married! What a happy news. All got excited and congratulated them and we took some pictures. They brought sweets and all were happy. Two weeks ago also Ruhi and Mehdi got married under the tin-shed and we played their favourite music, with tanbur and daff, there. Getting married in Baba’s family is something else and I may write about it later.

سلام بر عاشقان عشق ….. امروز وقت نهار ناگهان ولوله ای درگرفت و همه شاد شدند: کسی اعلام کرد که مونیکا و آرت با هم ازدواج کرده اند…. ما بیرون نشسته بودیم و این زوج عزیز آمدند بیرون و همگی آن ها را در آغوش گرفتیم و بوسیدیم. به آنان گفتم که بدون شیرینی نمی شود و آرت رفت و مقداری شکلات عالی آورد برای همگی…… دو هفته پیش هم شاهد ازدواج ساده ی روحی جان با مهدی جان بودیم در بالای تپه/ از من و سید جان هم دعوت کرده بودند تا در این مراسم خودمانی شرکت کنیم و ما هم برایشان تنبور و دف نواخیتم که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتند زیرا آهنگ های مورد علاقه شان را بدون درخواست برایشان می زد سید جان.

ازدواج کردن در خانواده ی بایا عالمی دارد که شاید روزی بیشتر در موردش بنویسم.

Me and Bob actually talked about having a ‘service’ for single Baba-lovers to find their partner in His love and Service. I just may add this to ‘myservices’ blog. Why not? There are many single people in Baba’s family who may not find their ‘right’ partner-for-life, because they do not know each other well enough…. We will see…. No power and I better post this now and will post the pictures of today, if I receive them. Jay Baba<!–[if supportFields]> TIME \@ "HH:mm" <![endif]–> 00:34<!–[if supportFields]><![endif]–>

درواقع هفته ی پیش با برادر باب در این مورد حرف زدیم که جای یک سرویس زوج یابی در خانواده ی بابا خالی است و شاید خودم این رحمت (بله، زحمت نه، بلکه رحمت!) را بر عهده بگیرم تا افرادی را که مایل به یافتن زوج مناسب خودشان در این خانواده ی بشری هستند بتوانند از آن بهره ببرند. بزودی بیشتر به این کار می پردازم که خودم هم ذی نفع هستم و بدم نمیاد زوجی مناسب در خانواده ی بابا پیدا کنم. البته در اینجا و همه جا تمام کارها به دست خود کاپیتان اعظم است ولی بالاخره ما نیز سهمی داریم در انجام وظایف مطابق با خواست مهربابا. بهتر است این را بچسبانم تا برق اظطراری هم تمام نشده…. هووووووووووووووو بابا هوووووووووووووووووووووووو

Leave a comment

Filed under 'MeherBaba-lovers', BabaMedia, Bilingual دوزبانه, Education, Information, MyServices, MyWritings, Psychology, نوشته هایم, به زبان پارسی